رصد

کد خبر: ۹۱۲۸۰
تاریخ انتشار: ۱۸ مرداد ۱۳۹۵ - ۱۱:۵۷

علیرضا اکبری/ پرتره های کیارستمی همیشه برایم تداعی گر مردی بوده که در سکوت، جهان را به نظاره نشسته استف اما این سکوت و ایستایی که در پرتره های او به چشم می خورد با آن ته لبخند تلخ و گیرا هرگز به معنای انفعال و رکود ذهنی صاحب پرتره نیست. آن چه از این پرتره ها از چهره فتوژنیک فیلم ساز در ذهن می ماند، همان نگاه خیره و شکیبا و کنجکاو او بود که انگار هر انسان و هر پدیده ای را چنان می نگریست که گویی برای نخستین بار است که آن را به چشم می بیند. از دست رفتن کیارستمی هم بیش از آن که فقدان یک انسان یا یک فیلم ساز باشد، فقدان یک نگاه است که دیگر نیست تا دنیا و انسان را آن چنان شیفته وار و کنجکاو بنگرد و بکاود. با از دست رفتن کیارستمی این «نگاه» بود که از دست رفت.


کیارستمی در جایی گفته بود که هیچ تلاشی برای فیلم ساز شدن نکرده و کاملا تصادفی به فیلم سازی روی آورده است اما او از لحظه ای که سینما را به عنوان حرفه اش پذیرفت، دیگر لحظه ای از «فیلم ساز بودن» فارغ نشد. صبح خیلی زود از خواب می خواست و ساعت های متمادی، یا با ماشین های شاسی بلند مورد علاقه اش در شهر و کوه و دشت به دنبال عکاسی و ایده های جدید برای فیلم سازی بود یا سر صحنه فیلم برداری یا در اتاق تدوین، بر روی آخرین فیلمش کار می کرد. فیلم سازی برای او حرفه نبود، شیوه ای بود برای زیستن، برای نفس کشیدن، برای «بودن». و همین ها بود که کیارستمی را کیارستمی کرد. همین ها بود که باعث شد حتی مخالفانش هم نتوانند اصالت نگاه و جهان فیلم سازی او را انکار کنند. اما کیارستمی به جز مخالفانش، دوستانی هم داشت. یکی از این دوستان ژان کلود کری یر، فیلم نامه نویس و رمان نویس و فیلم ساز برجسته فرانسوی است. او بیش از پنجاه سال در سینمای فرانسه و سینمای جهان و حتی در عرصه تائتر با چهره های برجسته ای همچون لوئیس بونوئل، ژان لوک گدار، ژاک تاتی، پیتر بروک، میلوش فورمن، لویی مال، آندری وایدا و شلوندورف در مقام فیلم نامه نویس همکاری داشته و یک بار نیز به خاطر ساخت فیلم جشن تولد برنده جایزه اسکار شده است. با کری یر که به واسطه دوستی نزدیکش با کیارستمی از پیگیرترین مخاطبان آثار کیارستمی هم هست درباره جهان فیلم های کیارستمی، دوستی اش با او و نگاهش به دستاوردهای سینمایی او گفت وگویی کرده ایم که در ادامه می خوانید.


-- آقای کری یر! در ابتدا کمی از نخستین ملاقات و آشنایی تان با عباس کیارستمی برایمان بگویید. همچنین اولین فیلمی که از او دیدید چه فیلمی بود و این فیلم چه تأثیری بر روی شما گذاشت؟


من قبل از دیدن فیلم های عباس او را از نزدیک ندیده بودم. اولین فیلم هایی که از او دیدم خانه دوست کجاست و کلوزآپ بود که هر دو را در یک هفته در پاریس دیدم. من هم مثل دوستانم شدیدا از دیدن این فیلم ها متعجب و ذوق زده شده بودم. آخرین نمای خانه دوست کجاست فراموش نشدنی است.


-- شما در مقدمه کتاب عباس کیارستمی و درس هایی از سینما (نوشته محمود ثانی) می نویسید: «آن چه می باد از کیارستمی به خاطر سپرد، آن چه می باید از او تقلید کرد تن ندادن به تقلید کردن است.» آیا کیارستمی سبکی به واقع منحصر به فرد داشت یا سبک او در ادامه فیلم سازان دیگر موج نو سینمای ایران بود؟


هیچ فیلم سازی بی همتا و فارغ از تأثیر دیگر فیلم سازان نیست. در چهار دهه گذشته ما فیلم های خوب و بسیار خوب زیادی از کارگردانان ایرانی دیده ایم. ایران برای سینما و فیلم سازی کشوری فوق العاده است. اما عباس فقط یکی بود. فیلم های او برای تمام کارگردانانی که من می شناسم – مثل ژان لوک گدار – الهام بخش بود. او جایگاهی والا دارد، متفاوت از دیگر فیلم سازان ایرانی بود و سینمایی بسیار شخصی داشت.


-- نکته کلیدی در سینمای کیارستمی را شاید بشود در یکی از مصاحبه های او که سال ها پیش منتشر شده یافت. او در این مصاحبه می گوید: «تلاش من در تمام سال های فیلم سازی ام این بود که حتی همان مرز باریک میان سینمای داستانی و مستند را هم بردارم و همیشه سعی کرده ام داستان را به مستند نزدیک کنم.» شما فکر می کنید در این زمینه یعنی در کمرنگ کردن مرز میان سینمای مستند و داستانی کیارستمی چه دستاوردی برای سینمای جهان داشته است؟ آیا مرز میان سینمای مستند و داستانی با آثار کیارستمی بیش از پیش مخدوش شده است؟


بله، این اتفاق افتاده است و این نکته ای بسیار اساسی در مورد سینمای کیارستمی است. او از «واقعیت» (البته واقعا نمی دانیم معنی این واژه چیست) آغاز می کند و قدم به قدم شما را به بعدی دیگر می برد، به دنیای خودش. «کمرنگ کردن مرز میان سینمای مستند و داستانی» ضرورت نیست. هیچ کس مجبور نیست این مرز را مخدوش کند اما عباس که کارش را با مستندسازی و کار با بچه ها آغاز کرده بود سعی می کرد هرگز رابطه اش را با جهان سینمای مستند از دست ندهد. همین باعث می شود سینمایش باورپذیر شود و هرچه می گوید شما باور کنید.


-- کیارستمی در ایران موافقان و مخالفانی دارد که در ستایش یا انتقاد از او بسیار افراط می کنند. اما در غرب هم ظاهرا سینمای کیارستمی چنین جبهه متناقضی از موافقان و مخالفان سرسخت دارد. مثلا زمانی که در سال 1992 طعم گیلاس برنده نخل طلا شد، جاناتان روزنبام آن را یک «شاهکار» خواند در حالی که راجر ایبرت در همان سال فیلم را همچون مثال معروف «پادشاه بدون لباس» توصیف کرد. خود کیارستمی معتقد بود که فیلم باید «نفاق افکن» باشد! به نظر شما چه ویژگی در سینمای کیارستمی هست که این ستایش ها و انتقادات افراطی را رقم می زند؟


صادقانه بگویم من خیلی به این «انتقادات» که شما از آن حرف می زنید، برخورده ام. البته هیچ کس در کشور خودش ردای پیامبری بر دوش ندارد و من فکر می کنم حسادت هایی هم دور و بر او وجود داشت که البته طبیعی و ناشی از سرشت انسانی است. برای من و تمام دوستانم او استادی بزرگ است، همین و تمام و همه استادان بزرگ در ادبیات و نقاشی و سینما و ... در دوران زندگی شان در کشور خودشان توسط همکاران شان و حتی همکاران خارجی شان تحقیر شده اند و آزار دیده اند. تاریخ این را به ما می گوید. البته استادی لازمه اش این است که شما عرف ها و قوانین را هم بشکنید. برای ذهن های عرف گرا و سنتی البته این غیرقابل تحمل است. مثلا بونوئل هم به این جور واکنش ها عادت داشت. حتی این آزار و اذیت ها را به طنز می کشید.


-- کیارستمی در توصیف مرگ گفته بود: «حقیقت مرگ سکوت است و تاریکی.» مرگ هسته مرکزی داستان بسیاری از فیلم های کیارستمی بود اما در زندگی شخصی، او انسانی بسیار فعال و «زنده» بود. صبح خیلی زود از خواب بر می خاست و تا پاسی از شب مشغول کار بود و علایق متنوعی هم داشت. با شناختی که از شخص کیارستمی دارید فکر می کنید این روحیه و سرزندگی شخصی چطور با آن مرگ اندیشی در شخصیت و افکار کیارستمی همنشین شده بود؟


بله قضاوت شما درست است. او سخت کار می کرد و در عین حال از زندگی هم بسیار لذت می برد. من و عباس در فستیوال فیلم دهلی هر دو عضو هیئت داوران بودیم و زمان زیادی را با هم گذراندیم. حدود یک هفته در جنوب هند بودیم، دقیقا در منطقه تامیل نادو. او واقعا از خیلی چیزها هیجان زده می شد، به خیلی چیزها علاقه مند می شد و همیشه آماده بود که دوربین همراهش را روشن کند و شروع کند به فیلم برداری از هر چیزی. من هم مثل شما حضور مرگ رادر چند فیلم او و به خصوص در طعم گیلاس حس می کنم. اما او هرگز در مورد مرگ صحبت نمی کرد. عنصر مورد علاقه او زندگی بود نه مرگ.


-- برخی از منتقدان کیارستمی در ایران معتقد بودند که سینمای کیارستمی فاقد هویت ملی است. یک روز پس از مرگ کیارستمی، ریچارد برادی، منتقد نیویورکر، در توصیف کیارستمی نوشت: «کیارستمی به چیزی دست یافت که فیلم سازان معدودی موفق شده اند آن را به دست بیاورند. او توانست با سبک منحصر به فردش سینمای خود خود را صاحب هویتی ملی کند.» شما به عنوان یک مخاطب غیرایرانی آثار کیارستمی فکر می کنید سینمای او تا چه حد بازتاب دهنده هویت و فرهنگ ایرانی بود؟


حرف زدن در مورد «هویت ملی» فیلم های کیارستمی مشکل است. البته همه فیلم های او به جز چند تا در ایران ساخته شدند و او هم عاشق وطنش بود. بیشتر فیلم های او در ایران هرگز نمایش داده نشدند و خدا می داند چرا. اما او مصر بود که فیلم هایش را در ایران بسازد. دلیل این اصرار او این بود که بیشتر فیلم هایش عمیقا ریشه در مسائل خاص فرهنگی و اجتماعی ایران داشت و همین بومی بودن این فیلم ها بود که آن ها را جهانی می کرد. اگر داستانی بخواهد جهانی شود باید وطنی باشد و باید راوی داشته باشد.


-- .برنارد برتولوچی در ستایش کیارستمی گفته بود: «کیارستمی هوز هم نسبت به سینما کنجکاو است اما این کنجکاوی دیگر در من مرده است.» این نقل قول به یکی از ویژگی های اصلی سینمای کیارستمی یعنی تجربی بودن آ« اشاره دارد اما این اواخر به نظر می رسید این تجربه گرایی دارد حالتی افراطی به خود می گیرد و مثلا در نمونه فیلم شیرین این تجربه گرایی عملا به حذف مخاطب منجر می شد. آیا به نظر شما تجربه گرایی در سینمای کیارستمی همان شکل پویای اولیه خود رادر این سال های آخر هم حفظ کرده بود؟


عباس هرگز توانایی های خود در تجربه ورزی را از دست نداده بود و برخلاف شما من فکر می کنم فیلم شیرین و فیلم شگفت انگیز کیارستمی در مورد تعزیه (که نیاز به تجهیزاتی ویژه برای نمایش داشت) شاهدی بر این مدعا هستند. از این گذشته تجربه گرایی «باید» رادیکال باشد، اگر نباشد بی فایده است و تبدیل به فانتزی محض خواهد شد. کارهای تجربی کیارستمی در پیکره کلی کارهایش معنا داشت. مثل این بود که رمان نویسی بزرگ در کنار کار اصلی اش هر ازگاهی مقاله، شعر یا ترانه ای بسیار شخصی بنویسد و بداند که خواننده با خواندن آن آثار احتمالا شگفت زده یا مأیوس خواهد شد. اما آن رمان نویس چاره ای جز این ندارد و در عین حال در نوشتن یا ننوشتن آن آثار مختار هم هست. ما نباید برای یک استاد بزرگ تعیین تکلیف کنیم که چه بسازد و چه نسازد. این کار بی معناست.


-- برخی از منتقدان کیارستمی در ایران، مانند احمد رضا احمدی، معتقد بودند روشی که کیارستمی در فیلم سازی در پیش گرفته به سمت حذف تمام عوامل حرفه ای سینما پیش می رود و این منجر به رواج نوعی سهل انگاری در کار فیلم سازی خواهد شد. به این معنا که هر فیلم ساز متوسطی ممکن است با الهام از کیارستمی دچار این توهم شود که با حذف فیلم بردار و سایر عوامل فنی دارد دست به تولیدی آوانگارد می زند. سینمای کیارستمی تا چه حد صحت یابی اساس بودن این انتقادات را اثبات می کرد؟


من اصلا معنی این حرف را نمی فهمم. البته برای احمدرضا احمدی احترام زیادی قائلم ولی دقیقا متوجه نمی شوم این انتقاد چه معنایی دارد. عباس خیلی دغدغه عوامل فنی فیلم را داشت. خیلی دغدغه صدا، تصویر و از آن مهم تر ریتم و آهنگ فیلم را داشت و این را در ساخت فیلم هایش هم نشان می دهد.


-- پس از ساخت فیلم هایی بسیار تجربی مثل ده، جاده ها و شیرین، کیارستمی در سال 2010 سال ها پس از ساختن گزارش و سه گانه اش درباره مرگ دوباره به سراغ ساخت فیلمی داستانی رفت و کپی برابر اصل را با ستارگان و عواملی حرفه ای ساخت. خود شما هم بازی کوتاهی در فیلم کپی برابر اصل داشتید و احتمالا پشت صحنه گفت وگوهایی هم با کیارستمی داشته اید. چرا او تصمیم گرفته بود بعد از سال ها دوری از سینمای داستانی دوباره به سراغ ساختن فیلمی مثل کپی برابر اصل آن هم با شرکت ستاره ای بین المللی مثل ژولیت بینوش برود؟


ساخت این فیلم هیچ دلیلی نداشت به جز این که کیارستمی دوباره دلش خواسته بود چنین فیلمی بسازد. ما گفت وگوهایی طولانی در پشت صحنه داشتیم و من به او می گفتم که به نظر من فیلم نامه خیلی پر دیالوگ است و خیلی توضیح واضحات می دهد و به عنوان بازیگر هم حداکثر تلاشم را موقع ساخت فیلم کردم. برایم خیلی هیجان انگیز بود که کار و رفتار کیارستمی را در صحنه فیلم برداری یکی از فیلم هایش ببینم. من در این فیلم فقط در یک سکانس حضور دارم که البته حدود هشت دقیقه طول می کشد. این صحنه با استدی کم فیلم برداری می شد اما همین که فیلم برداری شروع شد من دیگر عباس را پشت صحنه نمی دیدم. او همه چیز را – این صحنه از لحاظ کار دوربین بسیار پیچیده بود – به دقت زیر نظر داشت اما در صحنه نامرئی بود و تو بازیگر پیدایش نمی کرد. این برای بازیگر خیلی خوب است که موقع بازی کارگردان را نبیند. باعث می شود بازیگر حس کند تنهاست و هرچه می خواهد بگوید و هرچه می خواهند بکند. این یعنی تخیل محض.


-- کیارستمی در گفت وگو با روزنامه گاردین در سال 2009 در مورد وجه سیاسی آثارش گفته بود: «اگر منظورتان از کار سیاسی، کار چریکی است باید بگویم من هرگز فیلمی سیاسی نساخته ام. من هرگز کسی را دعوت به رأی دادن به یک شخص یا طرف مقابلش نمی کنم. من مردم را به واکنش بر نمی انگیزم، اما تلاش دارم حقیقت زندگی روزمره را کشف کنم و تا وقتی سعی دارم حقیقت زندگی روزمره را کشف کنم و تا وقتی سعی داریم این حقیقت را عریان کنیم، عمل فیلم سازی عملی ذاتا و عمیقا سیاسی خواهد بود.» بسیاری از منقتدان سیاسی ترین فیلم کیارستمی را فیلم ده می دانند. اما تجربه ای مشابه ده دیگر در کارنامه کیارستمی تکرار نشد. آیا شما کیارستمی را فیلم سازی سیاسی به حساب می آورید؟


هر هنرمند بزرگی چه بخواهد، چه نخواهد به این دلیل ساده که در کار هنری اش ابتکار عمل دارد با سیاست درگیر می شود. هر اثر هنری که در هر زمانی در هر کشوری ساخته شده با سیاست درگیر می شود. نمی شود از این فرار کرد.


-- سینمای کیارستمی همواره به عنوان سینمایی شاعرانه توصیف شده است. اما این عبارت «سینمای شاعرانه» عبارتی بسیار گنگ است. منظور از شاعرانه بودن سینمای کیارستمی چیست؟


واقعیت اش این است که من هم مثل شما هیچ وقت معنی این حرف را نفهمیده ام. اصلا نمی دانم چطور می شود در مورد سینما این توصیف را به کار برد.


-- در یکی ، دو دهه گذشته همواره سخن از تأثیر کیارستمی بر سینماگران دیگر در میان بوده است. مثلا اخیرا زمانی که نروی بیلگه جیلان، فیلم ساز ترک، ناگهان در صحنه بین المللی درخشید همه جا صحبت از این بود که بیلگه جیلان «کیارستمی سینمای ترکیه» است یا مثلا فیلم روزی روزگاری در آناتولی با الهام از زندگی و دیگر هیچ ساخته شده است. آیا به نظرتان می شود با ذکر نمونه هایی مشخص از فیلم ها و فیلم سازان از «تأثیر» کیارستمی بر سینمای جهان سخن گفت و نمونه های این تأثیر را پی گرفت؟


بله، البته! تأثیر یک استاد بزرگ سینما بسیار بادوام است. ولی در بیشتر موارد این تأثیر نامرئی است و قابل تشخیص نیست. کیارستمی در کار فیلم سازی جسارت داشت، بی پروا بود و از همه مهم تر او همواره خودش بود. این ها درس هایی بود که می شد در فیلم سازی از کیارستمی یاد گرفت و امثال نوری بیلگه جیلان هم به همین معنا از کیارستمی تأثیر پذیرفته اند.


-- ژان میشل فرودون پس از مرگ کیارستمی در گفت وگویی با رادیو فرانس کالچر گفت: «کیارستمی زبانی جدید در سینما ابداع کرد.» اگر با فرودون در این زمینه موافقید فکر می کنید این زبان سینمایی چه مولفه هایی و چه تعریفی دارد و از چه جهت نو بود؟


من با فرودون موافقم ولی باید چیزی هم به حرف او اضافه کنم. کیارستمی نه تنها زبانی جدید در سینما ابداع کرد بلکه شیوه ای جدید در استفاده از زبان سینما نیز به ما آموخت.


-- زمانی از کیارستمی در مورد علاقه اش به فوتبال سوال شده بود و به او گفته بود که هر جا مسابقه فوتبالی در حال پخش است او به جای این که به بازی نگاه کند به تماشاگران نگاه می کند. کیارستمی این توانایی را داشت که همیشه به پدیده ها از زاویه ای دیگر، از زاویه ای غیرمتعارف، نگاه کند. تأثیرات این نگاه چطور خودش را در سینمای او، در نگاهش به عشق، به انسان، به مرگ و دیگر پدیده های انسانی نشان می دهد؟


چیزی را که کیارستمی در مورد فوتبال می گوید در عمل در فیلم تعزیه نشان داد. در این فیلم او همزمان تعزیه و تماشاگران تعزیه را به ما نشان می دهد. این فیلم تجربه ای حیرت انگیز و شکوهمند بود.


-- اگر بخواهید یک سکانس از آثار کیارستمی را به عنوان سکانس محبوب خودتان از میان آثار او انتخاب کنید کدام سکانس را بر می گزینید و چرا؟


خواهش می کنم من را مجبور به چنین انتخاب دشواری نکنید. من حتی نمی توانم یک فیلم را از میان فیلم های عباس بر دیگر فیلم هایش ترجیح دهم چه برسد به یک سکانس!


-- آقای کری یر! شما از دوستان نزدیک کیارستمی بودید. مرگ او برای شما چه معنایی دارد؟


مرگ عباس برای من بسیار غم انگیز بود به خصوص چون او از من کوچک تر هم بود. اما وقتی حضور آدمی مثل عباس کیارستمی برای همیشه محو می شود آدم حس می کند جهان خالی تر و تنهاتر شده است. باید یاد بگیریم چطور از این به بعد بدون چشمان کیارستمی زندگی کنیم.


 منبع: ماهنامه اندیشه پویا، شماره 36

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

7 فاکتور مهم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ برای انتخاب وبسایت فروش اینترنتی بلیط سفر

در یک سال گذشته مردم چقدر گوشت خوردند؟

روند صعودی پیک مصرف برق کشور

شکست مافیای زباله یا بی‌پولی مردم

آینده صادرات غیر نفتی ایران در مقایسه با کشورهای منطقه

روستایی که به اوپک ایران معروف است

نبض اقتصاد جهان در دستان ایران

رفع ممنوعیت صادرات سیب زمینی پیاز ابلاغ شد

واگذاری سهام دولت در ۱۸ شرکت مهم و بانک بزرگ

نوسانات ناچیز در روز متعادل بازار سکه و دلار

7 فاکتور مهم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ برای انتخاب وبسایت فروش اینترنتی بلیط سفر

عارف: راه خود را از فرصت‌طلبان جدا می‌کنیم

توضیح آقای متهم درباره جای مهر روی پیشانی

چرا علی مطهری از هیئت رئیسه حذف شد؟

شمارش معکوس برای داوطلبین نمایندگی مجلس

توصیه دبیر شورای اطلاع‌رسانی دولت به رسایی

در جلسه هیات دولت با حضور روحانی چه گذشت؟

داستان پرونده‌های اقتصادی این روزها چیست؟

خط و نشان عارف در جمع اصلاح‌طلبان

گزارش توئیتری ظریف از عراق

تیراندازی در ویرجینیا آمریکا

کره شمالی به کمک‌های ارسالی کره جنوبی واکنش نشان داد

عربستان سعودی مدعی سرنگونی پهپادی یمنی شد

منطق اقتصادی ترامپ چیست؟

کودک 2 ساله قربانی تحریم‌های آمریکا

ترکیه: برای دفاع از خود به «اس-۴۰۰» نیاز داریم

دولت ترامپ همچنان قربانی می‌گیرد

ترامپ: چرا رسانه‌ها و دموکرات‌ها از من عذرخواهی نمی‌کنند!

گراهام: با فروش سلاح به سعودی‌ها مخالفم

انتقاد «پیونگ‌یانگ» از رزمایش‌های اخیر آمریکا و کره جنوبی

محل ضربت خوردن حضرت علی (ع) در مسجد کوفه

در امتداد تاریکی؛ بغض‌های پدر برای دختری در بی راهه

پول‌های آلوده به طعم تصادف

راز خون آلود 3 دختر‌کنجکاو در کلبه وحشت

فداکاری عجیب دو امدادگر برای نجات کودک 8 ساله از دل سیل

صحنه‌هایی دلخراش از برده داری

هشدار درباره اپیدمی مجدد ایدز در معتادان

آمار عجیب مبتلایان به اختلال‌ هویت‌ جنسیتی در کشور

باد و باران در راه مازندران؛ احتمال وقوع سیلاب‌های محلی در ارتفاعات

جزئیات مرگ عجیب یکی از هواداران پرسپولیس در استادیوم آزادی