رصد

کد خبر: ۹۱۲۷۸
تاریخ انتشار: ۱۸ مرداد ۱۳۹۵ - ۱۱:۵۷

اندیشه پویا: در جوانی از هواداران خلیل ملکی بوده و در جلسات بحث و بررسی که در دهه سی در خانه ملکی برگزار می شده شرکت می کرده است. محمدعلی همایون کاتوزیان که عضو هیئت علمی موسسه شرق شناسی دانشگاه آکسفورد است، تاکنون چندین مقاله درباره زندگی و آرای ملکی نوشته و خاطرات، نامه ها و مجموعه مقالات ملکی به اهتمام و ویرایش او منتشر شده است، به دعوت ما برای گفت و گو درباره ملکی پاسخ مثبت داد و آن چه می خوانید، گفت و گویی است با او درباره خاطراتش از این سیاستمدار روشنفکر متفاوت ایرانی، مواضع واقع گرایانه اش در دهه های سی و چهل و دلایل انزوا و تنهایی او در سال های پایانی عمر. خلیل ملکی در نامه ای به کاتوزیان در سال 1345 – زمانی که او برای ادامه تحصیل به انگلیس رفته بود – با اشاره به مشغولیت دانشجویان ایرانی به تحصیل در خارج از کشور نوشته است: «همه مشغول درس خواندن هستند. البته وارد بحث نمی شوم. اما به نظر من از بس سنگ های بزرگ برداشتند دست آخر از زدن چشم پوشی شد.» چنین نامه ای در سال های پایانی عمر ملکی، نشانه ای است از آن که او تا پایان عمر بر موضع میانه روانه خود باقی و منتقد تندروی های جوانان سیاسی در داخل و خارج از کشور بود. کاتوزیان می گوید که مواضع و پیش بینی های ملکی نتیجه فکر روشنی بود که او داشت و دیدگاه های خلاف جریان او، هر چند به مذاق عموم هم دوره ای هایش خوش نمی آمد و از همین رو با بی مهری هایی همراه شد. اما عموماً درست بود. در ادامه گفت و گوی ما با همایون کاتوزیان درباره خلیل ملکی را می خوانید، به همراه ترجمه مقاله ای که به تازگی او درباره ملکی نوشته و در سمیناری در دانشگاه منچستر ارائه کرده است.


-- آقای کاتوزیان! شما متولد 1321 هستید و قبلاً در جایی خوانده بودم که از ده سالگی احترام ویژه ای برای خلیل ملکی قائل بوده اید. اولین بار نام ملکی را کجا و در چه ماجرایی شنیدید؟


در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت ده سالم بود، اما روزنامه نیروی سوم را در میان روزنامه های دیگر می خواندم و به این ترتیب با حزب نیروی سوم آشنا شدم. پدرم دوست و آشنای سیاسی زیاد داشت. با اللهیار صالح دوستی داشت. نام ملکی هم در خانه ما زیاد برده می شد و اگر چه شخص ملکی را ندیده بودم اما همان زمان نامش و گروهش تأثیر مطلوبی روی من گذاشته بود. در سال های آخر دبیرستان نیز گاه نامه علم و زندگی را می خواندم که ملکی و دوستانش منتشر می کردند. اما به واقع نمی دانستم که این نشریه را ملکی و یارانش منتشر می کند. اسم ملکی داخل مجله نمی خورد. مقالاتش را هم همیشه امضا می کرد «دانشجوی علوم اجتماعی».


-- در کنار آشنایی با خلیل ملکی، آیا حزب توده و نشریات این حزب هم برای شما جذابیتی داشت؟


درباره ده سالگی ام صحبت می کردم. البته آن زمان با نام حزب و با فعالیت هایش آشنا بودم. با روزنامه هایش بخصوص به سوی آینده که روزنامه علنی حزب بود و همچنین چلنگر و شهباز نیز آشنا بودم. اما آن زمان سال 31 بود و عملکرد منفی حزب توده در مخالفت با نهضت ملی و مصدق، جذابیتی برای آن ها باقی نمی گذاشت.


-- حزب توده از ملکی یک هیولا ساخته بود مثل همان چهره ای که استالین از تروتسکی ساخته بود. شما تحت تأثیر و توجه این چهره که توده ای ها از ملکی ساخته بودند در جوانی قرار نگرفتید؟


این ماجرا به سال ها قبلش برمی گشت و من در آن دوره کودکی، از این چهره زشتی که حزب توده از ملکی ساخته بود اطلاعی نداشتم. این اطلاعات را بعدها که پانزده – شانزده ساله بودم پیدا کردم. البته چنان که گفتم به دلیل سوابق حزب توده در دوره نهضت ملی و مخالفت و بدگویی اش از مصدق، نظرات و قضاوت های این گروه نمی توانست در من تأثیر بگذارد.


-- گفتید از طریق نشریات با نام ملکی آشنا شدید اما چه شد که اولین بار به سراغ ملکی رفتید و به او نزدیک شدید؟


هفده سالم بود که به دانشگاه رفتم. در دانشکده پزشکی دانشجو شدم و فعالیت های دانشجویی و اندکی بعد سیاسی ام آغاز شد. بعد از بیست و هشتم مرداد فضای سیاسی بسته بود. یک وقت شایعه شنیدیم که جبهه ملی دوم که آن زمان بازرگان و دوستانش نیز در آن بودند جلسه ای تشکیل داده و آن ها اداره اش می کنند. شنیدیم که جبهه ملی امشب در جایی میتینگ انتخاباتی دارد. من و دوستم می خواستیم به آن جلسه برویم اما نمی دانستیم کجا برگزار می شود. رفتم داخل یکی از کیوسک های تلفن و از روی دفتر تلفنی که آن جا بود شماره تلفن خلیل ملکی را به دست آوردم. شماره را گرفتم و آدمی با لهجه غلیظ ترکی جواب داد. گفتم که می خواهم با آقای ملکی صحبت کنم که او گفت خودم هستم. آن موقع نمی دانستم که ملکی ترک است. گفتم ما چنین چیزی شنیده ایم و پرسیدم که شما می دانید محل میتینگ کجاست؟ او هم احتیاط کرد و گفت که من اطلاعی ندارم اما دوستان آمده بودند این جا کنار روزنامه نوشته اند که جلسه در خانه حاجی لباسچی در پاچنار برگزار می شود. نشانی خانه حاجی لباسچی در پاچنار را داد و ما رفتیم در آن جلسه شرکت کردیم. این اولین باری بود که صدای ملکی را شنیدم.


-- این اولین باری بود که صرای ملکی را شنیدید و با او ارتباط برقرار کردید. اما چگونه پای شما به جلسات چهارشنبه های بحث و انتقاد ملکی باز شد؟


یک آشنایی داشتم به نام انور غفوری که از بچه های سابق نیروی سوم بود. پنج – شش سالی از من بزرگ تر بود. زمان نهضت ملی دبیرستانی بود و در نیروی سوم فعال بو. یک روز که از دانشکده به خانه می رفتم در خیابان به غفری برخوردم و به او گفتم می خواهم با ملکی ملاقات کنم. پرسیدم که تو می توانی ترتیب این ملاقات را بدهی؟ گفت: بله و بیا همین الان برویم. گفتم مگر همین طوری می شود به خانه او رفت. گفت بله. رفتیم به خانه او در خیابان رامسر و او زنگ زد. در باز شد. ملکی حیاط خانه و طبق همکفش را اجاره داده بود به یک ایتالیایی، بنابراین دیوار کشده بودند میان ورودی خانه و حیاط ساختمان. از آن راهرو عبور کردیم و وارد خانه ملکی شدیم. ملکی، غفوری را می شناخت و سلام و علیک کرد. من هم گفتم آمده ام تا ببینم برنامه سیاسی شما چیست. او هم خیلی با حالت ضدتبلیغاتی و بدون آن که چندان تحویل بگیرد گفت که ما اخیراً جامعه سوسیالیست های نهضت ملی ایران را تشکیل داده ایم، همین یک ماه پیش. این هم منشورش و این هم منشور سازمان جوانانش. به این ترتیب پای من به خانه ملکی و جلسات بحث و انتقاد باز شد. چهارشنبه شب ها در همان اتاق نشیمن خانه ملکی یک جلسه بحث و انتقاد برگزار می شد. ظرف مدت کوتاهی که به این جلسات می رفتیم سخت تحت تأثیر ملکی قرار گرفتم. آدمی واقعاً استثنایی بود و تجزیه و تحلیل و بحث و گفت و گو و موضع گیری هایش متفاوت بود.


-- آن زمان اللهیار صالح و سنجابی و صدیقی هم در منزل شان جلساتی داشتند. آیا دلیل خاصی داشت که پای شما به جلسات چهارشنبه های بحث خلیل ملکی باز شد؟ یا این هم برای شما جلساتی بود در کنار جلسات دیگر؟


بله! پیش از آن که به جلسات ملکی بروم، جمعه ها دکتر غلامحسین صدیقی در خانه اش در کوچه صدیق الدوله سرچشمه می نشست و درِ خانه اش باز بود و هر کسی که می خواست می توانست به دیدنش برود. من به جلسات خانه صدیقی هم می رفتم. آن زمان هنوز بوی کباب انتخابات آزاد بند نشده بود و عموماً شش – هفت نفر که بیشتر استادهای دانشگاه بودند به خانه صدیقی می آمدند. من هم می رفتم یک گوشه می نشستم. می دانستم صدیقی آدم باسوادی است در جامعه شناسی و نایب مصدق بود زمان جبهه ملی و از آن نظر برایش احترام قائل بودم. بعد البته دود کباب انتخابات آزاد که بلند شد دیگر حیاط بیرونی خانه صدیقی آن در شلوغ می شد که نمی شد داخلش ایستاد. آن قدر جمعیت می آمد که اصلاً به ما نمی رسید که برویم داخل سالن پذیرایی. مرحوم دکتر کریم سنجابی که اتفاقاً پسرش پرویز همکلاس من بودف هم جلساتی داشت و گاهی جمعه ها به دیدنش می رفتم. به خانه اللهیار صالح هم سه هفته یا چهار هفته یک بار می رفتم. اما بر خلاف همه این افراد ملکی در خانه اش عملاً باز بود به روی جوانان. در جلسات چهارشنبه شب های خانه ملکی، فقط او حرف نمی زد؛ دیگران هم حرف می زدند. استاندارد جلسه خیلی بالا بود و قابل مقایسه با جاهای دیگر نبود. اغلب روشنفکران تراز اول هم می آمدند.


-- شخصیت ملکی را در این جلسات چگونه یافتید، او برای شما کاریزما داشت؟


ملکی سخنران عمومی خوبی نبود اما سخنور خوب سالنی بود. نه خیلی آدم محبوبی بود و نه خیلی فرهمند و کاریزماتیک. از آن تیپ آدم هایی که بیاید داخل خیابان و روی چارپایه سخنرانی کند نبود. وقتی بحث روشنفکری بود و تجزیه و تحلیل سیاسی خیلی خوب صحبت می کرد. اما آدم به اصطلاح عوام جنبانی نبود. خودش هم این را می گفت. روی جلد مجله علم و زندگی نوشته شده بود: «ملاک عمل نویسندگان علم و زندگی حق و حقیقت است نه فریفتن عوام. نه خوشایند ایشان یا هراس از اعراض شان». چنین آدمی معلوم است که عوام جنبان نیست. به هیچ وجه مرید پرور نبود. درست برعکس، باید به زور مریدش می شدید. اما آدم هایی که یک چیزی سرشان می شد جذبش می شدند. البته جذب ملکی شدن، هزینه داشت. برای این که منزوی می شدید. فریادهای زنده باد و مرده باد و جمعیت های بزرگ هیچ وقت با ملکی نسبتی نداشتند. آن زمان تخریب ملکی از حوزه حزب توده خارج شده و گسترش پیدا کرده بود. کسانی که ملکی را تخریب می کردند فقط توده ای ها نبودند. ملکی تند خو نبود اما آدم تندی بود. یعنی صریح بود. آدمی بود که حرفش را صریح می گذاشت کف دست طرف. بسیار مودب و فروتن بود ولی در مسائل اصولی حرفش را زمین نمی گذاشت. رک و راست حرفش را می زد و به همین جهت برای خودش دشمن درست می کرد. ذره ای ملاحظات تاکتیکی و دیپلماتیک در او نبود.


-- شما اولین بار با جلال آل احمد هم در خانه ملکی آشنا شدید؟


بله! البته آل احمد را از نوشته هایش می شناختم اما نمی دانستم که با ملکی بوده. نمی دانستم که آل احمد هم حزب ملکی در نیروی سوم بوده. تا این که یک روز سرزده رفتم خانه ملکی و دیدم آل احمد آن جا نشسته. ملکی را معرفی کرد. این طور که با او هم از نزدیک به واسطه ملکی آشنا شدم. جلال آل احمد بعد از انشعاب از حزب توده با ملکی در حزب زحمتکشان و بعدهم در نیروی سوم بود. اولین سردبیر مجله علم و زندگی بود و در روزنامه شاهد ستون کندوکاو را می نوشت و زیر عنوان کندوکاو پنبه مطبوعات مخالف را می زد. از بیست و هشتم مرداد به بعد آل احمد فعالیت سیاسی به معنی اخص را کنار گذاشته بود ولی همچنان سخت سرسپرده ملکی بود و ارادت سرشاری به او داشت. او را مرشد و مربی خودش حساب می کرد و تا آخر هم همین طور باقی ماند.


-- جلال با روحیه تکرو و آنارشیستی ای که داشت، چطور می توانست ملکی را به عنوان مرشد خود قبول کند؟


البته آن زمان هنوز آل احمد مراد یک توده وسیع نبود.


-- اشاره کردید به ماجرای اختلاف ملکی با توده ای ها. آیا می شود گفت ملکی با انشعاب از حزب توده و فعالیت های نوشتاری اش علیه حزب توده در تاریخ مخاصر ما بزرگترین ضربه را به لحاظ تشکیلاتی و تئوریک به آن ها زد؟


ملکی نقش خیلی موثری در ایجاد یک آلترناتیو در مقابل حزب توده داشت. البته او نمی توانست جمعیتی ده – بیست هزار نفری را جمع کند، به دلیل همان روحیاتی که داشت و توضیح دادم. اما به خاطر پشتیبانی توأم با انتقادی که از مصدق می کرد حزب نیروی سوم او محبوب شد. به لحاظ ایدئولوژیک نیز او آلترناتیوی در برابر توده ای ها درست کرد و اولین کسی بود که عَلَم ضد استالینی را بلند کرد و شروع کرد به رسوا کردن جنایات استالین در حالی که همان زمان استالین بت اعظم حزب توده بود. در نشریاتی که منتشر می کرد و در بحث های سالنی و جلسات بحث و انتقاد آلترناتیوش را معرفی می کرد و حکومت شوروی را کاپیتالیسم دولتی می نامید.


-- به منزوی کردن ملکی اشاره کردید. در فرانسه زمانی که سارتر مطرح بود برخلاف جریان غالب روشنفکری، روشنفکری همچون رمون آرون وجود داشت که به دلیل همین خلاف جریان بودنش، تنها و منزوی شده بود.


بله! ملکی را منزوی کرده بودند. حزب توده معتقد بود ایران باید وابسته به بلوک شوروی باشد. ولی ملکی برنامه نیروی سوم را مطرح کرد و گفت که ایران نه باید طرفدار شوروی و جزو بلوک شوروی باشد و نه جزو بلوک غرب، بلکه باید روی پای خودش بایستد و با هر دوی این ها هم روابط دوستانه ما نه روابط زیردستانه داشته باشد. در نوشته هایش می گفت که به هیچ وجه نباید حقوق فرد را زیر پا گذاشت و برای حقوق فردی بر خلاف توده ای ها احترام قائل بود و می گفت که جامعه عبارت است از مجموعه افراد.


-- البته ملکی به رغم این که از الگوی حزب توده و مارکسیسم روسی فاصله گرفته بود، همچنان نگاهی پیشرفت گرایانه به تاریخ داشت و به نوعی حتمیت تاریخی معتقد بود که ساخته و پرداخته همان فکر مارکسیستی بود.


به هر حال ملکی آدم دوره خودش بود. ا و یکی – دو سال بعد از این که حزب توده انشعاب کرد دیگر مارکسیسم نبود اما در تجزیه و تحلیل ونوشته هایش از مفاهیم و استنباطات مارکس و سایر تئوریسین های سوسیالیسم با اسم استفاده می کرد. او ایدئولوژی مارکسیسم را کنار گذاشت اما اعتقاد به پیشرفت تاریخی منحصر به او یا منحصر به مارکسیست ها و کمونیست ها و سوسیالیست ها نبود.


-- راه سوم ملکی چنان که شما اشاره کردید منتقدان زیادی داشت. مثلاً کیانوری در خاطراتش در مقایسه راه سوم ملکی با راه سوم تیتو که خیلی مورد اشاره قرار گرفته، می گوید که «تیتو هیچ وقت نه با مظفر بقایی همکار شد و نه با سفارت آمریکا تماس گرفت و نه با دیدار شاه – نوکر انگلستان – رفت و از او کمک خواست! مقایسه ملکی و تیتو مضحک است... ملکی این اسم را گرفت تا تنها وزنی داشته باشد و بتواند عده بسیار قلیلی روشنفکر را گول بزند.»


بله! این از حمله فحاشی های کیانوری است. او که آدم بی پرنسیبی بود و هر چه از دهنش درمی آمد می گفت عجیب نیست که چنین درباره ملکی گفته باشد. کیانوری و فقایش تا وقتی که شوروی با یوگسلاوی آشتی نکرده بود، یعنی تا حدود سال 1335، در نشریات شان به تیتو می گفتند مارشال خائنین. بعد مارشال خائنین به یک باره برای آن ها مقدس شده بود. این حرف ها همه دروغ و بهتان است. ملکی با سفارت آمریکا هیچ تماسی نداشت. با شاه هم ملاقات کرد اما با تصمیم کمیته مرکزی سازمانش. دیدار اول با اطلاع مصدق بود و دیدار دومش با اطلاع دکتر صدیقی و دکتر سنجابی. هیچ اشکالی هم نداشت. رفت و حرف هایش را زد و آمد. بعد از آن هم گرفتند و حبسش کردند. این ترهات متعلق به آدم هایی است مثل کیانوری که نباید برای شان کوچک ترین ارزشی قائل شد.


-- ملکی در دوره ای با شاه دیدار کرد که جبهه ملی و نیروهای اپوزیسیون نگاهی منفی به حکومت و مذاکره با آن داشتند. اما تمایل او به مذاکره با رژیم، ریشه در نوعی نگاه رئالیستی داشت که متمایز کننده ملکی بود از خیلی سیاستمدارانِ هم دوره خودش. آیا به نظر شما این الگوی رئالیستی ملکی، الگوی موفق و درستی بود؟


بله! ملکی به دنبال برخوردهای انقلابی نبود. معتقد به پیشرفت و اصلاحات دموکراتیک بود. ملکی دشمنی مخالفان رژیم را برمی انگیخت چون انقلابی نبود؛ و دشمنی رژیم را برمی انگیخت چون برای اهداف دموکراتیک مبارزه می کرد. این خلاصه سرنوشت ملکی بود. ملکی تا قبل از بیست و هشتم مرداد با ساختن نیروی سوم پیشرفت های زیادی کسب کرد و اگر مصدق سر جایش می ماند شانس های بزرگی در سیاست می توانست داشته باشد. ولی با گسترده شدن تخریب ها علیه ملکی از حزب توده تا نیروهای جبهه ملی، او تضعیف شد. همچنین به دلیل انقلابی نبودنش، جریان های سیاسی که روز به روز انقلابی تر می شدند با او مخالف بودند. از همین رو او نتوانست تأثیر لازم را بگذارد و نیروهای سیاسی به جای فعالیت مسالمت آمیز چریک شدند. ملکی در مقابله با این مسیر موفق نشد. اما این نشانه نادرست بودن دیدگاه او نبود.


-- اگر ملکی اصلاح طلب بود، چرا به جای اصلاح گروه هایی که موتلف و همراه آن بود، راه خروج در پیش می گرفت. او نتوانست با حزب توده کار کند. نتوانست با جبهه ملی کار کند. یک اصلاح طلب باید از درون یک جریان را اصلاح کند. شاپور بختیار گفته بود ملکی را به این دلیل به جبهه ملی راه نمی دهیم که او یک انشعابچی است و خلیل هم از ملکی به زودی انشعاب می کند.


انشعابی بودن از تهمت هایی بود که مخالفین ملکی به او می زدند. ملکی انشعاب نکرد. انشعاب از حزب توده را هم ملکی انجام نداد. گروهی از حزب جدا شدند و ملکی را مجبور کردند رهبرشان شود. بعد هم که انشعاب دیگری نکرد و حزب زحمتکشان و جریان دکتر بقایی بود که از ملکی انشعاب کرد، چون می خواست مصدق را بکوبد. کافی است القابی همچون انشعابچی را برای یک نفر بسازید تا راه تخریب و حذف او باز شود. دلیل آقای بختیار و دیگران برای مخالفت با ملکی، انشعابچی بودن ملکی نبود. آن ها حساب می کردند که اگر با ملکی همکاری کنند حزب توده و شوروی را با خودشان بد می کنند. همچنین ملکی از نظر ذهن سیاسی و تعیین استراتژی و تاکتیک سیاسی، آدمی فوق العاده نیرومند بود و تمام وقت کار می کرد. یک معلم بازنشسته بود که کارش، کار سیاسی بود. آن ها می ترسیدند که اگر با ملکی ائتلاف کنند، او تمام جریان را قبضه کند. آن ها به قول ملکی مبتلا به امراض روشنفکرانه بودند. ملکی هم اگر از جبهه ملی دوم انتقاد می کرد، انتقادش دوستانه و همراه با پشتیبانی بود. استدلال و حرفش هم این بود که اگر ما تسلی توده ای ها یا نیروهای جبهه ملی دوم یا هر دار و دسته دیگری با این مشخصات بشویم در این راهی که مطمئناً به شکست می انجامد، همراه آن ها شده ایم. می گفت شورای جبهه ملی که از 36 آدم متفاوت و حتی متناقض تشکیل شده و معلوم نیست صلاحیت خیلی هاشان چگونه به دست آمده، نباید مواضع قاطع و تند بگیرد و این جبهه ای که تا هر 36 عضوش با یک جمله موافقت نکنند، آن جمله تصویب نمی شود، سازمان سیاسی نیست. می گفت که جبهه ملی کارش ه شکست می انجامد. اگر او هم مثل جبهه ملی دوم، دولت امینی را می کوبید، شریک می شد با جبهه ملی دوم در سوزاندن یک فرصت. او در مواجهه جبهه ملی دوم با دولت امینی گفت این دولت را نکوبید. گفت برخورد انتقادی مثبت بکنید. گت خودتان را به دولت سایه تبدیل کنید و آماده شوید تا جانشینش بشوید. اما جوابش فحش و تهمت بود.


-- چهره های شاخص سیاسی اپوزیسیون هیچ کدام این نگاه رئالیستی و اصلاح طلبانه ملکی را نداشتند و از این جهت ملکی یک نمونه تنها بود. به همین دلیل هم می توانیم بگوییم که اصلاً مشی اصلاح طلبی در رژیم پهلوی به آزمون گذاشته نشد.


اصلاح طلبی ممکن بود، اما همان زمانی که امینی آمد. به همی دلیل هم بود که ملکی پیش بینی کرد و نوشت که اگر امینی شکست بخورد و با شکست برود جانشینش یک حکومت استبدادی خواهد بود. دقیقاً مثل همان اتفاقی که افتاد. حکومت استبدادی که تشکیل شد دیگر کاری نمی شد کرد غیر از فعالیت زیرزمینی. از آن به بعد دیگر مسئله اصلاح طلبی مطرح نبود و کاری انجام نمی شد داد. یک جبهه ملی سوم تشکیل شد که هنوز تشکیل نشده همه را گرفتند.


-- یعنی اگر از منظر گذار به دموکراسی و نیروهای تحول خواه صحبت کنیم استبدادی شدن حکومت معلول و نتیجه رفتار نادرست نیروهای سیاسی تحول خواه در ایران بود؟


همین طور بود. نتیجه شکستِ جبهه ملی دوم بود. نتیجه شکست امینی بود به دست جبهه ملی دوم. ملکی همه اتفاقات قعدی را پیش بینی کرده بود. همیشه هم یک اگر می گذاشت که اگر جبهه ملی دوم راهش را تغییر ندهد و اگر این ملاحظات را رعایت نکند شکست مفتضحانه ای خواهد خورد و خفقان شدیدی ایجاد خواهد شد.


-- ملکی پیش بینی معروفی دارد که می گوید: «جبهه ملی به معبد متروکی بدل خواهد شد که رهبران آن فقط بتوانند در مراسم ختم یکدیگر حاضر شوند و از دور سری به علامت آشنایی و تأسف تکان دهند.» و عیناً همین پیش بینی او در جبهه ملی سوم اتفاق افتاد. او می دانست که رادیکالیسم جبهه ملی به استبدادی تر شدن حکومت منجر می شود.


بله! ملکی شاخص بود و در بین رهبران تراز اول گروه های سیاسی تنها کسی بود که چنین نگاهی را داشت.


-- جمله معروفی است که ملکی در ماجرای انحلال مجلس توسط مصدق به او گفت این راه به جهنم ختم می شود اما ما تا جهنم هم با شما می آییم. ملکی تمام قد در برابر رهبران جبهه ملی دوم اگر لازم بود می ایستاد تا راه اشتباه را به آن ها نشان دهد. همچنان که در برابر حزب توده ایستاد. چرا در برابر مصدق نایستاد و گفت ما تا جهنم با شما می آییم؟ چرا مصدق را مجبور نکرد که به جهنم نرود؟


این انتقاد او از مصدق انتقاد اولش نبود. دفعه آخر بود. سنجابی می گفت که با ملکی و فروهر نزد مصدق رفتیم و ملکی با آن تندی خاصی که از او سراغ داشتیم بلند شد و خطاب به مصدق گفت آقای دکتر مصدق این راهی که شما می روید به جهنم است ولی ما تا جهنم به دنبال شما خواهیم آمد. چرا؟ به دلیل این که ملکی آلترناتیوی به جای مصدق و نهضت ملی نمی دید. مصدق را که نمی توانست مجبور کند. نمی خواست مصدق و نهضت ملی هم از دست برود.


-- علت این که ملکی همزمان با جبهه ملی دوم، جامعه سوسیالیست ها را راه اندازی کرد چه بود؟ او که نیروی سوم خودش را داشت. چرا یک تابلوی جدید بالا برد؟


پیش از این که جامعه سوسیالیست های نهضت ملی تشکیل شود، ملکی به همه نیروهای نهضت ملی پیشنهاد کرده بود که با همدیگر جامعه سوسیالیست های ایران را تشکیل بدهند. جبهه ملی دیگر وجود نداشت و احزابی هم که بودند پراکنده بودند و فعالیت نمی کردند. ایده اش تشکیل یک جبهه جدید برای ایجاد یک نهضت سوسیالیستی توأم با دموکراسی بود. آن ها، به خصوص دکتر سنجابی، ابتدا خیلی استقبال کردند ما عملاً حاضر به تشکیل یک نیروی فعالی جدید نشدند. ملکی می گفت ما بیاییم خودمان را سازمان بدهیم تا فرصت فعالیت پیش بیاید. اما فعالان جبهه ملی می گفتند فرصتی وجود ندارد. بعد هم که جبهه ملی دوم را تشکیل دادند بدون این که از ملکی دعوت به همکاری کنند. ملکی و یارانش هم جامعه سوسیالیست های نهضت ملی ایران را تشکیل دادند که هم وجه سوسیالیستی خود را نشان دهند و هم وصل بودن شان به نهضت ملی را. رو آوردن ملکی به جریانی با تابلوی سوسیالیسم البته بیشتر تحت تأثیر جوانان هوادار این جریان بود که در اروپا هم نشریه ای به نام سوسیالیسم را منتشر می کردند. به نظر من هم تشکیل این گروه جدید کار اشتباهی بود. نیروی سوم به اسم خودش اعتبار و سابقه ای داشت. کسانی که تخصص سیاسی نداشتند، وارد جامعه سوسیالیست ها شدند...


-- و عملاً هم جامعه سوسیالیست ها نیروی بیشتری نسبت به نیروی سوم جذب نکرد.


بله! جبهه ملی دوم میراث زمان نعضت ملی را در خود جمع کرده و ملکی را کنار گذاشته بود.


-- ملکی در دوره های مختلف سعی می کرد نیروی سیاسی درست کند و کلوب سیاسی راه بیندازد. ملکی آیا می خواست که در نهایت از این طریق به یک قدرت سیاسی برسد؛ مثلاً در ایران نخست وزیر شود؟


ابداً! به خاطرش هم خطور نمی کرد زمانی مقامی داشته باشد. یکی از نقاط ضعف ملکی این بود که به قدرت اصلاً اعتنایی نداشت. در انتخابات مجلس هفدهم اگر ملکی کاندیدا شده بود با توجه به این که رهبر نیروی سوم بود حداقل از تبریز انتخاب می شد. اصلاً اهل این کارها نبود. اهل تسلیم شدن در برابر رژیم نبود. وگرنه هر چیزی حاضر بودند به او بدهند. حداقل سناتورش می کردند. هر عمله ای را سناتور کردند چه رسد به ملکی. ولی او اصلاً به قدرت تمایل نداشت. به فکر اصلاح و پیشرفت اجتماعی بود. خودش را در اختیار این کار گذاشته بود. ملکی می خواست جبهه ملی دوم پیروز شود و نخست وزیر و وکیل و وزیر نزدیک به این فکر و این جبهه باشند.


-- و همین هم متمایز کننده ملکی است حتی نسبت به مصدق. ملکی جمله معروفی دارد. به مصدق می گوید این جبهه ملی دنباله رو عوام نیست بلکه فریفته عوام است. مصدق هم همیشه سعی می کرد همراه با جماعت و مردم باشد حتی اگر لازم بود پارلمان را به نفع مردم کنار می زد و دنباله رو مردم بود و می خواست وجیه الملۀ باشد. اما همان طور که اشاره کردید خلیل ملکی اصلاً به دنبال وجیه الملۀ بودن نبود.


ملکی از خیلی از نظرها با مصدق متفاوت بود. اما مصدق وجاهت ملی را دوست داشت چون فکر می کرد برای اهدافش به پشتیبانی مردم نیاز دارد.


-- مصدق توافق با غرب را نپذیرفت چون از داوری مردم می ترسید. در حالی که حرف ملکی همیشه این بود که یک نیروی سیاسی باید کار درست را انجام دهد و از داوری های زودگذر در کوتاه مدت نترسد.


بله! من این را بارها گفته ام که یکی از اشتباهات مهم مصدق حل نکردن مسئله نفت بود. وقتی پیشنهاد بانک جهانی برای میانجی گری میان ایران و انگلستان مطرح شد، حزب توده بلافاصله شروع به فحاشی کرد. گفت که ما از اول می گفتیم که این جریان جاسوس و نوکر آمریکاست. تظاهرات راه انداختند و نتیجه این شد که یکی – دو نفر از طرفداران مصدق به خصوص مهندس کاظم حسیبی جا خوردند. گفتند برای این که تهمت نخوریم بالای این قرارداد که با بانک بین المللی برای میانجی گری می بندیم بنویسیم: بانک جهانی از طرف دولت ایران عمل می کند. بانک جهانی هم گفت ما که وزارت دارایی شما نیستیم و اگر بگوییم نماینده و مأمور شما هستیم، طرف مقابل ما را به عنوان میانجی قبول نمی کند. اما آقای حسیبی نظر خودش را به مصدق تحمیل کرد.


-- تاریخ اگر ندارد اما اگر فرض بکنیم که ملکی به جای مصدق نخست وزیر بود، به نظر شما در مذاکرات و تصمیم گیری هایش رائلیستی تر و موفق تر عمل می کرد؟


بله! ملکی معتقد بود مسئله نفت را باید به بهترین نحو ممکن حل کرد. معتقد بود و نوشت که ملی کردن نفت کار بزرگی بود اما گام اول بود برای پیشرفت های مهم تری مثل اصلاحات ارضی. ملکی اعتقاد داشت که مصدق باید مسئله نفت را به بهترین نحو حل کند تا هم در داخل و هم در خارج بتواند کارهای اصلاحیِ واقعی بسیار موثرتری را انجام دهد.


-- پس از آن انتقادهای ملکی از سران جبهه ملی در زمان دولت امینی، و بی توجهی به هشدارهایی که او می داد، همان چیزی که ملکی پیش بینی می کرد اتفاق افتاد. آخرین فرصت نیروهای سیاسی برای اصلاح از بین رفت. بعد از آن اتفاقات ملکی افسرده شد و حتی نقل شده که از صدیقی خواسته بود رهبری جامعه سوسیالیست ها را او عهده دار شود و تصمیم گرفت که به اروپا برود. در آن زمان ملکی تصورش این بود که دیگر بازنشسته سیاسی شده؟


او فعالیت را تا آن جا که ممکن بود ادامه می داد به همین جهت هم به زندان افتاد و محاکمه نظامی شد. به هر شکلی که ممکن بود ولو با انتشار شب نامه و تشکیل جلسات کوچک خانوادگی و مکاتبه با جامعه سوسیالیست های ایرانی در اروپا و پول جمع کردن برای انتشار نشریه جامعه از اروپا و فرستادن پول برای جامعه در اروپا، او به فعالیت خود ادامه می داد. ملکی یک روشنفکر سیاست تمام وقت در تمام عمر بود. تا آخرین لحظه فعال بود. اما بعد از آن که از آخرین زندان درآمد تقریباً در حالت حصر بود. می توانست از خانه بیرون بیاید اما جایی نمی رفت. در خانه هم تنها بود و عموماً جرأت نمی کردند به دیدنش بروند. کاملاً منزوی شده بود. نه ارتباطاتی بود و نه مجله ای و نه روزنامه و سازمانی. در نتیجه بعد از زندان یکی – دو سال آخر عمر دچار افسردگی شد که طبعاً هر کسی جای او بود افسرده می شد. به کلی رابطه اش با دنیا قطع شد.


-- آل احمد می گوید ملکی «دهن آلوده ای شد که یوسف ندریده بود». در نامه ای که ملکی به وثوقی نوشته و در همین شماره مجله ما برای اولین بار منتشر شده خودش می گوید که من پرسوناژ کامل یک تراژدی ام.


ملکی بسیار سربلند بیرون آمد و دست خودش را به هیچ اشتباه بزرگی آلوده نکرد. اما سرنوشت او در انزوا و تنهایی سپری شد. آن زمان برنامه ای هفتگی در رادیو بود تحت عنوان مردان موفق. با کسانی که به جایی رسیده بودند و مقامی داشتند و سناتور بودند یا پولدار شده بودند گفت و گو می کردند تا از موفقیت شان بگویند. من از خود ملکی شنیدم که گفت اگر یک روزی قرار باشد برنامه ای درباره مردان ناموفق درست کنند حتماً پیش از هر کسی باید به سراغ من بیایند.


-- زمانی که ملکی در سال 41 تصمیم گرفت به اروپا بیاید شما هم بری ادامه تحصیل در اروپا بودید. آیا ملکی را در این سفر دیدید؟


نه! ندیدم. اما ما از طریق جامعه سوسیالیست های اروپا و امیر پیشداد با ملکی در ارتباط بودیم.


-- جامعه سوسیالیست ها آیا منطبق بر ایده ها و دیدگاه های ملکی بود؟ ملکی در نامه ای به پیشداد از مشی جامعه سوسیالیست ها انتقاد می کند و می گوید اگر ما از تمام شعارهایی که شما می گویید پیروی کنیم باید به سیاستی کمک کنیم که یک قصاب تیمسار را جانشین امینی بکند. این نشان می دهد که ملکی از موضع گیری های جامعه سوسیالیست ها در اروپا راضی نبوده. این طور نیست؟


هم راضی بود و هم نبود. یک نوع رابطه قهر و آشتی وجود داشت. قهر به معنی معمول هم نبود. منظورم این است که ملکی از تندروی جامعه سوسیالیست های ایرانی در اروپا ناراحت و مخالف بود. بارها در نامه هایش نوشت که آن جا سنگ های بزرگی را بر می دارید که این جا نمی توانید بزندی. می گفت خودتان را جوری تطبیق دهید که هم آن جا کار کنید و هم داخل ایران بتوانید فعالیت سیاسی کنید.


-- آقای بازرگان هم در نامه هایی به نهضت آزادی خارج از کشور و دکتر یزدی انتقادهای مشابهی دارد. ولی آقای ملکی که طرفدار فعالیت سیاسی کاملاً قانونی و غیرانقلابی بود چرا موافقت کرد که جامعه سوسیالیست های ایرانی در اروپا شکل بگیرد؟ چرا حاضر شد یک گروه سیاسی شناسنامه دار شعبه ای در خارج از کشور بزند و فعالیت سیاسی را از داخل به خارج ببرد؟


مسئله، موافقت ملکی نبود. جامعه سوسیالیست های اروپا توسط خود تشکیل دهندگنش تشکیل شد و فقط مژده تشکیلش را به ملکی دادند. جامعه سوسیالیست های ایرانی در اروپا شعبه جامعه ایران نبود و حتی این را به طور مشخصی اعلام کرده بود که ما از همه جریانات سیاسی مستقل هستیم. منتها یک رابطه برادرانه و دوستدارانه بین آن ها بود؛ هم به دلیل آرا و عقاید مشترک و هم به دلیل سوابط مشترکی که داشتند. ملکی به طور علنی راجعه به جامعه سوسیالیست های ایرانی حرفی نزد و چیزی ننوشت. اما برای ماهنامه سوسیالیسم مقاله می فرستاد هم از خودش و هم از دیگران. منتها مقالاتی که او می نوشت با راه و روشی که خودش در ایران داشت دقیقاً هم خوانی داشت ونه ب راه و روش پاریسی ها.


-- عنایت ا... رضا رد خاطرانش می گوید وقتی در دهه چهل به پاریس آمده و از حزب توده هم فاصله گرفته بود، آقای پیشداد از او دعوت کرد که در نشریه سوسیالیسم مقاله بنویسد. رضا هم چند شماره نشریه را خواست تا ببیند و تصمیم بگیرد؛ اما وقتی نشریه را دید به آقای پیشداد گفت که پرنسیپ شما برای من روش نیست و همه گونه آدمی از چپ چپ تا راست راست این جا مقاله نوشته اند و این صحیح نیست. عنایت ا... رضا می گوید با توجه به فاصله گیری ای که از حزب توده رده بودم احساس کردم اگر در این نشریه بنویسم فحش می خورم و می گویند شما با نشریه ای کار می کنی که پرنسیپ سیاسی اش به لحاظ چپ و راست بودن دقیق نیست. شما هم اشاره کردید که ملکی با همان مواضع خودش مطلب می فرستاد و در نشریه جامعه سوسیالیست ها کار می شد در حالی که منتقد برخی تندروی ها در جامعه سوسیالیست ها بود. این هم گواه همان تشتتی است که عنایت ا... رضا به آن اشاره می کند.


نکته جالبی به شما بگویم. امیر پیشداد این داستان را برای من نقل کرد و گفت که عنایت ا... رضا چنین چیزی نوشته است و گفت مطلقاً واقعیت ندارد. نه من به او گفتم مقاله بنویسد و نه او گفت نمونه نشریه را بده و نه من به او نمونه نشریه دادم. گفت که این روایت مطلقاً واقعیت ندارد. من ترجیح می دهم سخن امیر پیشداد را باور کنم تا ادعای آقای عنایت ا... رضا را.


-- فارغ از این نقل قولی که از آقای رضا شد، آیا به نظر شما چنین وضعیتی در جامعه سوسیالیست های اروپا و نشریه آن ها وجود داشت؟


جامعه سوسیالیست های اروپا، یک جامعه بود و حزب نبود. جناح های مختلفی داشت و این جناح ها به اصول مشترکی معتقد بودند. بنابراین ممکن است یکی چپ تر بود و یکی کم تر چپ.


-- و در پایان، به نظرتان ملکی اشتباه هم داشت؟


شاید اشتباه می کرد که می گفت ملاک عمل نویسندگان علم و زندگی حقیقت است نه فریفتن عوام. او این را نه فقط می گفت بلکه به آن عمل می کرد. آدمی که می خواهد کار سیاسی کند و جریانی را راه بیندازد و سازمانی درست کند و نهضتی برپا کند باید توجه داشته باشد به اطرافش. نباید این قدر بر حقیقت پا بفشارد. البته نه این که عوام را فریب دهد ولی باید توجه داشته باشد به عوام. وقتی اهمیتی ندهد که عامه مردم درباره او و کارها و برنامه هایش چه می گویند نمی تواند کاری را پیش ببرد. این البته برمی گردد به نوع آدمی که ملکی بود. او اگر این را نمی گفت و نمی کرد خلیل ملکی نبود. ملکی باپرنسیپ بود، دروغ نمی گفت، فریب کار نبود، عاشق قدرت نبود و تهمت نمی زد. او مثل یک سیاستمدار و متفکر سیاسی غربی، فکر و عمل می کرد. نه این که غرب زده باشد. پیشرفته بود، نسبت به دیگرانی که در جبهه ملی دوم بودند و از سیاست فقط شعار دادن و اعتراض کردن را بلد بودند. فقط بلد بودند بگویند که ما آزادی خواهیم و انتخابات باید آزاد باشد و اصلاً حساب سیاسی، تحلیل سیاسی و تاکتیک سیاسی سرشان نمی شد. ملکی آدمی بود به تمام معنی مدرن از نظر سیاسی. اگر هم سوسیالیست بود با سوسیالیسم به عنوان یک برنامه برخورد می کرد و نه به عنوان یک ایدئولوژی. هر بخشی از کارنامه ملکی را از زمان انشعاب از حزب توده تا مرگش که نگاه کیند از نظر تاریخی اشتباه نبود. منظورم این نیست که ملکی از اشتباه مبرا بود اما در قله های اصلی جریانات تاریخی او راه و روش درستی را پیشنهاد می کرد و پیش بینی های او همه درست از آب درمی آمد.


منبع: ماهنامه اندیشه پویا، شماره 36

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

دلالان ارز گیج شدند!

بیشتر ایرانی ها این نام را شنیده اند!

کاهش قیمت در بازار خودرو ادامه دارد

جنسی که آمریکا تحریم نکرد!

حقوق کارکنان وزارت نفت 36.5درصد اضافه شد

ثبات نسبی قیمت‌ها در بازار

چرا سکه و طلا دوباره گران شد؟

رکورد تورم در دولت روحانی شکسته شد

ششمین کشتی شکر پهلو گرفت

فرود قیمت مرغ بر آشیانه‌ی ثبات

خرید اقساطی از دیجی کالا و 50 فروشگاه دیگر – بدون چک و ضامن

توصیه مهم رهبرانقلاب به نامزدهای ریاست جمهوری چه بود؟

دیدار جمعی از دانشجویان با رهبر انقلاب

ریابکوف: کمیسیون اجرای برجام باید زودتر تشکیل شود

یک سناتور دیگر ادعای ترامپ علیه جان کری را تکرار کرد

منظور روحانی از "اختیارات ویژه" چیست؟

پومپئو: راه‌های زیادی برای ارتباط با ایران وجود دارد

میرکاظمی: تحریم‌های نفتی را می‌توان دور زد اما آقایان باور ندارند!

خلاصه مستند زیبای "پسرم" درباره نخستین مجروح لشکر فاطمیون

زاکانی: امکان ندارد فسادی صورت بگیرد و مسؤولی پشت آن نباشد

پیشنهاد کشوری در حاشیه خلیج فارس برای میزبانی از عمر البشیر

اختلافات درباره پایان یا تداوم ریاست جمهوری اشرف غنی بالا گرفت

نشنال اینترست: بدهی ۲۲ تریلیون دلاری آمریکا همچنان در حال افزایش است

طرح جدید عراق برای تامین امنیت منطقه سبز بغداد

حمله سایبری هکر‌های داعشی به وب‌سایت پلیس هند

دولت موقت در اتریش تشکیل شد

حمله به پایگاه هوایی روسیه در سوریه

تظاهرات مرگبار در اندونزی بعد از انتخابات جنجالی

احتمال کشته شدن ۱۰۰ هزار صهیونیست در «جنگ سوم لبنان»

بیانیه جدید امارات درباره هدف قرار گرفتن ۴ کشتی در نزدیکی فجیره

ماجرای مادری عجیب با 38 فرزند

تعریفی متفاوت از خانه و خانواده

شعری که دانش آموزان آمریکایی می خوانند

بریدن لاله گوش مردم برای زورگیری

جلوگیری از گرانفروشی برنج در یک فروشگاه زنجیره‌ای معروف

غافلگیری وانت مزدا در سیل

تابستان پروانه شکار صادر نمی‌شود

مرگ ۲ کودک در سیل شهرستان میبد

نتایج کنکور دکتری ۹۸ امروز منتشر می‌شود

کمک به سیل زده‌ها از طریق سفره‌های افطاری حرم مطهر رضوی