رصد

کد خبر: ۹۶۵۸۲
تاریخ انتشار: ۰۸ مهر ۱۳۹۵ - ۱۲:۳۹

علی حاجی ناصری، روزنامه نگار


آقای دکتر! در سه سالی که از عمر دولت آقای روحانی می گذرد، چه اتفاقی در جامعه برای دولت ایشان رخ داده است؟


می توان گفت نوسان داشته است.قبل از دولت فعلی، دولت رادیکالیستی احمدی نژاد بر سر کار بود که به شدت بالا و پایین داشت و از رادیکالیسم تندی که در دولت نهم در پیش گرفته بود، به دیدگاه اصلاح طلبی در دولت دهم رسید. این تزلزل و نوسان، جامعه را به شدت ناآرام کرد؛ یعنی دولت به عنوان قوه اجرایی تام کشور که باید مرکز آرامش و محافظه کار باشد، به قوه مقننه تبدیل شده بود؛ یعنی خودش قانون وضع می کرد و به اجرای آن مبادرت می ورزید. دولتی بود که زیر بار قانون مجلس نمی رفت. دعواها در جامعه در قوه مقننه است و قوه مجریهباید قوه محافظه کاری باشد؛ البته قوه قضاییه باید از همه قوای دیگر محافظه کار تر باشد. دولت سابق، خودش قانون وضع می کرد و آن را اجرا می کرد و کاری به قوه مقننه نداشت. جامعه به شدت به هم ریخته بود و متاسفانه بسیاری از هنجارهای اخلاقی در دوره احمدی نژاد شکسته شد؛ چرا که وقتی قوه مجریه هنجارشکنی کند، جامعه دچار هرج و مرج می شود. جامعه به دنبال نوعی آرامش می گشت و زمانی که روحانی گفت من حقوق دانم و سرهنگ نیستم، مردم به این فرد رای دادند. ایشان با اختلاف اندکی نسبت به کاندایداهای دیگر رای آودر و دولت را در اختیار گرفت تا این کار را انجام دهد و آرامش را حکم فرما کند. این مهمترین دلیلی است که بخواهیم بگوییم چرا مردم به روحانی رای دادند. مردم نمی خواستند بار دیگر یک دولت پرخاشگر و ناآرام سرکار بیاید؛ چرا که هزینه های آن را هم در روابط بین الملل و هم در بعد داخلی پرداخته بودند.


در این سه سال چه اتفاقی برای دولت آقای روحانی افتاد؟ شرایط اجتماعی پیرامون دولت را چگونه می بینید؟


روحانی با شعارها و حرف هایی آمد که نتوانسته به آنها جامه عمل بپوشاند. دوره اصولگرایی و اصلاح طلبی گذشته است و هر کسی بخواهد شعار تند اصولگرایانه یا اصلاح طلبانه سر بدهد، نتیجه ای عایدش نخواهد شد.


دولت دوحانی یک دولت برونگراست یا اگر بخواهیم دقیق تر بگوییم، یک دولت غربگراست. البته نگاهش نسبت به شرق و آمریکای لاتین هم باز شده اما در ابتدا کاملا غربگرا بود؛ حتی بیشتر باید گفت یک دولت آمریکاگرا تا غربگرا. دولت با معادله ساده ای که داشت تصور می کرد اگر با غرب و آمریکا راه بیاید و با آنها مذاکره کند، تمام  مشکلات حل می شود. ایراد تمام دولت های مشابه دولت آقای روحانی این است که متاسفانه اقتصاد سیاسی در ذهن شان نیست؛ اقتصاد سیاسی در چارچوب تئوریک آنها گنجانده نمی شود و قدرت اقتصاد را در سیاست دست کم گرفته اند. در چنین شرایطی بود که مذاکره به نتیجه رسید و برجام حاصل شد. روحانی سخنرانی های حماسی انجام می داد و کنفرانس خبری ترتیب می داد. بلافاصله و به طور زنده اعلام کرد که تحریم ها پایان یافت و درها گشوده شد.


هر کسی به شعارهای روحانی از ابتدای دولت تا به امروز نگاه کند، متوجه می شد که نوعی فکر ساده در ذهن او بوده است. آنها خیال می کردند با یک مذاکده همه مسائل حل می شود و نمی دانستند که سیاست و قدرت تا چه حدی در مسائل مربوط به روابط بین الملل اهمیت دارد و قدرت تعیین کننده است نه فقط کاغذ و امضا. اینجا بود که با واقعیت مواجه و دچار سرخوردگی شدند. دولت هنوز نمی داند که برای دوره بعدی در انتخابات پیروز می شود یا نه که این موضوع دیگری است. در حال حاضد دولت می خواهد نگاه گذشته را که یک نگاه خام کلان محور و فارغ از جزئیات محوری بود، جبران کند. روحانی حتی وزرای خود را نمی دید و به ندرت به آنها وقت ملاقات می داد؛ فقط همان جلساتی بود که در هیئت دولت برگزار شده است. اما اکنون رحانی حتی با استانداران هم جلسه خصوصی برگزار می کند؛ چرا که می خواهد ارزیابی کند در این سه سال چه اتفاقی در دولت افتاده است. رئیس جمهور متوجه شده است که دولت فقط وزارت امور خارجه نیست و حداقل 10 وزارتخانه دیگر دارد که برای اداره کشور باید آنها را هم ببیند. اکنون که انتخابات نزدیک شده، کارها در دولت خوابیده است؛ یعنی همه به نوعی محافظه کاری را شروع کرده اند تا دولت تمام بشود. حتی بسیاری از آنها تردید دارند که این دولت به دور دوم می رسد یا نه؛ دچار نوعی وحشت زدگی شده اند و محافظه کاری به اوج خود رسیده است. مشخص نیست که دولت در چند ماه باقیمانده بتواند تا چه حدی اقتصاد را شکل بدهد و آن را سر و سامان ببخشد. خیز بعدی که از سوی دولت برداشته شده، خیزی است که هاشمی راه را برای آنها باز می کند.


هاشمی رفسنجانی در اظهارنظرهای مختلف می گوید دولت بعدی روحانی، دولتی است که کمبودهای فعلی را برطرف می کند و کارهای زمین مانده را به انجام می رساند؛ یعنی می خواهد با یک چارجوب تئوریک آنها را به صحنه جامعه بازگرداند. اما باید دید اصلاح طلبان یا اصولگرایانی که به روحانی رای داده اند یا حتی مردم عادی که به او رای داده اند، باز هم چنین کاری انجام می دهند یا نه؛ چرا که برخی نظرسنجی ها می گوید روحانی نباید بیاید و خودش هم باید این را بگوید که برجام و فتح باب مذاکره با غرب برای من کفایت می کند و توان دولت من همین قدر بوده است.


پیش بینی شما از وضعیت اجتماعی آقای روحانی در انتخابات 96 چیست؟ آیا همان بدنه اجتماعی که در سال 92 از ایشان حمایت می کرد و او را بر کرسی ریاست جمهوری نشاند هنوز به آقای روحانی وفادار است یا ممکن است به دنبال گزینه دیگری برود؟


نه؛ خیلی واضح است که دیگر نیست. روحانی با شعارها و حرف های آمد که نتوانسته به آنها جامه عمل بپوشاند. دوره اصولگرایی و اصلاح طلبی گذشته است و هر کسی بخواهد شعار تند اصولگرایانه یا اصلاح طلبانه سر بدهد، نتیجه ای عایدش نخواهد شد. مردم یک دولت پراگماتیک اخلاق محور می خواهند؛ یعنی عملگرا باشد. ایرانیان در طول تاریخ همیشه معتقد بوده اند که کج دار و مریز؛ یعنی کوزه را کج بگذار ولی آب آن را نریز. ایرانی ها ملتی هستند که چندان دنبال رادیکالیسم نیستند و در عین حال محافظه کاری و به بن بست رسیدن را هم نمی پسندند. یکی از مشکلاتی که ما در همه دولت ها داشته ایم این است که دولت ها تئوریزه نمی شوند؛ یعنی ما نمی دانیم دولت فعلی، دولت سابق و دولت های دیگر چگونه بوده اند و ماباید اینها را تئوریزه می کردیم. دوره اول و دوم احمدی نژاد یا دوره اول و دوم خاتمی را باید تئوریزه کرد اما اصولگرایان و اصلاح طلبان چیزهای مختلفی درباره آنها بافته اند که چیزی از درون آن درنمی آید. مهم ترین نکته ای که اکنون مطرح است، همان موضوعی است که هاشمی رفسنجانی مطرح کرده است؛ آیا قرار است آینده ما آلمان و ژاپن باشد یا چین و روسیه؟ اینها دو پارادایم متفاوت است.


همان طور که هاشمی رفسنجانی در چند انتخابات آمد و شکست خورد، احمدی نژاد هم همین طور است؛ شاید هم بدتر باشد


هاشمی رفسنجانی می گوید: در دولت دوم روحانی، اینده ما باید به گونه ای ترسیم شود که به آلمان و ژاپن برسیم. اینها کشورهایی هستند که امنیت خودشان را به آمریکا واگذار کرده اند. اکنون ارتش آمریکا در شهرهای فرانکفورت و اوکیناوا حضور دارد و همه سلاح ها و نیروهای نظامی شان متعلق به ارتش آمریکاست. حضور اطلاعاتی پررنگ آمریکا در ژاپن به گونه ای است که هیچ کس حق فعالیت مستقل ندارد. در آلمان هم همین طور است و حتی وزیران دولت هم محدودیت فعالیت دارند. هاشمی رفسنجانی می گوید امنیت و استقلال مان را به آمریکا واگذار کنیم و از جنبه صنعتی رشد کنیم و به آلمان و ژاپن برسیم. یا اینکه مثل چین و روسیه یک قدرت نظامی باشیم و در کنار قدرت نظامی یک کشور مستقل و پیشرفته برای خودمان بسازیم. از نگاه هاشمی رفسنجانی ما باید امنیت و دفاع خودمان را به آمریکا واگذار کنیم و به یک کارخانه بزور تبدیل بشویم.


اینها دو تئوری کلی است که ما باید یکی از آنها را انتخاب کنیم. آیا ما می توانیم شبیه آلمان و ژاپن بشویم یا اینکه به قبل از انقلاب برمی گردیم؟ سوای بعدی این است که اگر این طرح موفق می شود، چرا انقلاب کردیم؟ چرا هشت سال جنگیدیم؟ دلیل تندروی هایی که از طرف حامیان هاشمی رفسنجانی و طرفداران ریاست او در مجلس انجام شد چه بود؟ اینها همه نیم قرن بازگشت به گذشتهاست اما آیا مردم به ما اجازه خواهند داد؟ ایرانی ها یک ملت ناسیونالیست هستند و اینکه بخواهند تحت لوای نظامی و امنیتی کشوری مانند آمریکا باشند که سابقه روشنی بین مردم ایران ندارد و در انقلاب، جنگ عراق و ماجرای هواپیمای مسافربری نقش داشته، برایشان قابل قبول نیست. اینها ساده انگاری و فرار رو به جلوست.


سازمان رای آقای روحانی کجاست؟در انتخابات 92 بیشتر طبقه متوسط و نخبگان از رئیس جمهور حمایت کردند و رای حاشیه نشینان و اقلیت ها مزید بر علت شد و ایشان را به پیروزی رساند. در انتخابات 96 کدام طبقه رای آقای روحانی را سازماندهی می کند و آن را می سازد؟


ابتدا باید مشخص شود که کاندیداهای رقیب چه کسانی هستند و چه برنامه ای دارند. مردم حضور جهانی را می خواهند اما هیچ ایرانی پیدا نمی شود که این حضور را به قیمت ذلت، بدبختی و بازگشت به دوره پهلوی بپذیرد و قبول کند که سفرای خارجی تکلیف سیاست را در کشور ما مشخص کنند. اگر این گونه باشد، ما پنجاه سال به عقب بازمی گردیم. صحبت هایی که هاشمی رفسنجانی می کند و به قول خودش رهبری دولت روحاین را در دست می گیرد در همین راستاست، در حالی که دولت روحانی باید قاعدتا در این باره اعلام موضع کند؛ چرا که ممکن است هاشمی رفسنجانی بخواهد دولت روحانی را نیز زمین بزند و یک دولت تابع خودش را سر کار بیارود. صحبت هایی که هاشمی رفسنجانی انجام می دهد و تئوری هایی که برای دولت روحانی ارائه می دهد، کاملا خلاف امنیت ملی است ودر گذشته نیز در سایت شخصی خود نظر قابل تاملی را مطرح کرد که رهبری آن را خیانت توصیف کردند. اگر دولت روحانی به این مسئله معتقد باشد می توان این موضوع را تجزیه و تحلیل کرد اما باید دید رقیقی که می آید چه چارچوب تئوریکی دارد؟ رابطه میان امنیت و اقتصاد و اینکه این دو بعد برای ما چگونه تعیین می شود؛ هم در حضور جهانی ما و هم در بعد داخلی. مردم اینها را می بینند اما آنچه همه ما باید به دنبال آن باشیم این است که «دولت فرصت طلب» سر کار نیاید؛ اینکه چراغ خاموش بیاید و با چند شعار ساده خودش را بالا بکشد فایده ندارد. مشکلی که شما درباره دولت روحانی می بینید این است که یک برنامه خیالی داشت و یک برنامه آرمانی در ذهنش بود و معتقد بود که مذاکره و برجام باب همه چیز را می گشاید، هر روز یک فتح الفتوحی و اشتغال ایجاد می شود. همین حرف ها را هاشمی رفسنجانی هم در دوره ریاست جمهوری اش می زد. در اولین سالی که هاشمی رفسنجانی به ریاست جمهوری رسید، به مسجد دانشگاه تهران امد و دانشجوا اعتراض کردند که با این برنامه ها، تکلیف اشتغال چه می شود؟ ایشان گفت ما در برنامه هایمان به قدری اشتغال می کنیم که مجبوریم برای اشتغال از خارج از کشور مهندس و کارگر وارد کنیم. اینها خیال پردازی بود و به پرخاشگری نسبت به سیاست های اقتصادی هاشمی رفسنجانی ختم شد. بعدها مردم به اصلاح طلبان رای دادند که مسئله عدالت اجتماعی را مطرح می کردند. خاتمی بعد از این که به ریاست جمهوری انتخاب شد در اولین سخنرانی خود در میدان نقش جهان اصفهان بحث عدالت را مطرح کرد. البته بعدها همه چیز از دستش رفت و به لیبرایسم رسید؛ دقیقا مانند احمدی نژاد که با شعار عدالت خواهی آمد و در نهایت در دولت دهم لیبرال شد. دولت های ما دولت های بسیار خامی هستند که از نظر تئوریک مسائل زیادی در ذهن شان وجود دارد اما توانایی اجرای آن را ندارند.


دولت ها بسیار سرمستانه سخن می گفتند؛ در ابتدای کار بسیار رمانتیک هستند و در نهایت به رئالیسم سیاه می افند. دولت روحانی هم به همین جا رسیده و اگر بخواهد آن بحث های شعاری را مطرح کند کسی باور نخواهد کرد. مردم به این نتیجه رسیده اند که دولتمردان آنها سیاست را متوجه نمی شوند و در ابتدا نوعی رمانتیسم و خیال پردازی حاکم است و در نهایت زماین که با واقعیت مواجه می شوند، افسرده، ملول و به شدت ناامید از آینده هستند. همیشه دیده ایم که روسای جمهور در پایان دوره، دولت را رها می کنند؛ احمدی نژاد، خاتمی و هاشمی رفسنجانی دولت را در پایان دوره دوم رها کرده بودند اما روحانی در همین دوره دولت را رها کرده است. اگر دقت کنید می بینید که معاون اول، دولت را اداره می کند؛ همان اتفاقی که در دولت دهم افتاد و رحیمی به جای احمدی نژاد می دوید. اگر بر این مبنا نگاه کنیم، باید بگوییم که عملا تاکنن دولت نداشته ایم بلکه فقط یک اداره داشته ایم. ما چند اداره داریم که بدون تئوری و بدون هیچ همتی با پول نفت کشور را می گردانند. متاسفانه برای دولت آینده هم همین طور است؛ کسی که بخواهد رقیب روحانی باشد، چه تئوری دارد؟ تفاوتی ندارد که اصلاح طلب باشد یا اصولگرا؛ باید تئوری عام ارائه دهد که در آن سیاست، اقتصاد، نظامی گری، امنیت و فرهنگ در آن باشد. خیال پردازی هاشمی رفسنجانی در اینکه ما ژاپن یا آلمان بشویم، وعده هایی است که قبل از انقلاب می دادند. می گفتند که ما تا 10 سال دیگر بزرگترین تمدن جهانی می شویم و باید صد سال عقب ماندگی از غرب را 10 ساله جبران کنیم. اما انقلاب به پیروزی رسید و خیال دروازه تمدن به انقلاب ختم شد. من فکر می کنم که به خاطر پول نفت است که این قدر گنده گویی می کنیم. اگر پول نفت در دست دولت نبود این گنده گویی ها و حرف های شعاری را بیان نمی کردیم بلکه متواضعانه از دانشگاه ها و حوزه ها می خواستیم که برای آینده چارچوب تئوریک مشخص کنند. اکنون به محض اینکه یک دلو سر کار می آید شروع به سخنرانی می کند و خیال می کند که رهبر جهان است. احمدی نژاد خیال می کرد رهبر جهان است. خاتمی هم خیال می کرد که رهبر جهان است.


تئوری گفت و گوی تمدن ها را بیان کرد اما اصلا سیاست متوجه نمی شد. به محض اینکه از نیویورک به تهران بازگشت، بوش ما را محور شرارت اعلام کرد.


روحانی هم خیال پردازی داشت و با شرکت های جهانی مانند ایرباس و بویینگ مذاکره می کند و نشان می دهد که یک دولت کاملا خام اندیش داریم. اینها نتیجه خیال پردازی است که فقط مختص کشورهایی مانند ما و کشورهای عربی است که فقط پول نفت دارند و کاری از دستشان برنمی آید.


در دوره های اخیر انتخابات، اتفاق تازه ای رخ داده و آن، این است که طبقه ضعیف از مشارکت در انتخابات امتناع می ورزد. برخی معتقدند که حتی اگر فردی باید که گفتمانش در تقابل با آقای روحانی باشد ممکن است نتواند این طبقه را راضی کند که در انتخابات مشارکت کنند؛ مگر این که ویژگی های شخصیتی خاصی مانند آقای احمدی نژاد داشته باشد. ممکن است در انتخابات پیش رو نیز این اتفاق رخ دهد؟


در این زمینه چند نکته وجود دارد. اول اینکه باید تا آبان ماه منتظر بمانیم تا ببینیم چه کسی در انتخابات آینده آمریکا سرکار می آید. نکته دوم این است که دیدگاه تعامل گرانه ای که در میان مردم ایجاد شده بود و می گفتند می توانیم با آمریکا مذاکره کنیم و به توافق برسیم، از بین رفته است. یعنی قشر متوسط و قشر بالای اجتماعی که خیال می کرد همه مسائل با مذاکره حل می شود دیگر چنین دیدگاهی ندارد. در نتیجه فقط بحث دولت مهم نیست بلکه ممکن است مشارکت در انتخابات بسیار پایین باشد. اما مسئله مهم ایناست که تا آن زمان تحولات زیادی رخ می دهد؛ مسائلی مانند ریاست جمهوری آمریکا، خاورمیانه، روسیه و چین بسیار مهم هستند. ما مثلثی در آسیا تشکیل داده ایم که بخواهیم یا نخواهیم مثلث ایران- روسیه- چین برقرار است و کسی نمی تواند خلاف امنیت ملی ما قدم بردارد. روس ها ریال ما را به رسمیت شناخته اند و چین هم مجبور است نظامی گری ما را بپذیرد؛ چرا که تا پیش از این قبول نداشت اما ناچار است این مسئله را بپذیرد. این مسئله بسیار مهمی است که آمریکا در آینده می خواهد با این مثلث قدرت چه کند؟ اگر قرار باشد براساس دیدگاه هاشمی رفسنجانی محور نظامی گری ایران فروبپاشد، این مثلثی که امنیت آسیا و خاورمیانه را تامین می کند می شکند و ما آینده های بسیار مهمی را از دست می دهیم. مهمترین علت این مسئله پایین بودن سطح دو کاندیدای انتخابات آمریکاست. نسبت به اوباما خیلی عقب مانده تر هستند و نسبت به بوش که به ساختار قدرت و ثروت متصل بود خیلی ضعیف ترند. با روی کار آمدن ترامپ یا کلینتون، آمریکا قدرت جهانی خود را از دست خواهد داد و دچار سقوط ساختاری می شود. پس صحبت هاشمی رفسنجانی که ژاپن یا آلمان بشویم کاملا بی معناست چرا که آمریکایی وجود ندارد که بخواهد آلمان و ژاپن بسازد. دوره طلایی (Golden Time) بعد از جنگ جهانی دوم یک دوره خاص بود که بدون منفجر شدن یک بمب یا پرتاب یک موشک، آمریکا پیروز جنگ بود اما در شرایط فعلی دیگر آن وضعیت وجود ندارد. در نتیجه کشورهای جهانی خودشان به شکل ساختاری جلو می آیند و حتی کار به جایی خواهد رسید که شهرهای جهان مهم خواهد شد. برای مثال امارات و بغداد باید خود را از نو و براساس قدرت ایران و اقتصاد جهانی تعریف و مزیت های نسبی خود را در سطح جهانی تعریف کنند.


در حال حاضر وقتی هیئت های اقتصادی خارجی به ایران می آیند به استان ها سفر می کنند و کشورها روی شهرها برنامه ریزی می کنند. ساختار اقتصاد جهانی و کدخدامنشی به معنایی که در ذهن برخی وجود دارد، دچار فروپاشی می شود. وقتی این ساختارهای تئوریک مطرح شود مردم متوجه می شوند که چه اتفاقی رخ خواهد داد. باید ببینیم چه کسانی کاندیدا می شوند. من با برخی از کاندیداهای ریاست جمهوری که احتمال رای آوردن آنها در مقابل روحانی بالاست برخورد کرده ام و می بینم که این ساختار را دنبال می کنند. رئیس جمهور آینده ایران رئیس جمهور بازار است و رئیس جمهور آینده آمریکا رئیس جمهور جنگ احمقانه است؛ جنگ های کوتاه، سریع  خشن که به فروپاشی آمریکا سرعت می بخشد. این نظامی گری را در شرق آسیا، دریای بالتیک، دریای سیاه و دریای مدیترانه می توان مشاهده کرد. اقتصاد آمریکایی اقتصاد جنگ نیست و اگر چیزی می گوید فقط نعره است که بر سیستم رسانه ای مبتنی است. مطمئن باشید که آمریکا باید خاورمیانه را رها کند چرا که اقتصادش پاسخگوی این هزینه های سنگین نیست. در ایران هم مردم رئیس جمهور بازار می خواهند که به اقتصاد سر و سامان بدهد و مردم بتوانند زندگی کنند. مردم ما برای امنیت هزینه های زیادی پرداخت کرده اند و هشت سال جنگیده اند. مدلی که در ذهن هاشمی رفسنجانی وجود دارد پنجاه یا شصت سال پیش جواب می داد و به دلیل فقدان تئوری با همان نگاه نوستالژیک به جهان می نگرد، بنابراین آینده جهان مختص خودش است و تکراری نخواهد بود. آنچه من در ایران می بینم این است که رئیس جمهور آینده رئیس جمهور بازار است و فردی است که می خواهد واقع بینانه نگاه کند.


چه ویژگی هایی برای رئیس جمهور بازار می توانیم متصور باشیم؟


من نمی خواهم نام ببرم اما این گونه افراد به شدت باسواد هستند، در کاربری بسیار حرفه ای هستند و بازار را به خوبی می فهمند؛ چگونگی ترکیب ثروت و بازار را می فهمند و رابطه آن با ثروت و تولید را متوجه می شوند. چنین افرادی هستند و بازار بسیار هوشیار شده است. بازار فعلی، آن بازار تجاری سنتی نیست بلکه بازاری است که در آن هم دکتر و مهنرس می بینیم و هم در اقتصاد جهانی حضور دارند و حتی بیشتر از دولت معامله می کنند. اینها نگاه عاشقانه نسبت به غرب ندارند و اگر روزی با غرب برخورد کنند دچار افسردگی می شوند. شرق و غرب را خوب می فهمند و بهتر است سیاستمداران ما که با پول نفت خیال پردازی می کنند و به افسردگی می رسند این مسائل را متوجه می شوند. من در جلسه های اینها شرکت کرده ام و دیده ام که چگونه با آسیایی ها و غربی ها برخودر می کنند. اگر بازار بتواند خود را در بعد سیاسی بازتولید کند انتخابات آینده را خواهد برد؛ مدرم و بخش پایین جامعه هم به این بخش خصوصی اعتماد خواهند کرد و رای خواهند داد. جامعه از دولت اصولگرا، اعتدالگرا و اصلاح طلب ناامید شده و از آنها انفعال و رها کردن کشور را دیده است. منظور از رئیس جمهور بازار فردی است که اقتصاد جهانی را به خوبی می فهمد.


در چنین شرایطی بخش خصوصی و سرمایه گذاران وارد میدان می شوند. یکی از نکات مهم این است که برج بازی در ایران رواج یافته است. این مسئله برای طبقه متوسط و ثروتمند شهری است که می خواهد اندیشه خاص خود را در فلسفه و سیاست تولید کند؛ یعنی ثروتمندانی که می خواهند اندیسه تولید کنند و به متفکران کمک کنند. این مسئله نشان می دهد که اقتصاد در حال تبدیل شدن به تئوری و تئوری در حال تبدیل به سیاست و قدرت است. دولت آینده چنین مفهومی دارد و می داند که کجا باید نظامی گری کند؛ دیگر خیال پردازی هاشمی رفسنجانی تمام می شود. ازابتدا در ذهن هاشمی رفسنجانی ژاپن اسلامی بود که بعد به مالزی اسلامی تبدیل شد و به ترکیه اسلامی رسید و دوره دولتش تمام شد و به هیچ کدام نرسید. اما بازاری که من می گویم کمک می کند که اقتصاد به تئوری تبدیل شود و به قدتر و سیاست برسد.


در میان احتمالاتی که وجود دارد، حضور آقای احمدی نژاد همچنان محتمل است. آیا طبقه ای که به سیاست های توزیعی احمدی نژاد رای می دهد ممکن است این بار به آقای روحانی رای بدهد؟


احمدی نژاد تمام شد. حتی اگر فرض کنیم که احمدی نژاد رئیس جمهور شود، این به معنای واپس گرایی و بازگشت به عقب است. همان طور که هاشمی رفسنجانی در چند انتخابات آمد و شکست خورد، احمدی نژاد هم همین طور است؛ شاید هم بدتر باشد. هاشمی رفسنجانی یکی از استوانه های انقلاب اسلامی بود و فردی بود که  در انقلاب از ابتدا با امام بود، روحانی است و در حوزه درس خوانده است. اما احمدی نژاد چه دارد؟ دوره شعارهای گنده تمام شده و اگر احمدی نژاد آن شعارها را بدهد کارش بسیار بد است. مردم دیگر حرف های او را باور ندارند؛ کسانی هم که مانند آقای افروغ و بنده و بسیاری افراد دیگر تئوری سازان احمدی نژاد بودیم قبل از دیگران حذف شدیم. احمدی نژاد حتی ما را هم تحمل نمی کرد. اولین سخنرانی من در اولین سالگرد دولت احمدی نژاد در مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری هنوز موجود است. من در ابتدای دولت دهم با مجله راه صحبت کردم و گفتم که اینها در برابر رهبری می ایستند؛ چرا که عرفانی گرا و ضد اخلاقیات هستند. من از ابتدا می دانستم چه اتفاقی رخ می دهد و وقتی در مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری سخنرانی می کردم، آقای اختری که زمانی امام جمعه سمنان بود با متن تندی کرد. اگر جمهوری اسلامی به احمدی نژاد اجازه دهد بیاید کاملا خلاف امنیت ملی و فاجعه است.


باید در تئوری پردازی ها تاکید شود که واپسگرایی ممنوع است و اگر می خواهند می توانند خاطراتشان را بنویسند؛ البته همان چیزی که هست نه آن چزی که دوست دارند و شیفتگی شان را به نمایش بگذارند. اگر هاشمی رفسنجانی عده ای متفکر را دور خودش جمع می کرد و همان اعتقادات را با چارچوب های تئوریک چند متفکر و دانشگاهی –و نه چند کارگزار اطراف خود- مطرح می کدر و فقط خاطره نویس نمی کرد ممکن بود نتیجه بسیار بهتری بگیرد. کار احمدی نژاد تمام است و اگر بخواهد برگردد به جایی نمی رسد. این نوعی طنز تلخ تاریخی است و باید این رسم را در کشور ایجاد کنیم که نباید در کار روسای جمهور ما برگشت باشد. کسی که 10 سال امتحان پس داده باشد دیگر نباید بر سر کار بیاید؛ اینکه می گویم 10 سال دلیلش این است که هشت سال دولت سرکار است و تا دو سال بعد هم عملا دولت قبلی ادامه می یابد. مگر ما می خواهیم شکست های احمدی نژاد را جبران کنیم؟ اینکه کشور ما برای جبران آن شکست ها هزینه بدهد، بسیار غیرمنطقی است. این تجربه ای بود که تمام شد و تجربه جدید باید برپایه تئوری های جدید باشد. دولت آینده ما باید تفکرات مدون، فکری، عمیق و بومی داشته باشد.


برای مثال رهبری می گویند اقتصاد مقاومتی و بر آن تاکید می کنند. چه ارتباطی با اقتصاد مردمی آلمان دارد؟ بزرگ ترین تئوری سار اقتصاد مقاومتی همین اقتصاد مردمی آلمان است.ما باید برای تدوین تئوری های مان به دنبال اقتصاد مردمی باشیم که آینده اقتصادمان را تضمین کنیم. اگر افغانستان یا کردستان عراق آباد شود ما دچار بحران می شویم. ما باید چارچوبهای کلان داشته باشیم و دولت آینده ما این چارچوب ها را تئوریزه کند و حتی نسبت به تولید کتاب مبادرت ورزد. باید تکلیف جهان با ما روشن شود که می خواهیم چه کنیم؟ در چنین شرایطی ما برای چین و روسیه قابل اعتماد خواهیم بود و زندگی مردم و اشتغال اوج می گیرد. متاسفانه همه دولت ها خیال پرداز بوده اند و به دلیل در اختیار داشتن پول نفت، دچار رمانتیسم سیاسی شده اند. هیچ یک از دولت ها واقع گرایانه برخورد نکرده اند و شرایط بومی ایران را ندیده اند. دولت آینده باید دولت واقعی باشد نه یک اداره که بخواهد خیال پردازی کند.


سال 96 را چگونه پیش بینی می کنید؟ آیا توده ها به آقای روحانی رای می دهند؟ آیا نخبگان همچنان به ایشان وفادار هستند؟


تا زمانی که رقیبت اصلی مشخص نشود نمی توان اظهار نظردقیقی کرد. باید مشخص شود که چارچوب تئوریک رقیب چیست؟ آیا عاقلانه است یاخیال پردازانه و رمانتیک است؟ اما می توان گفت که پشتوانه اجتماعی روحانی در جامعه از بین رفته است و افراد بسیاری هستند که دولت روحانی را قبول ندارند. من معتقدم حرکت ما تا انتخابات سال آینده یک حرکت آرام خواهد بود و البته آثار برجام نیز مشخص خواهد شد. آمریکا ناچار است در برابر ایران کوتاه بیاید وگرنه آینده اش در ایران و خاورمیانه خدشه دار خواهد شد. رئیس جمهور ما فقط داخل ایران نیست بلکه مانند رئیس جمهور آمریکا یک رئیس جمهور جهانی است. بنابراین آمریکا، روسیه، عراق، افغانستان و عربستان بر انتخابات ما تاثیر می گذارند و یک انتخابات داخلی نیست.


به همین دلیل می بینیم که رسانه های جهانی در روند انتخابات ما وارد می شوند و هزینه بسیاری برای آن صرف می کنند؛ مانند انتخابات اخیر مجلس و خبرگان که برای آن هزینه های بسیاری صرف کردند که پیام امنیتی فراوانی برای ما داشت. رئیس جمهور آینده ما باید نظریه واقع گرایانه نسبت به جهان داشته باشد نه یک نظریه خیال پردازانه و رمانتیک. مردم ما سطح تحصیلات شان هر روز بالاتر می رود و سطح سواد متفکران ما هر روز افزایش می یابد.


این متفکران می توانند با هم حرف بزنند و گفتمان تولید کنند؛ این مسئله می تواند برای انتخاب رئیس جمهور آینده بسیار موثر باشد. غرب هم از این مسئله آگاه است و می داند که کشور ما کشور ساده ای نیست. باید تئوری ها مورد بحث قرار گیرد و گفتمان تولید شود و تبدیل به قدرت شود. در شرایط فعلی، بورژوازی شهری و روستایی تاثیر بسیاری روی این مسئله دارد؛ ما فقط بورژوازی شهری نداریم بلکه قشر متوسط روستایی با تلویزیون و اینترنت وارد صحنه انتخابات می شود. کاری که تا انتخابات ریاست جمهوری باید انجام دهیم کار تبیینی و روشنگری است تا سیاستمداران ما بهتر بتوانند تصمیم بگیرند.


منبع: هفته نامه مثلث، شماره 327

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

پاکسازی ریه ها از آلودگی، عفونت و دخانیات ‌‌‌‌‌‌با محصولی از دل طبیعت

اعلام زمان ابلاغ سهمیه بنزین قایق‌های صیادی

جایگاه تهران در لیگ ابرشهرهای جهان

بازدهی بازارهای مالی در هفته‌ای که گذشت

تمدید مهلت ثبت‌نام فرهنگیان فاقد مسکن

کمک به 83 هزار نفر با تسهیلات قرض الحسنه

قول همتی برای سال 99

وعده وزیر نیرو در خصوص ورود به بازار 200 میلیونی اوراسیا

زمزمه‌های رونق در بازار مسکن

ادعای کارشناس اقتصادی در مورد موانع تولید

پاکسازی ریه ها از آلودگی، عفونت و دخانیات ‌‌‌‌‌‌‌‌‌با محصولی از دل طبیعت

فیلم فارسی زبانی که صهیونیست ها ساختند

افشای تلاش برای ورود آقازاده ها به وزارت نفت

فلاحت پیشه: مجمع در جریان هزینه‌های رد پالرمو و CFT است

جنگ علمی آمریکا علیه ایران

اقدام شجاعانه یک ایرانی در کنسرت موسیقی اتریش

چرا رهبر انقلاب پیشنهاد برخی برای عدم موضع‌گیری در حوادث اخیر را نپذیرفتند؟

وقتی سپاه خنده را بر لبان مستضعفان جاری می‌کند

دفاع تمام قد دبیرکل سازمان ملل از ایران!

پیش‌بینی سرلشکر صفوی از فرار بزرگ آمریکا

ویدئویی دردناک از شهید المهنا عکاس الحشد الشعبی

دیدار دو ولادیمیر در آخرین روزهای پاییزی

آمریکا موشک بالیستیک آزمایش کرد

کار آمریکا و ترکیه بیخ پیدا کرد!

طرح جدید مکرون معترضان را راضی نکرد

حال و هوای غریب این روزهای حرم امام حسین(علیه السلام)

آتش سوزی یک زندان در عربستان 3 کشته بر جا گذاشت

زن دوم عمرالبشیر بازداشت شد

انفجار در سامرا؛ 7 نیروی حشدالشعبی شهید شدند

کشف انبار بزرگ مهمات در افغانستان

درد دل شنیدنی "شهید غلامعلی رجبی" با امام حسین (علیه السلام)

حمایت کافه بازار از مسابقات برنامه‌نویسی دانشگاهی با برگزاری رویداد FCPC

محاصره مردم کارون در فاضلاب و آب باران

رانندگان پژو 206 و 207 مراقب باشند نسوزند!

دستگیری عامل جنایت شب برفی با زیرکی پلیس

دستگیری شیطان پرستان در یک پارتی غیر متعارف

وضعیت تلخ مردم زلزله زده در هوای سرد

12 نقطه تهران برای گوش خطرناک شد

دلیل آتش سوزی در ساختمان ‏شرقی پلاسکو

انتصاب ژن‌های خوب در وزارت بهداشت ممنوع شد