شبکه های اجتماعی در «پساحقیقت» زیست می کنند / قدرت شبکه ای؛ سازنده فضای گفتمانی

مک لوهان که آمد، با پیش بینی «جهان شیشه ای و دوسویه» به همه ما آموخت که فیلترها حرفی برای گفتن ندارند. در یک جهان شیشه ای و متکی بر شاهراه های اینترنتی، مانعی وجود ندارد که بر مبنای آن، فیلتر کردن نگاه، صدا و کلام شهروندان و ارتباط گران با یکدیگر، محلی از اعراب داشته باشد.

« نوام چامسکی» و «ادوارد هرمان»، پیش از تولد اینترنت، تئوری ای داشتند تحت عنوان «فیلترهای خبری». بر مبنای این نظریه، رسانه ها با پنج فاکتور مجبور به فیلتر کردن خود و مخاطبانشان می شدند. از سیاست رسانه گرفته تا صاحبان آگهی و حتی گاه بازخوردهای خود مخاطبان، شاکله این نظریه را تشکیل می داد. در این میان چامسکی به عنوان یک زبان شناس و منتقد جدی نظام کاپیتالیستی، اساساً نگاه خوشبینانه ای به رسانه های مطرح و برند در سطح جهانی و به ویژه آمریکا نداشت.

دوم کاستلز و پیش بینی تغییر هرم قدرت: امروز این تئوری بخش عمده ای از واقعیت خود را از دست داده است. رسانه ها چه بخواهند و چه نخواهند، در جهان شیشه ای دیده می شوند و «پشت صحنه آنان» نیز- که روزی با فیلتر های خبری رسانه را وادار به اتخاذ مواضع خاص می کرد-امروز در برابر دیدگان باز کاربران وب 2 یا شبکه های اجتماعی نه تنها به روشنی دیده می شوند که هیچ چیز پنهان نمی ماند.

«مانوئل کاستلز» ارزیابی شایسته و متفاوتی از شبکه های اجتماعی ارائه کرد. کاستلز بر این باور است که شبکه های اجتماعی، «قدرت شبکه ای» ایجاد کرده و مسیری در جهان ارتباطات گشوده اند که می توان به مرور ایام از شهروندان، به «شبکه وندان» یاد کرد.

نقطه ثقل این نگاه متفاوت در توجه دادن نیروهای حاکمیتی و دولتمردان به پدیده قدرت است. پدیده ای که در گذر زمان و با تغییرات ایجاد شده در عرصه سیاست، امنیت، فرهنگ و اقتصاد تعریف متفاوتی یافته، اما این بار چنین تغییری، از «پایین هرم به بالای هرم» رخ داده است. به دیگر سخن، از زمانی که خط اختراع شد و صنعت چاپ پا گرفت و رادیو به صدا درآمد تا امروز، شاهد تغییرات نو به نو شونده در پایین هرم بوده ایم، اما هرگز از آن به قدرت متفاوت و یگانه شهروندی یاد نشده است.

سوم کوچ شبکه ای، از عرصه سیاست به فرهنگ: اینک جهان شبکه ای قدرت، نیروی خود را از شبکه های اجتماعی می گیرد. از شبکه وندانی می ستاند که تا دیروز حتی در وب 1 به رسانه ها ی اینترنتی وابسته بودند، اما امروز خود به یک رسانه، به یک پیام آفرین، به یک ارتباط گر و سرانجام به یک منتقد تبدیل شده اند. این امکانی است که شبکه های اجتماعی یا نسل دوم اینترنت برای همگان فراهم کرده است و سبب شده تا رسانه های نسل اول اینترنت به کناری گذاشته شوند.

چنین جهانی را نه، می توان فیلتر کرد و نه چنین جهانی می تواند ما را فیلتر کند و نبیند. امروز همه صدا ها در همه جای جهان قابل شنیدن است. حتی به طور غیر ارادی. بدین معنا که اگر روزی چنین امکانی وجود داشت که ما از میان صدا ها گزینش و فیلتر کنیم، در جهان امروز به تعبیر کاستلز نه تنها شدنی نیست که شهروندان به دلیل همین شنیده شدن صداها پایه پدیده قدرت شده اند. جهان فردا، جهان فیلترنیگ نیست. جهانی است که به دلیل گسترش پدیده ارتباطی، اندیشه ارتباطی و تکنولوژی ارتباطات همه عرصه ها تحت تأثیر قرار گرفته اند و نه تنها قدرت.

شهروندان امروز یا شبکه وندان فردا، آزادی جریان اطلاعات را باور خواهند کرد که نظم جهانی از «عرصه سیاست به عرصه فرهنگ» نقل مکان کند. به دیگر سخن ایجاد این باور قطعی فقط در گروه دو سویه بودن یا تعامل اطلاعات میان شهروندان در جهان شیشه ای یا شبکه های اجتماعی نیست بلکه دو سویه بودن اطلاعات و دسترسی آزاد به آن در گرو تعامل اطلاعاتی میان دولتمردان و شهروندان است. شهروندانی که به تعبیر کاستلز، مفهوم تازه ای از قدرت راحت عنوان « قدرت شبکه ای» پدید آورده اند. قدرتی که پایه آن اطلاعات آزاد و در دسترس است. حتی اطلاعات کتمان.

چهارم) ژورنالیسم و تاثیر سوژه ها بر فضای گفتمانی: با وجود این نهاد «قدرت» عاملی تاثیرگذار در ژورنالیسم حرفه ای است و شبکه های اجتماعی را نیز گریزی از آن نیست. زیرا روزنامه نگاران بسیاری از سوژه های خود را از این عرصه می گیرند. قدرت چه در عرصه خصوصی و چه در عرصه دولتی و رسمی نهادی تاثیرگذار بر سوژه هاست که قرار است منبع تغذیه و شکل گیری پیام باشد. قدرت حتی به شکل کلاسیک و مدرن آن در نهایت بستری را فراهم می کند تا پیام در آن رشد کند. یک پای پیام در این نهاد قرار گرفته و پای دیگر در محیط واقع شده است. محیطی که حتی از نهاد قدرت تاثیر می پذیرد و البته در جای خود بر نهاد قدرت تاثیر می گذارد تاثیری که از سوژه های روزنامه نگاران در رسانه ها ناشی می شود و گاه جهانی را تکان می دهد. سوژه هایی که ریشه در گفتمان قدرت دارند. براین اساس بنا بر استدلال فوکو گفتمان موضوع را می سازد ابژه های دانش را تعریف و تولید می کند و نحوه گفت و گوی معنادار درباره یک مضمون و دلیل وب رهان تراشیدن برای آن را تعیین می کند. گفتمان گریزی از مسئله قدرت ندارد زیرا این قدرت است که به مسائل و امور حقیقت می بخشد: «قدرت دانش و معرفت را می سازد... آن قدرت و آن دانش مستقیما یکدیگر را تایید می کنند و برهم دلالت دارند و این که رابطه قدرت بدون برقراری سرشت به هم پیوسته یک حوزه از دانش و معرفت وجود ندارد و نیز دانشی که روابط قدرت را مفروض نداند و آن ها را بر پا نکند و به رسمیت نشاند وجود ندارد.»

به همین دلیل است که امروزه شبکه های اجتماعی در ماه های پایانی سال 2016 میلادی و با اوج گیری زیست در تکنولوژی موبایلی نظریه کاستلز را در زمینه قدرت کاملا به منصفه ظهور رسانده اند اما واقعی این است که با عبور از اطلاعا و فکت ها یا به اصطلاح حقیقت ها زندگی در «پساحقیقت» یا «ایجاد فضا» را تجربه می کنند. تجربه ای که البته لوزما ما را به دانش و معرفتی که تا دیروز گفتمان های اصولی را می ساخت رهنمون نمی کند. اما هر چه که هست باید بپذیریم این فضای شبکه ای با نماد عبور از حقیقت گفتمانی را شکل داده و درحال تکامل آن است. که به عنوان گفتمانی بر مبنای نگاه های تعاملی شبکه وندان و فضای کلی جهان امروز بایستی بپذیریم اما واقعیت آن است که گفتمان و گفتمان های در حال شکل گیری از رهگذر قدرت شبکه ای و فضای وابسته به آن نواقص عمده ای خواهد داشت. جهان فردا به ویژه بعد از 2020 به سمت فرم گرایی بیشتر و تهی شدن از معرفت پیش می رود. در چنین جهانی دانش تا حد دانسته های تعامل شده شهروندان با یکدیگر افول کرده است و بیش از این با توجه به جبرگرایی تکنولوژی افت خواهد کرد.

منبع: ماهنامه مدیریت ارتباطات، شماره 79