رصد

کد خبر: ۹۸۹۰۰
تاریخ انتشار: ۰۶ آبان ۱۳۹۵ - ۱۵:۲۰

اگرچه می گوید دفتر اطلاعات نخست وزیری در بازداشت سران حزب در سال های 61 و 62 سهمی نداشته است اما اشاره می کند که همکارانش در اطلاعات نخست وزیری ارتبطات حزب توده با شوروی را همواره زیر نظر داشته اند. او از سال های اول انقلاب می گوید و تلاش های حزب توده برای تاثیرگذاری بر مسئولان؛ از شکی که هنگام مسئولیتش در اداره دوم اترش به ناخدا افضلی برده بود؛ از ماجرای جاسوس دو جانبه ای که در سفارت شوروی در تهران از پیش از انقلاب با ساواک همکاری می کرده و پس از انقلاب نیز به همکاری اش با اطلاعات ادامه داده بود؛ از اطلاعاتی که این فرد قبل از انقلاب درباره تیمسار مقربی به سواک داده بود و اطلاعاتی که همو بعد از انقلاب درباره فرار قریب الوقوع کوزیچکین داد از بازداشت سران حزب توده و موضع دفت راطلاعات نخست وزیری درباره این ماجرا؛ از اعتراف دروغین به کودتا و اعتراف واقعی به جاسوسی و در نهایت از دیدار با کیانوری در خانه امن وقتی که دیگر خودش مسئولیتی در وزارت اطلاعات نداشته است. با مسئولیتی که سعید حجارین در ریاست کمیته اداره دوم ارتش و مشاورت دفتر اطلاعات نخست وزیری در سال های ابتدایی انقلاب داشته خاطرات او از عملکرد حزب توده در سال های اول انقلاب رابطه آن حزب با سازمان اطلاعات شوروی و ماجراهای پیش و پس از بازداشت آن ها روایتی متفاوت و کمتر شنیده شده است با او درباره مواجهه اش با حزب از فردای انقلاب اسلامی تا درگذشت کیانوری گفت و گویی کردیم که در ادامه می خوانید.


آقای حجاریان! شما در سال های اول انقلاب ابتدا در رکن دو ارتش و سپس در اطلاعات نخست وزیری مسئولیت امنیتی داشتید. در ابتدا اگر ممکن است توضیح دهید که پس از انقلاب اسلامی از چه مزانی نیروهای امنیتی کشور روی فعالیت های حزب توده ایران و رهبرانش به خصوص شخص کیانوری حساس شدند؟


می دانید که ساواک به عنوان مهم ترین نهاد امنیتی حکومت پهلوی در دوره نخست وزیری بختیار منحل شد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی زمانی که دولت موقت زمام امور کشور را به دست گرفت طبیعتا ضرورت وجود یک سرویس امنیتی احساس می شد. بنابراین دکتر یزدی در نخست وزیری واحدی را به نام دفتر امور انقلاب تاسیس کرد که به امور اطلاعاتی امنیتی می پرداخت. بعد از این که دکتر یزدی به وزارت خارجه رفت مسئولیت این واحد به شهید چمران سپرده شد. همزمان با تاسیس این دفتر یکی از بستگان دکتر یزدی که از پرسنل اداره هشتم ساواک (اداره ضدجاسوسی) بود به ایشان مراجعه کرده و خبر داده بود که او و جمعی از کارمندان نخبه بخش ضدجاسوسی ساواک از کشور خارج نشده اند. او گفته بود که این پرسنل برخلاف پرسنل سایر ادارات ساواک نه تنها نقشی در سرکوب و جنایت های این سازمان نداشته اند. بلکه وظیفه شان رصد امنیتی تحرکات بیگانگان در کشور بوده است و حالا هم آماده خدمت به انقلاب و کشور هستند. به این ترتیب با نظر مساعد دولت موقت جمعی از کارمندان اداره شتم (اداره ضدجاسوسی) به دفت رامور انقلاب جذب شدندو به صورت متمرکز شروع به فعالیت کردند. مشهور بود که می گفتند چشم چپ اداره هشتمی ها بهتر می بیند یعنی ایشان به صورتی آموش دیده بودند که نسبت به تحرکات شوروی و کشورهای بلوک شرق حساسیت بالایی داشتند و نسبت به تحرکات سرویس های امنیتی غربی حساسیت کمتری داشتند. دایره هدف اداره هشتمی ها علاوه بر اتحاد شوروی و چین که سردمداران آن روز بلوک شرق بودند بر کشورهایی همچون عراق، سوریه، لیبی، کره شمالی، مصر، یمن جنوبی و حتا اتیوپی که روابط دوستانه با شوروی داشتند متمرکز بود. بعد از انقلاب این نیروها با توجه به تخصص و نوع آموزش هایی که دیده بودند مشغول رصد تحرکات شوروی شده بودند. بنابراین از آن جا که حزب توده و سران از تبعید بازگشته آن با توجه به وابستگی شان به شوروی سال های متمادی اصلی ترین سوژه اداره ضدجاسوسی ساواک بوده اند کیانوری از زمان بازگشت به ایران مورد رصد امنیتی این نیروها قرار گرفت.


خود شما از چه زمانی روی فعالیت های حزب توده ایران حسیاست امنیتی پیدا کردید؟


از زمان دولت شهید رجایی متولی مسائل ضدجاسوسی کشور شدیم. مهرماه سال 1359 دوره ای که شهید رجایی نخست وزیر بود با دستور ایشان من، خسرو تهرانی و مصطفی قنادها مسئولیت گرفتیم که دفتر امور انقلاب را تحویل بگیریم. زمانی بود که شهید چمران در جبهه بود و برادرش در این دفتر مستقر بود او از تحویل دفتر خودداری می کرد که بهزاد نبوی با درگیری آن ها را بیرون کرد. وقتی ما در این دفتر مستقر شدیم نام آن را به دفتر اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری تغییر دادیم.و طی تقسیم کاری که مسئولین کشور انجام دادند. امنیت داخلی کشور اعم از تعقیب و بخرورد با گروهک ها به سپاه و دادستانی محول شد و بخش ضدجاسوسی و اطلاعات خارجی و حراست هم به عنوان وظیفه اصلی دفتر اطلاعات و تحقیقات تعریف شد. طبیعتا در این راستا یکی از مهم ترین کارهای دفتر رصد امنیتی فعالیت های حزب توده و ارتباطش با روس ها بود.


مهدی پرتوی که پس از انقلاب اسلامی مسئولیت شاخه مخفی حزب توده را عهده دار بوده مدعی است که در دیدارهایش با لئونید شبارشین، نیروی ک.گ.ب که مستقر در سفارت شوروی در تهران بود لیستی شامل شماره تلفن، شماره ماشین و آدرس مکان هایی متعلق به حزب توده را که زیر نظر مقام های امنیتی بوده اند دریافت می کرده و به این ترتیب حزب در برابر تعقیب و مراقبت امنیتی هوشیار می شده است. او براین اساس معتقد است که ک.گ.ب در اطلاعات نخست وزیری نفوذ داشته و از این طریق به این اطلاعات دست می یافته. نظر شما چیست؟


محال است. اگر چنین چیزی بود حتما مشخص می شد حداقل بعد از برخورد با حزب توده. آقای پرتوی خواسته نقش خودش را بزرگ جلوه دهد. او می خواهد جوری جلوه کند که انگار خسرو روزبه است. پرتوی در دادگاه نظامی درباره نقش اش در شبکه مخفی و شبکه نظامی بزرگ نمایی کرد. به نظرم توده ای ها و کیانوری هم بدشان نمی آمد که پرتوی را همه کاره جلوه بدهند. در خصوص ارتباط با شبارشین باید بگویم که او رئیس ایستگاه ک.گ.ب یعنی سازمان اطلاعات اتحاد شوروی ، در تهران و فرد شناخته شده ای برای ما بود و رفت و آمدهایش زیر نظر بود. اصلا بعید است که او راسا این ارتباطات را با افراد ایرانی برقرار کرده باشد.


ممکن است این نفوذی قبل از آمدن شما به اطلاعات نخست وزیری در این نهاد بوده باشد؛ چه بسا از زمان شاه ک.گ.ب در اداره هشتم نفوذ کرده باشد و بعد از انقلاب آن عنصر دوباره فعال شده باشد؟


احتمال این قضیه بسیار کم است. اگرچه منتفی نیست. اما بعد از این که ما به اطلاعات نخست وزیری آمدیم دسترسی اداره هشتمی ها به اطلاعات را هم بسیار محدود کردیم.


براساس اعترافات سران حزب توده هیچ گاه این ظن ایجاد نشد که ک.گ.ب در اطلاعات نخست وزیری نفوذ کرده است؟


خیر! البته مسئول رسیدگی به پرونده سران حزب توده پس از بازداشت سپاه بود و اگر موردی بوده ما مطلع نشدیم. درخصوص فعالیت های اطلاعاتی سفارت شوروی در تهران مباحث ناگفته بسیاری وجود دارد که الزاما در ارتباط با حزب توده ایران نیست. مثلا در آن دوره لئونید شبارشین سوال ایستگاه ک.گ.ب در تهران بود و این ایستگاه در منطقه خاورمیانه مرکزیت داشت و بقیه ایستگاه ها را مدیریت می کرد. از سوی دیگر یوگنی ؟؟ نیز نماینده سازمان جی. آر.یو یعنی سازمان اطلاعات ارتش سرخ در تهران بود. این دو افسر ارشد امنیتی با هم اختلاف نظر داشتند و در ایران مشغول رقابت بودند حتا منابع خبری یکدیگر را می قاپیدند. ما این مووضع را نه از طریق سفارت شوروی بلکه از طریق سفارت کشورهایی همچون سوریه لیبی و یمن جنوبی می فهمیدیم. این کشورها روابط صمیمانه ای با شوروی ها داشتند و با دیپلمات های شوروی نشست و برخاست می کردند. آن ها برخلاف روس ها مسائل امنیتی را رعایت نمی کردند و در دیدار با آن چه را شنیده بودند می گفتند. از این طریق ما به اختلافات درون سفارت شوروی و همچنین حساسیت های شوروی در سیاست داخلی ایران پی می بردیم.


حساسیت های آنان چه بود؟


چون در آن دوره شوروی درگیر یک جنگ تمام عیار اردوگاهی با آمریکا بود، روس ها روی نیروهای سازگار با غرب در ایران خیلی حساسیت داشتند. مثلا مهندس بازرگان از او بالاتر بنی صدر و قطب زاده تلاش می کردند یک سری اطلاعات درباره ضد انقلاب و بقایای حکومت شاه و جناح طرفدار غرب در ایران به مسئولان منتقل کنند. این اطلاعات را از کانال حزب توده منتقل می کردند. گفته شده که این اطلاعات تماما غلط بوده و در حالی که این صحیح نیست. شوروی ها از کانال حزب توده بعضا اطلاعات صحیح و ارزشمندی را نیز منتقل کرده اند اگرچه در آن بزرگ نمایی می شد. توده ای ها اطلاعات دقیقی درباره مائوئیست ها و حتا درباره مجاهدین خلق به نظام می دادند. خاطرم هست که نشریه مجاهد در یک شماره به شدت به حزب توده حمله کرد و افشا کرد که توده ای ها مجاهدین را زیر نظر گرفته اند.


از چه راهی این اطلاعات توسط توده ای ها منتقل می شد؟


از راه دیدار با مسئولان عالی رتبه کشور. در دفتر اطلاعات نخست وزیری معمولا پاکتی به دست ما می رسید که حاوی اطلاعاتی تایپ شده روی کاغذ بدون امضا بود. بعد از چند نوبت با توجه به این که این اطلاعات را به برخی مقامات عالی رتبه کشور هم می دادند مطمئن شدیم که فرستنده این پاکت ها حزب توده است.


هیچ وقت این نگرانی را نداشتید که ک.گ.ب به عنوان یک دستگاه اطلاعاتی قدرتمند آن دوران دست به توطئه مهمی در ایران بزند؟


ک.گ.ب سازمان امنیتی قوی ای بود اما نظام در این دوره اشراف امنیتی خاصی بر فعالیت این سازمان در ایران داشت ان هم از طریق یک مامور دو جانبه درسفارت شوروی در تهران.


یعنی شما در طول یکی دو سال اول انقلاب موفق به نفوذ در سفارت شوروی شده بودید؟


نه ماجرا به دوره پهلوی باز می گشت. گفتم که اصلی ترین کار ویژه اداره هشتم ساواک مقابله با تهدید امنیتی شوروی یعنی ک.گ.ب بود. ساواک در این دوره متحد با قوی ترین دستگاه های امنیتی غربی و منطقه ای یعنی سیا موساد و میت (سازمان اطلاعات ترکیه) بود و با همین روابط توانسته بود در ک.گ.ب ایران نفوذ کند و یک مامور دو جانبه داشته باشد. شواهد متقنی برای این موضوع وجود دارد و در راس این شواذهد لو رفتن تیمسار مقربی است. بعد از بازداشت مقربی ساواک شایعات زیادی ساخت و صحنه سازی های فراوانی کرد تا نشان دهد مقربی به دلیل تمرکز امنیتی ساواک بر او و یا یک اتفاق لو رفته اما حقیقت چیز دیگری بود. مقربی را مامور دو جانبه ک.گ.ب که کارمند سفارت شوروی در تهران بود لو داده بود.


شما چطور توانستید با این مامور دو جانبه کار کنید؟


از طریق اداره هشتمی هایی که به کار بازگشته بودند. او منبع اطلاعاتی اداره هشتمی ها بود. در ماه های اول پیروزی انقلاب همین مامور دو جانبه قرار ملاقات سعادتی عضو ارشد مجاهدین خلق با دیپلمات سفارت شوروی را به اداره هشتمی ها که تازه در دفتر امور انقلاب فعال شده بودند اطلاع داد و باعث بازداشت سعادتی شد. وقتی ما به اطلاعات نخست وزیری آمدیم اداره هشتمی ها به بچه ها گفته بودند که چنین منبعی دارند.


در خاطرات امیرانتظام چنین آمده که در اسفند 57 یکی از پرسنل اداره هشتم به نخست وزیری مراجعه کرد و گفت از طریق شنود اطلاعاتی متوجه دیدار سعادتی و دیپلمات شوروی شده اند. حرف شما با این قول متفاوت است.


نه! برعکس این هم دلیل دیگری است بر این که موضوع سعادتی را مامور دوجانبه به اداره هشتیم ها اطلاع داده است. قضیه شنود برای این گفته شده بود که ظن ک.گ.ب برانگیخته نشود.


چطور مطمئن شدید که چنین منبعی اطلاعات سوخته نمی دهد؟


کار سختی نبود. مثلا این منبع گزارش داده بود که خریسانوف در زمان و مکان مشخص با یک ایرانی دیدار دارد. ما تعقیب مراقبت کردیم و متوجه شدیم که ادعای او درست است.


آیا این مامور دو جانبه درباره فعالیت های حزب توده و ارتباطات ک.گ.ب با ایشان هم گزارش می داد؟


بله طبعا بخشی از گزارش ها مربوط به این موضوع بود.


چرا به این گزارش ها ترتیب اثری نمی دادید؟ کیانوری و پرتوی اعتراف کرده اند که از طریق عوامل خود در ارتش اطلاعات برخی سلاح های نظامی را به ک.گ.ب می داده اند. آیا شما از این موضوع اطلاع داشتید و اگر داشتید چرا این افراد را دستگیر نمی کردید؟


اولا که یک مامور دو جانبه لزوما از همه عملیات های سرویس اش اطلاع ندارد. ممکن است اطلاع هم داشته باشد اما نخواهد بگوید. از این ها گذشته پیگیری سوژه جاسوسی یک روند پیچیده زمان بر و فنی است و در آخرین مرحله به بازداشت می رسد. باید با کار اطلاعاتی عمیق شبکه را به طور کامل شناسایی کرد و لزوما نگران نشت اطلاعات نبود. برای این کار می توان به منابع جاسوس مورد نظر اطلاعات انحرافی (Disinformation) داد تا اطلاعات انحرافی منتقل شود و بعد باز خورد انتقال این اطلاعات انحرافی را رصد کرد. گذشته از این ها پروسه برخورد با جاسوس لزوما نباید به بازداشت او منجر شود بلکه در وهله اول باید تلاش کرد که او تبدیل به مامور دو جانبه شود و اطلاعاتش از این طریق اخذ شود.


آیا دفتر اطلاعات نخست وزیری مشغول همین کار بود؟


بله! ضروری ترین موضوع در خصوص ک.گ.ب در ایران توجه به مسئله جنگ ایران و عراق و کودتای کمونیست ها در افغانستان بود که ما را درگیر موضوعات جدیدی ساخته بود. کشوری با ما وارد جنگ شده بود که علاوه بر پیمان نظامی مشترک با روس ها رفت و آمد زیادی داشت. خیلی مهم بود اگر بتوانیم از طریق کار متمرکز امنیتی- اطلاعاتی روی عناصر ک.گ.ب در ایران اطلاعاتی را به دست بیاوریم که در جنگ مفید فایده باشد و یا اطلاعات غلطی را منتقل کنیم که متحد شوروی یعنی عراق، راگمراه سازد. در مواردی این اتفاق افتاد اما بازداشت رهبران حزب توده این روند را متوقف کرد. من همچنان معتقدم که بازداشت رهبران حزب توده در بهمن 61 صحیح نبود و تلاش های ما برای رصد دقیق فعالیت ک.گ.ب در ایران را بی اثر کرد و به آن ضربه زد. برخی سرمایه های ما را از بین برد و باعث شد که بخشی از ارتباطات و شبکه ک.گ.ب در ایران برای همیشه مکتوم بماند.


مهم ترین سرمایه ای که به این شکل از بین رفت چه بود؟


بعد از بازداشت گسترده توده ای ها مامور دو جانبه داخل سفارت شوروی ارتباط خود را با ما قطع کرد. ارتباطات و منابع دیگری هم داشتیم که غیرفعال شدند.


چرا؟


احتمالا احساس خطر کرده بودند. دیگر تماسی با ما برقرار نکردند.


یکی از مهم ترین مسائلی که در خصوص فعالیت ک.گ.ب در ایران جنجالی شد قضیه فرار کوزیچکین از ایران بود. اطلاعات شما درخصوص او چه بود؟


کوزیچکین یکی از مهم ترین اعضای ک.گ.ب در ایران و مسئول مقیمین غیرقانونی ایران و منطقه بود. منظور از مقیمین غیرقانونی افرادی است که توسط یک سرویس جاسوسی آموزش داده می شوند و به کشور مقصد فرستاده می شوند و برای آن ها شناسنامه مثلا ایرانی درست می کنند. آن ها معمولا از اتباع دو کشور هستند که در کشور مقصد به مثابه یک شهروند عادی مشغول زندگی هستند و در موقع لزوم از طریق دستور مسئول شان وارد عمل خواهند شد. اگر می خواهید درباره مقیمین غیرقانونی بیشتر بدانید خوب است فیلم تلفن با بازی چارلز برانسون را تماشا کنید. فیلم روایتی است هالیوودی از فعالیت مقیمین غیرقانونی ک.گ.ب در آمریکا. مسئولیت امور مربوط به مقیمین غیرقانونی در ک.گ.ب مسئولیت بسیار حساسی بود. اطلاعات مسئول امور مقیمین غیرقانونی معمولا در خود سرویس امنیتی نیز روی کاغذ آورده نمی شود. بنابراین موقعیت کوزیچکین در ک.گ.ب ایران بالا بود و او مستقیما زیر نظر رئیس ایستگاه یعنی شبارشین، فعالیت می کردد. انگلیسی ها او را جذب کرده بودند و طبعا از او خواسته بودند سفارت را ترک کند. ما نیز او را می شناختیم و روی او حساس بودیم. او تحت تعقیب و مراقبت بود. جالب است که مامور دو جانبه داخل سفارت، ما را از خروج قریب الوقوع کوزیچکین از ایران مطلع کرد.


مامور دوجانبه از کجا فهیمده بود که کوزیچکین می خواهد از ایران فرار کند؟


این که این مامور چگونه توانسته به این موضوع پی ببرد جز و رازهای تاریخ باقی خواهد ماند.


وقتی فهمیدید که کوزیچکین می خواهد فرار کند چه کردید؟


ابتدا از طریق مامور دو جانبه مطلع شدیم که کوزیچکین به زودی ایران را ترک خواهد کرد. بعد تیم تعقیب مراقبت کوزیچکین اطلاع داد که اتومبیل کوزیچکین در حال خروج از تهران است. فکر کردیم دارد اشتباهی می رود اما به سمت غرب کشور رفت. به ما اطلاع دادند که او با اتومبیلش از تهران دارد خارج می شود و ما گفتیم به تعقیب او ادامه دهید. اما متاسفانه در جریان تعقیب مراقبت او از چنگ ما گریخت. رفته بود به سمت ماکو تا این که ماموران ما یک دفعه با اتومبیل خالی او نزدیک مرز ایران و ترکیه مواجه شدند و گمش کردند. در غرب کشور دنبال ردی از او بودیم اما پیدایش نمی کردیم.


اما او سر از پاکستان درآورد؟


بله! از تور امنیتی ما گریخت. احتمال به طریق دیگری مسیر را برگشته و از مرز پاکستان خارج شده بود. ممکن هم هست از ترکیه به پاکستان رفته باشد.


بسیار گفته شده که گروهی از ایران به پاکستان رفتند و اطلاعات مهمی از کوزیچکین گرفتند. آیا فردی از اطلاعات نخست وزیری در این سفر حضور داشته است؟


نه! این ماموریت توسط ریاست جمهوری و نه نخست وزیری انجام شد. پیش از سفر هم مشاوره ای از دفتر اطلاعات نخست وزیری گرفته نشد. بعد از بازگشت آن تیم هم اصلا اطلاعاتی در این باره به ما داده نشد.


چه کسانی برای گرفتن این اطلاعات به پاکستان رفتند؟


به گمانم مشاوران امنیتی وقت رئیس جمهور و نخست وزیر رفتند؛ یعنی آقایان جواد مادرشاهی و کنگرلو.


این ماجرا در نیمه دوم سال 61 رخ داده است و چند ماه بعد سران حزب توده بازداشت شدند. اطلاعات کوزیچکین چقدر در بازداشت سران حزب توده تاثیر داشت؟


تصور نمی کنم نقش زیادی داشته باشد. اصلا قبل از آن هم اطلاعات نخست وزیری اخبار مفصلی از فعالیت های جاسوسی حزب توده داشت. بخشی از این اخبار در بولتن های محرمانه برای سران کشور ارسال می شد. بچه های سپاه هم که با حزب توده برخورد کردند احتمال از اخبار این بولتن ها استفاده می کردند.


مگر این بولتن ها محرمانه نبود؟


چرا! این بولتن ها که بولتن آبی نام داشت در هشت نسخه تهیه می شد و برای دفتر امام رئیس جمهور، نخست وزیر، رئیس مجلس، وزیر خارجه، فرمانده کل سپاه و دفتر آیت ا... منتظری فرستاده می شد. یک نسخه هم برای اعضای ارشد اطلاعات نخست وزیری بود. این بولتن ها به شخص مسئول عالی رتبه تحویل داده می شد و هنگام تحویل نسخه بعدی نسخه قبلی باز پس گرفته می شد. ابتدا متوجه شدیم در بیت آقای منتظری این بولتن توسط افرادی جز خود ایشان خوانده می شود؛ پس ارسال برای ایشان را قطع کردیم. بعد متوجه شدیم که برخی اخبار این بولتن در دفتر سیاسی سپاه هم مطرح شده؛ سهمیه محسن رضایی هم قطع شد. حتا باری یکی از اعضای دفتر اطلاعات نخست وزیری که به دیدار آقای هاشمی رفته بود، دیده بود که بولتن دست رئیس دفتر ایشان است و دارد آن را داخل پاکت می گذارد. به آقای هاشمی درخصوص محرمانه بودن بولتن تذکر داده بود. ایشان گفته بود من بیش از این نمی توانم مراقبت کنم. اگر اطلاعات این بولتن تا این حد محرمانه است. می توانید برای من نفرستید. سهمیه آقای هاشمی هم در نتیجه قطع شد. با این حال در بولتن حجم متنوعی از اخبار مربوط به حوزه ضد جاسوسی آمده بود که در آن به نفوذ حزب توده در برخی نهادها و ارگان ها هم پرداخته شده و نسبت به برخی افراد مشخص هشدار داده شده بود. فکر می کنم اخبار این بولتن ها درخصوص تصمیم برای بازداشت توده ای ها بی تاثیر نبوده باشد.


پس شما موضوع نفوذ حزب توده یا نفوذ احتمالی ک.گ.ب در بدنه مدیریتی دولتی را به مقامات ارشد گوشزد کرده بودید؟


بله بارها! بخش ضدجاسوسی اطلاعات نخست وزیری مرتبا این موضوع را با مقامات عالی کشور در میان می گذاشت و از ایشان می خواست درخصوص احتمال نفوذ جاسوسان وابسته به بلوک شرق حساس باشند. اما برخی از این اطلاعات جدی گرفته نمی شد. علتش هم آن بود که اطلاعات نخست وزیری در آن دوره مهجور بود. ما خودمان در فضیه انفجار نخست وزیری متهم شده بودیم و برخی حرف ما را نمی خواندند. حتا مسئول ضدجاسوسی در دیدار با یکی از مقامات عالی آن دوره از او خواسته بود به جای کم اهمیت تلقی کردن این اطلاعات، کارمندان ارشد اطلاعات نخست وزیری را اخراج کنند اما کار زمین نماند و مبادا اختلاف سلیقه ها به امنیت کشور لطمه بزند. حرف ما در آن زمان این بود که مسئولان به خصوص دولتی و میانی کشور باید مراقب حرف هایی که در برخی جلسات می زنند باشند. در بحث جاسوسی موضوعی وجود دارد تحت عنوان جاسوسی طبعی؛ یعنی کسی که به دلیل اخلاق و سلوکش زیاد حرف می زند. کسی که زیادحرف می زند اگر به اطلاعات طبقه بندی شده دسترسی داشته باشد ممکن است ناخواسته بخشی از این اطلاعات را بگوید. در آن دوره کشورهای سوریه، لیبی، یمن جنوبی و الجزایر محوری تشکیل داده بودند به نام جبهه پایداری عربی در برابر اسرائیل. این کشورها همگی روابط خوبی باما داشتند اما همزمان روابط بسیار نزدیک و گسترده ای با شوروی ها داشتند. بارها گفته بودیم که سوریه یعنی روسیه منظور این بود که هر حرفی نباید به دیپلمات های سوری زده شود. دیپلمات ارشد سوری یا همان افسر امنیتی سفارت سوریه صبح با مسئولان ما می نشست و شب با دیپلمات های روس یا همان افسران ک.گ.ب شام می خورد. درخصوص این قضیه هشدار می دادیم. البته باید بگویم که در آن دوره نخست وزیر وقت روی مسائل امنیتی و به خصوص روی احتمال نفوذ سرویس های بیگانه در نظام به خصوص سرویس امنیتی انگستان، حساسیت داشت. به همین دلیل ایشان تاکید زیادی روی تمرکز امور امنیتی داشت و در تشکیل وزارت اطلاعات تلاش زیادی کرد. ایشان پس از این هشدارها یک جلسه چهار ساعته هیئت دولت را به مباحث ضدجاسوسی اختصاص داد. همکاران ما به دولت رفتند و ابتدا یک فیلم دو ساعته آموزشی درباره نحوه جذب و لو رفتن تیمسار مقربی برای اعضای دولت پخش کردند. این فیلم را اداره هشتم ساواک در زمان شاه تهیه کرده بود و در آن اطلاعات مفیدی برای مقابله با روش های پیشرفته جاسوسی یا در معرض سوءاستفاده قرار گرفتن از سوی سرویس ها ارائه شده بود. بگذریم که بخش هایی از آن که نحوه لو رفتن مقربی را تصویر می کرد ساختگی بود، زیرا مقربی چنان که گفتم از راه دیگری لو رفته بود.


مقربی چطور جذب ک.گ.ب شده بود؟


از طریق شانتاژ؛ یعنی روس ها با او تماس گرفته بودند و گفته بودند اگر همکاری نکند سوابقش در سازمان افسری حزب توده در دهه بیست را به ضداطلاعات ارتش خواهند داد. مقربی هم که مقام بالایی داشته و نگران به خطر افتادن موقعیتش بوده دست به همکاری می زند. در جلسه دولت همکاران ما پس از پخش فیلم توصیه های امنیتی لازم را با اعضای کابینه مطرح می کنند. اتفاقا این جلسه به مذاق برخی اعضای کابینه خوش نیامده بود. مرحوم پرورش به نخست وزیر اعتراض کرده بود که ما همه عمرمان را درگیر مبارزه و زندان و کار سیاسی بوده ایم. حالا شما چند تا بچه را آورده اید به ما یاد بدهند مبادا از ما جاسوسی شود؟! واکنش مرحوم پرورش به این علت بود که هکاران ما جوان بودند. اما متکی به پشتوانه ارزشمند امنیتی اداره هشتمی ها بودند.


آیا در گزارش ها و بولتن های شما اسامی نفوذی های حزب توده یا کسانی که در ارتش ظن همکاری ایشان باحزب می رفت وجود داشت؟ مثلا ناخدا افضلی؟


الان خاطرم نیست اما باید بوده باشد. من به افضلی مشکوک بودم. یک بار در یک جلسه داخلی که او نیز حضور داشت تحلیلی ارائه کردم در خصوص تقویت قریب الوقوع نقش سعودی ها در معادلات خلیج فارس. گفتم که آمریکایی ها به زودی با تقویت جدی ناوگان هوایی و دریایی سعودی این کشور را به رقیبی برای ایران در خلیج فارس تبدیل خواهند کرد. چند روز بعد ناخدا افضلی عین همین حرف ها را در مصاحبه مطبوعاتی مطرح کرد. برایم عجیب بود. با او تماس گرفتم و گفتم شما چطور محتویات جلسه محرمانه امنیتی را در مصاحبه تان گفتید؟ خودش را به تجاهل زد.


آیا بازداشت سران حزب توده در بهمن 61 بدون اطلاع دفتر اطلاعات نخست وزیری بود؟


ما با توجه به وظیفه ضدجاسوسی دفتر اطلاعات نخست وزیری مشغول مراقبت از سوژه های حزب توده بودیم. اما از نیمه دوم سال 61 اختلافی به وجود آمد. سپاه مسئولیت برخورد با توطئه های براندازانه و گروهک ها در بخش داخلی را داشت. آن ها معتقد شده بودند حزب توده یک گروه سیاسی داخلی و مشغول براندازی است و لذا رصد کردن فعالیت های آن، با آن هاست. ما می گفتیم حزب توده نفوذ زیادی در کشور ندارد، قصدی هم برای براندازی ندارد اما مشغول جاسوسی است. این تفاوت رویکرد موجب شده بود تیم های مشترک تعقیب مراقبت ما و سپاه کیانوری و دیگر سران حزب توده را همزمان تعقیب کنند و این می توانست موجب لو رفتن تور امنیتی شود. ماجرا به دفتر امام کشیده شد و در نهایت قرار شد آقای موسوی تبریزی دادستان کل انقلاب در آن دوره، رابط و حکم اطلاعات نخست وزیری و سپاه در این موضوع شود. روزهای دوشنبه جلسه مشترکی در جماران با شرکت نمایندگان اطلاعات نخست وزیری و سپاه در حضور آقای موسوی تبریزی تشکیل می شد تا از ناهماهنگی ها جلوگیری شود. همکاران ما در این جلسات اطلاعاتی در خصوص فعالیت های جاسوسی توده ای ها گفته بودند. بعد از یکی  - دو جلسه معلوم شد که آن طرف تنها حرف های ما را می شنود اما اطلاعاتی نمی دهد.


در آخرین جلسه مشترک نزد آقای موسوی تبریزی، پیش از ضربه به حزب توده، بحثی درباره لزوم برخورد و بازداشت شده بود؟


نه! روز هفدهم بهمن ما هم مثل خیلی های دیگر مطلع شدیم که سپاه به شکل گسترده ای سران حزب توده را دستگیر کرده است. به آقای موسوی تبریزی گفتیم که قرار بر این نبود. آقای موسوی تبریزی گفته بود که مطابق گزارشی که به او داده اند کیانوری در حال فرار بوده و او را در جاده قزوین گرفته اند. در حالی که کیانوری را در خانه دختر خوانده اش افسانه بازداشت کرده بودند. ما منتقد این ماجرا بودیم زیرا چنان که به شما گفتم تور امنیتی ما علیه افسران ک.گ.ب ضربه خورد و مأمور دوجانبه ما در سفارت قطع ارتباط کرد.


پس از بازداشت سران حزب توده، آیا همکاری مشترکی میان شما و سپاه برای بازجویی از سران حزب توده بخصوص در بحث جاسوسی شکل گرفت؟


همان ابتدای امر، رئیس امور ضدجاسوسی در دفتر، یک جلسه به زندان توحید سر بازجویی از کیانوری رفته بود. وقتی کیانوری را بازجویی می کردند، کیانوری از موضع بالا به بازجویانش می گفته که شما باید بگویید چرا مرا بازداشت کرده اید! همکار ما بی آن که حرفی بزند از آن جلسه بیرون آمده و در گفت و گو با بچه های سپاه وقتی از او خواسته بودند در بازجویی از کیانوری همکاری کند گفته بود ما اسناد متقن جاسوسی او را نداریم و بنابراین دست مان برای بازجویی پر نیست. مسئول امور ضد جاسوسی نخست وزیری گفته بود که اطلاعات ما از منابعی است که اگر درباره شان از کیانوری بپرسیم آن منابع لو می روند و اگر می خواهید رد حوزه ضدجاسوسی از کیانوری بازجویی شود او را تحویل ما دهید تا ما او را بازجویی کنیم. اما با این پیشنهاد مخالفت شد و به این ترتیب هیچ همکاری مشترکی انجام نشد. اصلاً بر سر همین ماجرا، معاونت ضدجاسوسی دفتر استعفا کرد و کنار رفت.


اصلی ترین فعالیت دفتر اطلاعات نخست وزیری در زمینه جاسوسی و ضدجاسوسی بود. مسئولیت شما در این دفتر از ابتدا چه بود؟


آقای رجایی اول به من پیشنهاد کرد که مسئولیت بخش اطلاعات نخست وزیری را بر عهده بگیرم. من مخالفت کردم و گفتم شما سال ها با خسرو تهرانی زندان بوده ای و تعامل بهتری با او می توانی داشته باشی. به این ترتیب خسرو تهرانی رئیس شد. من مشاور خسرو تهرانی و مسئول گزینش بودم. باید بچه های باهوش و توانا را برای مسئولیت ها پیدا می کردم که خیلی کار سختی بود. باید بچه ها را راضی می کردیم برای آمدن به اطلاعات نخست وزیری آن هم در شرایطی که باید کارآموز ساواکی های اداره هشتم می شدند.


چه شد که در روند بررسی پرونده حزب توده، به جای پرداختن به ماجرای جاسوسی آن ها، بحث طراحی کودتا پیش آمد؟


بله، پرونده حزب توده در ادامه، سیر دیگری به خود گرفت و ادعا شد که توده ای ها قصد کودتا داشته اند. این موضوع تأییدی بود بر این که حزب توده مشغول براندازی بوده و سپاه از این موضوع استقبال کرده بود. در حالی که ما به این قضیه مشکوک بودیم. تصور می کنم توده ای ها می خواستند با ماجرای کودتا این طور بگویند که ما خیلی مهم تر از آن هستیم که فعالیت های مان محدود به جاسوسی برای شوروی باشد و به این ترتیب می خواستند سرنخ های جاسوسی را گم و گور کنند و متأسفانه تا حدی موفق شدند. بعداً معلوم شد که قضیه کودتای حزب توده از اساس دروغ بوده است. حوادث آن ماه ها تاریخ انقلاب را باید از زاویه ای دیگر هم دید. وزارت اطلاعات در حال تشکیل و تکوین بود. نهادهای اطلاعاتی مختلفی که در کشور بودند می خواستند با ثبات توانایی خود در حیطه امنیتی در تشکیل این وزارت دست بالا را داشته باشند.


در اردیبهشت 62 بعد از پخش اعترافات سران حزب توده ایران، هجده نفر از دیپلمات های شوروی از تهران اخراج شدند. اطلاعات شما در این خصوص چیست؟ آیا آن ها دیپلمات های مظنون به عضویت در ک.گ.ب بودند؟


اخراج تعداد قابل توجهی از دیپلمات های شوروی از تهران هم جنبه سیاسی داشت و هم جنبه امنیتی. در بخش سیاسی باید توجه داشت که شعار محوری جمهوری اسلامی در سیاست خارجی «نه شرقی نه غربی» بود. آمریکایی ها با حوادث ابتدای انقلاب نشان داده بودند که با جمهوری اسلامی عناد دارند و قضایای تسخیر سفارت و قطع رابطه دو جانبه و ماجرای طبس مثال بارزی بود از بخش نخست شعار انقلاب؛ یعنی عدم دلبستگی و وابستگی جمهوری اسلامی به آمریکا. اما در خصوص بخش دوم این شعار کاری نشده بود. شوروی ها در ابتدای کار با ما ادعای رفاقت داشتند و حتی برخی همکاری های نزدیک با ما داشتند اما به مرور، بخصوص بعد از اشغال افغانستان، روابط ما با شوروی ها دچار بحران شد. روس ها همچنین دوستی صمیمی با عراق داشتند. بازداشت سران حزب توده و جاسوسی آن ها برای شوروی فرصت مناسبی بود تا بر بخش دوم شعار ما در سیاست خارجی تبلیغ شود. بنابراین تصمیم به اخراج دیپلمات های روس و کاهش روابط گرفته شد. نکته دیگری نیز در این میان مهم بود. سفارت شوروی نود گذرنامه سیاسی در ایران داشت. این عدد در برابر چهار گذرنامه سیاسی ما در مسکو عدد بالایی بود و با توجه به استقرار ایستگاه منطقه ای ک.گ.ب در تهران حدس می زدیم که لااقل چهل نفر از دیپلمات های شوروی افسر امنیتی باشند. با علنی شدن موضوع ارتباط حزب توده با عناصر سفارت شوروی فرصت مناسبی پدید آمد که تعداد گذرنامه های سیاسی روس ها در ایران کاهش یابد. وزارت خارجه لیست دیپلمات های اخراجی را از ما استعلام کرد و در نهایت این افراد اخراج شدند.


چند نفر از این لیست هجده نفره عضو ک.گ.ب بودند؟


فکر می کنم در آن دوره حدس می زدیم لااقل دوازده نفر از هجده دیپلمات اخراجی افسر ک.گ.ب و یا سازمان اطلاعات ارتش شوروی (جی.آر.یو) باشند.


رئیس استگاه ک.گ.ب ائونید شیارشین هم در همین لیست اخراجی بود؟


نه! شبارشین مدتی قبل از این واقعه ایران را ترک کرده بود.


در سال 59، کیانوری از طریق دادستانی تلاش کرده بود اطلاعاتی از یک ساواکی کسب کند. این ساواکی توسط دادستانی بازداشت و بعد به اعضای حزب توده تحویل داده شده بود و هنگام بازجویی در یکی از خانه های حزب توده، همه این افراد دستگیر شده بودند. اطلاع شما از این حادثه چیست؟


این موضوع در زمانی بود که من هنوز به اطلاعات نخست وزیری نیامده بودم و در اداره دوم ارتش بودم. بازداشت شدگان این واقعه را به کمیته برده بودند. من بالای سر آن ها رفتم و متوجه شدم که عده ای توده ای با هماهنگی دادستانی مشغول بازجویی از یک ساواکی بوده اند. وقتب فهمیدم کیانوری هم در جریان دستگیری آن فرد حضور داشته خیلی عصبانی شدم؛ رفتم پیش آقای قدوسی. اتفاقاً در این زمان آقای قدوسی در صدورت احکام بازداشت و برخورد با ضد انقلاب خیلی حساس و سختگیر برخورد می کردند. انتقاد کردم و گفتم مگر ما ضابط قضایی نداریم؟ مگر سپاه و کمیته، ضابط قضایی نیستند؟ چرا باید به کیانوری مأموریت داده شود؟


گفته شده که آن ساواکی از کارمندان اداره هشتم و مسئول کارگزاری شنود در سفارت شوروی بوده و به همین جهت کیانوری دنبال بازداشت او بوده است. همین طور بود؟


توده ای ها داستانی هم سر هم کرده بودند مبنی بر این که این فرد قصد داشته نماز جمعه را منفجر کند. این را هم شنیده ام که گفته بودند او می خواسته از زیر سفارت شوروی نقب بزند و ان جا را منفجر کند. این ها همه داستان پکردازی بود. این فرد از پرسنل اداره هشتم بود و رو به روی در جنوبی سفارت شوروی ساختمانی متعلق به ساواک وجود داشت که روس ها هم از وجود آن بی اطلاع نبودند. این فرد آن جا از رفت و آمد ها به سفارت شوروی فیلم تهیه می کرد. مسئولیت او مهم نبود. حالا روس ها مشخصات او را به کیانوری داده بودند و او می خواسته از این راه چیزی از او بیرون بکشد.


امروز می دانیم که یکی از پنج نفری که در این ماجرا بازداشت و بعد از سه ماه آزاد شد محمدمهدی پرتوی، رئیس تشکیلات مخفی و نظامی حزب توده بوده است. ایا پس از آن بازداشت، شما به هویت واقعی او و نقش بالایش در حزب توده پی نبردید؟ برخی معتقدند پرتوی از این مرحله به خدمت نیروهای انقلابی درآمد؟


این که پرتوی در جریان این بازداشت عامل شده، دروغ است. ما به موقعیت بالای پرتوی در حزب توده پی نبردیم. اطلاعی هم از عملکرد آن ها تا آن موقع نداشتیم. اگر پرتوی گیر بچه های دفتر امور انقلاب، یعنی اداره هشتمی ها، افتاده بود کارش زار بود.


یعنی شما اصلاً مشکوک نشدید که چرا یک عده عضو حزب توده باید مسلحانه مشغول بازجویی از یک ساواکی شوند؟


من موضوع را بررسی کردم و به چیز خاصی نرسیدم. آن زمان وظیفه من رصد حزب توده نبود. من در اداره دوم ارتش فعال بودم. ضمناً اول انقلاب بود و هنوز نهادهای امنیتی ضعف داشتند. از این حوادث در ماه های اول انقلاب زیاد رخ می داد. ابریشمچی و رجوی به کمیته مراجعه کرده بودند و اسلحه شان را که ضبط شده بود با سلام و صلوات پس گرفته بودند! ما بی تجربه بودیم. بگذارید همین جا خاطره جالبی از اولین برخورد ضد جاسوسی مان برایتان بگویم. خاطرم هست که در اولین ماه های بعد از انقلاب زمانی که در کمیته اداره دوم ارتش بودم متوجه شدم که یکی از افسران ارتشی با افسر امنیتی سفارت عراق در تماس است و با او قرار ملاقات دارد. او را بازداشت کردیم و گفتیم باید قرارت را بگذاری و ما سر قرار، افسر امنیتی عراقی را بازداشت کنیم. فروردین 58 بود و هوا هنوز سرد بود. افسر ارتش ما کاپشن یکی از بچه های تیم تعقیب را پوشیده بود که سردش نشود. قرار شد در سر قرار معطل کند تا ما جاسوس عراقی را بگیریم. طرف عراقی سر قرار آمد و افسر ایرانی به جای معطل کردن پرید داخل اتومبیل سفارت عراق و فرار کرد. ما پیکان داشتیم و اتومبیل سفارت عراق بنز بود؛ با پیکان به بنز نمی رسیدیم. تعقیب اش کردیم و او رفت داخل سفارت عراق. می خواستیم متوجه شویم که چه زمانی افسر ایرانی از سفارت خارج خواهد شد. ساختمان بنیاد علوی که آن روزها دست مجاهدین خلق بود مشرف به سفارت عراق بود. بچه ها رفتند داخل به ابریشمچی گفتند که موضوع امنیتی پیش آمده و ما باید از پشت بام ساختمان شما سفارت عراق را بپاییم. قبول نکرد. با او دعوای مان شد. گفتم تو عکس امام و آقای طالقانی را زده ای بالای سرت و ادعای انقلابی بودن و خط امام می کنی؛ این موضوع به امنیت کشور مربوط است. اما او قبول نکرد. افسر جاسوس در رفت، کاپشنه ما را هم با خودش برد. منظورم این است که هنوز نهادهای اطلاعاتی قوت نگرفته بودند. بعدها که ما بر کار سوار شدیم متوجه شدیم که در آن روزهای التهاب، ایران بهشت جاسوسی شده بود. حتی بحرین و امارات و افغانستان هم به صرافت جاسوسی با استفاده از به هم ریختگی امور افتاده بودند.


اشاره کردید که در زمان مسئولیت تان در اداره دوم ارتش، اطلاعی از عملکرد حزب توده نداشتید، اما حزب توده در لو دادن کودتای نوژه که همزمان با حضور شما در اداره دوم بود، نقش موثری داشت و این نشان می دهد که چه بسا نگاه ها به حزب توده مثبت هم بود. این طور نیست؟


توده ای ها در نقش خود در لو رفتن کودتای نوژه اغراق کرده اند. تخصص کیانوری این بود که مسائل را بزرگ نمایی کند. واقعیت این بود که بعد از سقوط حکومت شاه، هسته های ضدانقلابی و طرفدار شاه در ارتش وجود داشت. ژنرال اویسی به ترکیه آمده و تحریکاتی را سامان داده بود. بختیار از طریق شبکه جواد خادم فعالیت هایی داشت. این گروه ها تنها نمود بیرونی شان پخش شب نامه، دیوار نویسی و مستراح نویسی در پادگان ها بود. تحقیق کردیم دیدیم این کارها را سربازان وظیفه نمی کنند بلکه افسرها درگیر این ماجرا هستند. شب نامه ها به اسامی مختلفی امضا می شدند. گروه آرا، گروه نمارا یا گروه ارتش آزادی بخش ایران. همین جا این توضیح را بدهم که نیروی دریایی ما در دوران شاه پیوند تنگاتنگ عجیبی با آمریکایی ها داشت وسال 58 که در نیروی دریایی بودم متوجه شدم بسیاری از افسران ارتش نیروی دریایی همسران آمریکایی دارند و خانواده های شان ایران نیستند. یک بار یکی از آن ها به من گفت ما وقتی برای گشت دریایی به خلیج فارس می رویم با همکاران سابق مان از عرشه کشتی های نظامی آمریکایی با بی سیم احوال پرسی می کنیم. آن ها می گویند: «برای چه ایران مانده ای؟ بلند شو بیا آمریکا! ما خیلی زود در نیروی دریایی ارتش آمریکا مشغول به کار شده ایم.» این را گفتم تا بدانید ارتش نفوذپذیر بود. اصلاً اول انقلاب مستشاران آمریکایی در نیروی دریایی ما رفت و آمد داشتند سایت های جاسوسی کبکان و بهشهر دست آن ها بود. مهندس بازرگان تجهیزات آمریکایی ها را پس داده بود و یادم هست که سر مدیریت سایت های شنود آمریکایی ها در کبکان و بهشهر منتقد بازرگان بودیم. کمیته ای ها این سایت را اشغال کردند و بعدها که به اطلاعات نخست وزیری امدم تلاش کردیم از تجهیزات این سایت ها علیه عراق استفاده کنیم و بخشی از آن ها را به غرب کشور منتقل کردیم. در چنین شرایطی، ما جریان نفوذ امنیتی داخل ارتش را رصد می کردیم. اولین گروه راستی که در ارتش گرفتیم، گروهی بود وابسته به کیومرث منشی زاده از اعضای سومکا. تحقیق که کردیم متوجه شدیم این گروه از خیلی سال قبل از انقلاب در ارتش نفوذ داشته است. بعد متوجه شدیم که یک هسته ضدانقلاب مشغول جمع کردن افسران دور خودش است. چند نفر را دستگیر کردیم؛ مثلاً سرهنگ اکوان را از طریق ابوالفضل قاسمی گرفتیم. قاسمی نماینده دوره اول مجلس و نزدیک به جبهه ملی بود. باز هم شبکه اصلی را کشف نکردیم. بعد پدر جواد خادم را بازداشت کردیم که آدم بسیار عجیبی بود و تقریباً هیچ چیز نگفت. با خود جواد خادم که خارج از کشور بود تماس گرفتیم و به او گفته شد پدرت زیر فشار است، اما همکاری نکرد. بنابراین، ما اطلاعات خودمان را درباره شاخه نظامی کودتا داشتیم، احتیاجی به اطلاعات حزب توده نبود.


توده ای ها مدعی هستند توانسته بودند در شبکه کودتا نفوذ کنند و به موقع ماجرا را به اطلاع مسئولان برسانند.


در بحث کودتا این که بدانید کودتا قریب الوقوع است نکته مهمی نیست. باید بدانید ساعت صفر چه ساعتی است؟ به اصطلاح D-DAY چه روز اتفاق خواهد افتاد. زمانی که توده ای ها در این خصوص اطلاع داده بودند، ما از ساعت صفر هم خبر داشتیم و مشغول خنثی سازی بودیم. ما عصر روز قبل از کودتا مطلع شدیم. من، محسن رضایی و محمد رضوی دنبال کارافتادیم. مستقیم رفتم پیش آقای ری شهری که آن زمان حاکم شرع دادگاه نظامی ارتش بود. وقت تنگ بود خطر جدی، یک حکم بی نام و کلی از ایشان گرفتیم تا بتوانیم هر آن کس را که ظن همکاری اش می رود بازداشت کنیم. با بچه های سپاه ستاد ضدکودتا تشکیل دادیم.


نگفتید از کجا ساعت صفر را فهمیدید؟ برخی محققان اخیراً گفته اند که یکی از سرویس های اطلاعاتی منطقه که مخالف قدرت گرفتن صدام در آن برهه زمانی بوده کودتای نوژه را به ایران لو داد؟


این حرف ها درست نیست. کدام سرویس منطقه؟ آن زمان همه منطقه با انقلاب اسلامی مشکل داشتند. کودتای نوژه را کسی لو داد که آن زمان دوروبر شاهپور بختیار بود. شنیدم که اخیراً جواد خادم، دست اندر کار کودتای نوژه، را آورده اند در تلویزیون بی.بی.سی فارسی و خادم به این که از صدام برای کودتا پول گرفته مفتخر بوده. اگر نقش خادم در کودتای نوژه و افتخاری که امروز به آن می کند نامی جز خیانت به میهن دارد به من بگویید!


آقای حجاریان! آیا شما هیچ وقت اعضای بلندپایه حزب توده را پس از بازداشت ملاقات کردید؟ مثلاً آیا هیچ وقت طبری را دیدید؟


چنان که اشاره کردم، بازداشت و بازجویی های آن ها از کانال اطلاعات نخست وزیری نبود. بنابراین طبعاً من مواجهه ای با این افراد نداشتم. بعدها که مرکز تحقیقات استراتژیک بودم، یک بار طبری را دیدم و از او خواستم برایم مقاله ای درباره جنبش خداسازان در روسیه بنویسد. شخصیت خاصی داشت. آدم تئوریکی بود اما در پراتیک شخصیت ملونی داشت.


آیا با کیانوری هم پس از بازداشت مواجهه ای داشتید؟


با کیانوری هم چنان که گفتم در طول رسیدگی به پرونده اش تماس و برخوردی نداشتم. اما بعدها که کیانوری و مریم فیروز به یک خانه منتقل شده بودند، در دهه هفتاد، گاهی به آن ها سر می زدم. در آن خانه جز کیانوری و مریم فیروز، عباس امیر انتظام و احمد مفتی زاده هم نگهداری می شدند. کیانوری در گپ و گفت هایی که داشتیم علیه امیرانتظام و مفتی زاده بدگویی می کرد. یک بار می گفت مفتی زاده دیشب زارزار می گریسته و نگذاشته کسی بخوابد. وقتی صبح از او پرسیدم که چه شده گفته شوهر اوشین مرده است! از امیرانتظام هم بدگویی می کرد. می گفت حتم دارم امیرانتظام جاسوس است زیرا رادیو اسرائیل گوش می دهد و نمی گذارد من بخش فارسی رادیو مسکو را گوش بدهم. یادم هست که برای کیانوری این شعر مولوی را خواندم: در قفس افتند زاغ و جغد و باز / جفت شد در حبس پاک و بی نماز // چون قفس را بشکند شاه خرد / جمع مرغان هر یکی سویی پرد.


هدفتان از گفت و گو با کیانوری در آن دوره چه بود؟


بحث تئوریک می کردیم. شوروی تازه فروپاشیده بود. با او درباره راه رشد غیر سرمایه داری بحث می کردم. او میگفت هنوز هم معتقدم راه رشد ایران غیر سرمایه داری است. به او می گفتم پاناماریوف می گوید راه رشد غیرسرمایه داری با وجود قطب شوروی ممکن است؛ حالا که شوروی از بین رفته حرف شما چیست؟ خیلی ارتدوکس بود. می گفت بروید سمت چین و کوبا.


درباره فروپاشی شوروی نظر کیانوری چه بود؟


هم یلتسین و هم بیش از او گورباچف را خائن می دانست. درباره کودتای نافرجام کمونیست ها به رهبری یانایوف در آخرین روزهای حیات اتحاد شوروی علیه گورباچف نظر جالبی داشت. می گفت: «شوروی ها در نود کشور دنیا کودتا کرده بودند آن وقت به خودشان که رسید بی عرضگی نشان دادند؟ مهم ترین اصل برای پیروزی کودتا نابودی مرکز فرماندهی قدرت مستقر است. رایددومای روسیه را می کوفتند؛ باید یلتسین را ساکت می کردند اما چرا این کار را نکردند؟»


دیدارهای شما با کیانوری ادامه دار بود؟


بله! در نیمه دهه هفتاد هم به او سر می زدم. آن زمان در خانه دختر خوانده اش افسانه در خیابان آبان زندگی می کرد. او می توانست از خانه بیرون برود و آزاد بود. بچه های بخش پژوهشی وزارت می گفتند کیانوری خاطراتش را کامل نکرده و مریم هم خاطراتش را ننوشته؛ از ما حرف شنوی ندارد اما روی حرف تو حساب می کند. او را ترغیب کن که این کار را انجام دهد. رفتم خانه شان. حتی مریم برای مان شام درست کرد. رفته بود از تره بار بهجت آباد خرید کرده بود و شام درست کرده بود. آن زمان کیانوری هوادار خاتمی شده بود؛ به او رأی داده بود. در خانه شان عکس او را کنار عکس فیدل کاسترو زده بود.


موضع او درباره حزب توده به نظرتان تا آخر ثابت بود؟


او تا آخر عمر یک مارکسیست – لنینیست سر موضع باقی مانده بود. در تحلیل کلی هم، نظام جمهوری اسلامی را تا آخر عمر قبول داشت. حرفش همان سیاست حزب در ابتدای انقلاب بود. بعد از دوم خرداد به من توصیه می کرد: «مراقب آمریکایی ها باشید! مبادا به آن ها نزدیک شوید.» همچنان می خواست خط بدهد. همان طور که اول انقلاب معتقد بود جمهوری اسلامی دو جناح راست و چپ دارد، آن روز نیز همین اعتقاد را داشت و ما را چپ می دانست. کیانوری یک سیاستمدار ارتدوکس حرفه ای بود.


منبع: ماهنامه اندیشه پویا، شماره 38

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

خوانساری: اقتصاد، سال سختی را پیش رو دارد

روند برگشت ارز برای صادرکنندگان کانالیزه شد

افتتاح بیش از 20 طرح عمرانی در خراسان جنوبی

افزایش ۳۱ درصدی هزینه ساخت مسکن در تهران

بازار سهام آمریکا رقیب طلا

بهره‌برداری از ده‌ها طرح در ارومیه با حضور روحانی

فواید نصب کنتورهای هوشمند برق

قیمت خودرو در بازار نزولی شد

نفت همچنان از نردبان قیمت بالا می‌رود

الگوی رفتاری در بازار وام

پاسخ موسوی به تهدید توئیتری ترامپ

تحلیل توئیتری فلاحت‌پیشه از پشت پرده شلیک به سفارت آمریکا

شعری که چشمان‌ رهبر انقلاب را تَر کرد

توضیحات سفارت ایران درباره حادثه تروریستی مسیر راه آهن خواف - هرات

اظهارنظر جدید ترامپ درباره مذاکره با ایران

"وزیر اخراجی" راز خیمه شب بازی‌های "ترامپ" علیه ایران را افشا کرد

بازدید امیر اسماعیلی از سایت موشکی خارک

پوتین؛ آتش نشان یا آتش بیار معرکه؟!

توضیحات معاون روحانی درباره روند اجرای قانون بازنشستگی

انتقاد یک اصلاح‌طلب از اظهارات اخیر روحانی

مراسم تحلیف رئیس جمهور جدید اوکراین؛ از بازیگری سریال تا سوگند ریاست جمهوری

دلیل مخالفت آمریکا با خرید "اس400" توسط ترکیه

رمزگشایی اسد از یک واقعیت

رسوایی سیاست‌مداران اتریشی

راز عصبی شدن آقای اون در دیدار با ترامپ

افزایش سرطان درمیان زنان ایتالیایی

دست و پازدن اروپا در برابر چین و آمریکا

حمله پهپادی ارتش یمن به فرودگاه نجران عربستان

نامه مهم اعضای کنگره به ترامپ

دلیل مخالفت آمریکا با خرید سامانه اس۴۰۰ توسط ترکیه

امدادگری که به امداد نیاز پیدا کرد!

ماجرای عجیب کارگر آجیل فروشی که در روز خواستگاری به دروغ گفت کارگردانم

آخرین جزئیات طوفان غافلگیر کننده اهواز

رود سرباز زنده شد

تندباد برای خرمشهر مشکل درست کرد

نماینده مجلس: راننده پورشه در اصفهان مرتکب قتل عمد شده است

درامتدادتاریکی؛ ازدواج با جهیزیه سرقتی!

مددکاری که جلوی دوربین نیامد

خطر در کمین بازار تهران

لحظه پرتاب‌شدن سمند از مکانیکی پس از منفجر شدن