سیانور؛ روایت مسموم گشتن عشق/ افول مجاهدان؛ ظهور منافقان

علی نبوی/ شعیبی برای روایت کردن یک بزنگاه خاص و مهم در تاریخ سازمان مجاهدین خلق؛ نام سیانور را برای فیلم خود انتخاب نموده است. اگرچه که قصه ی فیلم بر پایه ی مستندات بوده و در آن دخل و تصرفی صورت نمی گیرد؛ اما زاویه ی نگاه شعیبی این حس را القا می کند؛ که فرجام تاریک این تشکیلات به مانند عاقبت خوردن سیانور است؛ چرا که سرنوشت سیاه این سازمان از همان زمانی رقم خورد که پای روی اصول خود گذاشت و برای مقابله با امپریالیسم به دامان مارکسیسم پناه برد.

انتخاب موضوع فیلم و استفاده از نام سیانور؛ خبر از یک نوع تابو شکنی و روایت گریِ همراه با صراحت را می دهد که در آثار سینمایی این سالها؛ به ندرت می شود فیلمی را با این ویژگی ها یافت.

کارگردان سیانور تلاش می کند تا در دل روایت مستند گونه ی فیلم؛ صراحتِ همراه با صداقت را پدید آورد تا هم دین خود را به تاریخ ادا کند و هم قضاوتی را در مورد آن انجام ندهد. شعیبی در این فیلم نگاه جدیدی به مقوله سازمان مجاهدین خلق دارد و از هرگونه دست بردن در تاریخ خودداری می کند. اهمیت کار شعیبی فارغ از قوت و یا ضعف اثر از این نظر ارزشمند است؛ که او تاریخ را فدای کشش قصه و یا عادت مخاطب به دیدن یک تم مقبول در روایت قصه به سبک ایرانی نمی کند. این تصمیم تحسین برانگیز شعیبی ممکن است؛ انتقاد برخی را نیز در پی داشته باشد و شاید حذف، به تصویر نکشیدن و یا تغییر دادن برخی قسمت ها می توانست موجب رضایت آن افراد را جلب نماید؛ اما شعیبی روایت حق را به دست در تاریخ ترجیح داده است.

زمان روایت فیلم مربوط به بزنگاه مهم انحراف سازمان مجاهدین خلق در سال 1354 است. در سیانور تلاش می شود تا برای پرداختن به آن موقعیت حساس تاریخی؛ روایتی شعارگونه و سطحی در مورد انحراف سازمان انجام نگیرد. شعیبی سعی می کند تا در سیانور از ویژگی های سبک ملودرام برای روایت یک موضوع مستند تاریخی استفاده کند. او در روایت خود پر کشش ترین عنصر در سبک ملودرام یعنی عشق را به کار میگیرد؛ تا هم اثرگذاری قصه را بالا ببرد و هم از تلخی و خشکی مراودات و ارتباطات مرسوم در میان چریک های سازمان مجاهدین بکاهد.

عشق در سیانور بدور از غش کردن های هندی گونه و یا وصل های معمول در آثار سینمای ایران به تصویر کشیده می شود. در این روایت بیشتر از آنکه عشق با لطافت های مرسوم آن وجود داشته باشد؛ عشق از منظری دیگر دیده می شود. سیانور تصویرگر سرکوب عواطف انسانی بواسطه ی قوانین سازمان، مناسبات سرد، روحیات مبتنی بر مبارزه در میان عاشق و معشوق های قصه و تبعات متفاوت این سرکوب است.

در تداعی مفهومی که در پاراگراف بالا گفته شد؛ عوامل کلیدی مانند نقش آفرینیِ بازیگران نقش دارند؛ که هنرنمایی بابک حمیدیان مصداق بارز آن است. اثرگذاری صحنه هایی که بواسطه ی بازی فوق العاده بابک حمیدیان به تصویر کشیده شده است. در بازی حمیدیان حس و درک خوبی از غریبی و تنها ماندن یک مبارز به بیننده القا می شود؛ غریبی مبارزی که هم از دشمن قسم خورده اش ضربه می خورد و هم از هم رزم های پیشین اش. شخصیت پردازی که در مورد مرتضی صمدی لباف صورت گرفته یکی از عناصر اصلی داستان و همچنین ارکان فیلنامه ی سیانور است.

در این فیلم قداست و ارزش مبارزه به خوبی نمایش داده می شود و علت آن انتخاب هوشمندانه ی زمان وقوع قصه است. در برهه ی حساس انشقاق سازمان؛ درون مایه ی فکری افراد مبارز، بنیان شخصیتی و تعلقات معنوی آنها مورد امتحانی سخت قرار می گیرد. انتخاب این موقعیت تاریخی موجب می شود که در فیلم بدون موضع گیری شعاری ؛ صرفاً به واسطه ی روایت مستند گونه ی داستان، خود مخاطب تجزیه و تحلیل کند و نتیجه بگیرد که چه جریانی حق و چه جریانی ناحق است. در این رابطه شخصیت مرتضی صمدیه لباف به نحوی به تصویر کشیده شده که نمونه ی یک مجاهد واقعی را نشان دهد؛ مجاهدی که به اصول خود پایبند است و این پایبندی باعث می شود که حتی یک سرگرد ساواک هم او را محترم بشمارد.

در کنار بیان نمودن ویژگی ها و نقاط قوت فیلم باید به ضعف اصلی فیلم اشاره کرد؛ این مشکل در مسیر روایت قصه وجود دارد و تا پایان فیلم هم رفع نمی شود. ورود یکباره به قصه، زمینه چینی نکردن و ندادن اطلاعات اولیه به بینندگان از جمله مواردی است که موجب سردرگمی مخاطب در شناخت شخصیت های اصلی فیلم می شود. به نظر می آید که شعیبی مقدمه چینی و آماده ساختن مخاطب برای ورود به قصه را فدای ایجاد شوک در بینندگان کرده است. عموماً در آثار سینمایی که بر پایه ی واقعیت ساخته می شوند؛ شخصیت ها و اتفاقات به نحوی به بیننده منتقل می گردند که هر بیننده ای از رخدادهای پیش چشم خود یک دریافت نسبی را داشته باشد و در صورت علاقه به کشف لایه های زیرین قصه؛ به دنبال کسب اطلاعات تکمیلی برود.

اما این نکته در فیلم سیانور به خوبی رخ نمی دهد؛ چرا که جریان انشقاق و شخصیت های اصلی آن دوران مجاهدین خلق موضوعی است که همه در مورد آن پیش زمینه ی ذهنی ندارند. به عنوان مثال عمده ی متولدین دهه ی 60 و 70 از آن بی خبر هستند و پیش زمینه ی ذهنی در مورد آن ندارند. بر این اساس و با توجه به اینکه مخاطب اصلی سینما قشر جوان کشور هستند؛ با ید داشته های ذهنی آنان مدنظر کارگردان قرار می گرفت و حتی امکان این بود که با یک آمار گیری کوچک در دانشگاه ها؛ اطلاعات سیاسی-تاریخی طیف جوان و دانشجو در مورد این جریان مورد ارزیابی قرار گیرد. مجاهدین خلق و اتفاقات درون سازمانی آن به حدی پیچیده هستند که کمتر کسی از لایه های پنهان و هسته اصلی تشکیلات آن با خبر بوده است؛ چنانکه تا مدتها عمده ی مردم تصور می کردند که شریف واقفی به دست ساواک به شهادت رسیده است.

سیانور به عنوان یک قدم دوباره و جدید در پرداختن به مسائل سیاسی؛ تقریباً خوب از آب در آمده و این اتفاق را مدیون عوامل مختلفی است. بازی خوب و روان بازیگران، طراحی و اجرای صحنه ی بسیار عالی، فیلمنامه ی خوب با ضرب آهنگی پر تکاپو، امانت داری در روایت یک واقعه ی مستند و خودداری از قضاوت و داوری در مورد جریانات مطرح شده در فیلم و موارد متعدد دیگر فیلمی را پدید آورده اند که با وجود پرداختن به موضوعی جدّی؛ خوشبختانه توانسته از فروش نسبتاً خوبی برخوردار شود. اقبال مردمی به سیانور ارزشی دو چندان دارد؛ چرا که با یک نگاه اجمالی به فیلم های پر فروش این سالهای سینما؛ شاهد آن هستیم که عمدتاً این فیلمها از مضامین طنز و یا موضوعات روز اجتماعی سود برده اند.

منبع: الف