سال سردار مصلحت // نیای ترامپ

سال سردار مصلحت

در کتاب مجموعه سخنرانی های دکتر علی شریعتی با عنوان «علی حقیقتی بر گونه اساطیر» تقسیم بندی جالبی از آدم ها وجود دارد که نقل به مضمون چنین است اول آدم هایی که وقتی هستند هستند و زمانی که نیستند دیگر نیستند؛ اصلا نیستند. آنان هرگز به چشم نمی آیند و گویا مرده و زنده شان یکی است. سوم آدم هایی هستند که هستند و وقتی هم نیستند باز هستند. این ها انسان هایی سرشار از حضورند و در نبودشان باز در زندگی دیگران موثرند. آدم های دسته سوم پر از خیر و برکت اند. ارزش افزوده ای دراند که راه تعالی بشریت را هموار می کند. اگر نبودند این آدم ها حیات جمعی بشر راه تکامل را طی نمی کرد. این ها بیش از آن که به فکر خودشان باشند به فکر دیگران و مهم تر از همه به فکر جامعه انسانی اند. اگر نبودند این انسان ها دانش و تفکر، صنعت و تکنولوژی و علوم انسانی رشد نمی کرد و مه متر از همه معرفت انسانی عقیم می ماند. انسان هایی که انگشت شمارند اما زندگی انسان های بی شماری را دستخوش دگروگونی وتغییر می کنند. به تعبیری می توان گفت جامعه انسانی بر دوش آنان سوار است و گاه یکی از این آدم ها قدرت تغییر و تحول در یک جامعه بزرگ را دارد. به قولی «یکی مرد جنگی به از صد هزار» حتی در نبودشان هنوز جامعه از آثار پرخیر و برکتشان سود می برد. هر سال که می گذرد و هر سال که به بهار دل ها نزدیک تر می شویم. در این دنیای پرآشوب بیش از پیش به یاد انسان های بزرگ می افتیم. انگار با شکوفایی دوباره طبیعت یاد و خاطره این آدم ها در ذهن و ضمیر ما زنده می شود.

این خصلت بهار است که می آید تا غبار را از دل ها بزداید تا دوباره و دوباره همه تلاش کنند همچون این آدم های بزرگ زندگی کنند و زندگی را از چشم اینان ببینند. یکی از این انسان ها که از خاطره جمعی ایرانیان هرگز نخواهد رفت آیت ا... هاشمی رفسنجانی است. مردی از تبار روحانیون انقلابی که مصداق »سیاست ما عین دیانت ماست» بود. شاید بتوان این انسان های بزرگ را از طریق الگوی ذهنی شان بهتر شناخت و ناپیدای وجودی آنان را پیدا کرد.

شیفتگی آیت ا... به امیرکبیر به ما یاری می رساند تا به آن بخش از ابعاد وجودی او که در گذر سال ها سیاست ورزی پوشیده مانده است نفوذ کنیم. انگار تصادفی نیست در روزی که متعلق به امیرکبیر است و در تقویم رسمی کشور به نام او ثبت شد. امیرانقلاب اسلامی به دیدار سردار محبوب خود بشتابد. اگر امیرکبیر تلاش کرد در سیاست و فرهنگ مدرن سازی کند و جامعه دوران خودش را از جهل و خرافه برهاند و مردم را با دنیای مدرن و پیشرفت هایش آشنا کند آیت ا... نیز سعی داشت به عنوان روحانی انقلابی که هم دغدغه دینداری داشت به عنوان روحانی انقلابی که هم دغدغه دینداری داشت و هم کشورداری هر دو را شانه به شانه پیش ببرد بی آن که یکی را فدای دیگری کند. با مرور کارنامه سیاسی و زندگی خصوصی آیت ا... که پیوندی موسع بین شان برقرار است نمی توانید لحظه ای را بیابید که او منفعل و خسته شده و تن به عافیت طلبی داده باشد. اگر بخواهیم بر سر یکی از ویژگی های بارز هاشمی تواف قکنیم بی تردید حضور توامان انقلابی گری و مصلحت اندیشی در وجود اوست. همان گونه که آیت ا... دین را فدای سیاست نکرد سیاست را نیز فدای عقل مصلحت اندیش نکرد. انقلابی ماند و با مصلحت اندیشی تن به عافیت طلبی داد. آیت ا... یک باور عمیق داشت. باوری که تیرک شخصیتش شده بود ارتقای ایران در جایگاه جهانی. او به ایران اسلامی و انقلاب عشق می ورزید. عشقی که او را از هر عشق دیگری از جمله عشق به خانه و خانواده اش جدا می کرد. او هرگز حاضر نبود مصالح کشور و نظام را با علایق شخصی و مسائل عاطفی خانوادگی اش تاخت بزند. آیت ا... هاشمی رفسنجانی در تلاطم های سیاسی بسیاری قرار رگفت. توفان های بزرگی را پشت سر گذاشت که می توانست کشتی سیاتش را غرق کند یا به جزیره ای پرت و نامعلوم بکشاند. اما او در هیچ زمان حتی در توفانی ترین لحظات سیاسی زندگی اش سکان کشتی سیاست را رها نکرد و مانند ناخدای انقلابی در عرشه سیاست ماند. از این رو بود که در مرگش موج های عظیمی از مردم به یکدیگر پیوستند تا او را سوار بر کشتی اخروی اش به منزل دوست بدرقه کنند. این بدرقه در خور شان و شخصیت ساست مداری مانند او بود که هرگز پرسیدن نشانی خانه دوست را از یاد نبرد. آیت ا... هاشمی رفسنجانی راه خانه دوست را از مسیر پرفراز و نشیب سیاست طی کرد و به سر منزل مقصود رسید. پس اغراق نیست اگر بگوییم این سال سال او سال سردار مصلحت است. مردی که هنوز آرام نگرفته و حضور غایتش در سیاست نقش آفرینی می کند.

نیای ترامپ

ترامپ پدیده تازه ای در ایلات متحده آمریکا نیست. آنچه او امروز در پی آن است. خواسته ای است که غالب روسای جمهور این کشور با جنگ و کشتار دنبال کرده اند. بهقول پری اندرسن دو باور جدی در میان روسای جمهور آمریکا وجود دارد اول آن که مردمی برگزیده اند و رسالت دارند تا ارزش های اسنانی را که خداوند در جغرافیای بی نظیر کشورشان به آنان ارزانی داشته در جای جای جهان گسترش دهند و دوم این که همین تعلق خاطر نسبت به این باور در حکم مجوزی است که از سوی خداوند به آنان اعطا شد تا جهانیان را رستگار کنند. از دل این تلقی باور دیگری نضج یافته دال بر استثنابودگی که آنان را طالب انزوا می سازد. این دو باور سیاستی است که از دل آن ایدئولوژی ناسیونالیستی آمریکا بیرون می آید و هراز چند گاهی رئیس جمهوری بر سر کار می آید که نیایی همچون جفرسون روزولت یا ترومن را تداعی می کند. شاید انتخابات2016 آمریکا برای مردم ایران بیش از هر انتخابات دیگری اهمیت داشته باشد. آنان به درست یا غلط فکر می کردند ترامپ مشابه احمدی نژاد است. البته سخنرانی های ترامپ و رفتارش به این باور قوت بخشیده است که ایرانیان در این زمینه بر آمریکاییان فضل تقدم و برتری دارند. چون آنان تجربه ای را پشت سر گذاشته اند که آمریکایی ها تازه به دنبال آن هستند. اگرچه صحت این تفکر به دلایل بی شماری از جمله موقعیت اقتصادی، اجتماعی و مهم تر از همه نظامی آمریکا جای شک و تردید دارد مشابهت های بسیاری هم وجود دارد که این ظن را تقویت می کند که ترامپ و احمدی نژاد از یک جنس هستند. مردانی از جنس مردم که به احیای امپراتوری کشورشان می اندیشند. با این تفاوت که ایران انقلابی در پی تفکر امپراتوری از نوع اردوغان و ترامپ نیست و مردمش آن را پس می زنند. مردم ایران شادی طلب اند و کمتر سودای گسترش طلبی در سر دارند. همان گسترش طلبی ای که ریشه در تاریخ آمریکا دارد و از دل آن امپریالیسم قد کشیده است. شاید از این منظر ترکیه به آمریکا نزدیک تر باشد. اگرچه آنان در توانایی و ابزار لازم برای این کار بسیار با یکدیگر فاصله و تفاوت دارند.این استراتژی آمریکاست که در جهان به شکل امپراتوری ظهور و عمل کند و در کشورش بر مردم فرمانروایی کند.از هیمن جا چهره دوگانه آمریکا عیان می شود گسترش طلبی در جهان و حکمرانی خوب در وطن. مردمی که بدنه اصلی آمریکا را شکل می دهند به قولی روحیه عامی دارند و از این رو درک و فهم عمیقی از سیاست ندارند و بسیار طبیعی است بیش از آن که نگران شکوه امپراتوری آمریکا باشند نگران معیشت و مثل همه مردم دنیا نگران جیب شان باشند. درست بر عکس بانکداران، تاجران و تجارت پیشگان و بنگا های بزرگ اقتصادی که بیش از پیش به دنبال هژمونی آمریکا در جهان هستند . با تساهل می شود امپراتوری را همان هژمونی نامید.

در سال 1813 جان آدامز وکیل و دیپلمات و دومین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا به جفرسون می گوید: «جمهوری فدراتیو مردم فضیلت ماب خالص و پاک ما همیشه پابرجا خواهند ماند و بر کل جهان حکومت خواهند کرد و کمال و کرامت بشر را محقق خواهند ساخت.» این دوره در آمریکا هم مزان است با سال های نخست دوره سلطنت فتحعلی شاه قاجار در ایران. با رونق اقتصادی در آمریکا و پیوند تجارت و ثروت و دین، ناسیونالیسم آمریکایی چهره ای تازه می یابد و از پی آن ویلسون در کاخ سفید پدیدار می شود. این ناسیونالیست نوظهور اعتماد به نفس بیشتری با خود به ارمغان می آورد و با صدای یک منجی مردم خود و جهان را خطاب قرار می دهد: «چشمان خود را خوب به افق تجارت بدوزید و با الهام گرفتن از این واقعیت که آمریکایی هستید و قصد کرده اید که آزادی و عدالت و اصول بشریت را ببرید بههر کجا که می روید باید به بیرون بروید و کالاهایی را بفروشید که به رفاه جهان می افزاید و آن را سعادتمندتر می سازد و جهانیان را به اصول آمریکا بگروانید... من عتقدم که خداوند بر سته شدن نطفه این ملت نظارت تام داشته است.» از پس این خطابه ها چیزی جز جنگ بیرون نمی آید. بی دلیل نبود که ویلسون آمریکا را با سر به دل جنگ جهانی اول پرتاب کرد. خطابه های جنگی و تجاری ترامپ که با لحن یک منجی تمام قد مسلح ایراد می شود نشئت گرفته از این دست اعتماد به نفس ناسیونالیستی است که بیش از آن که حاکی از واقعیتی باشد که هست انعکاس نوعی مالیخولیای آمریکایی است. اگرچه این خطابه ها مردم جهان را نگران می کند در عمق آن نطفه ای غلوامیز وجود دارد که بیش از آن که ترسناک باشد مضحک است و باز بیش از آن که این خطابه ها به کار جهانیان بیاید مصرف داخلی دارد. در دوران روزولت آمریکایی ها به این باور رسیدند که حاصل جمع اقناع خرید، تهاتر و قهر، موجب هژمونی آمریکا می شود. و امکان تسلط بر دولت های دیگر را فراهم می کند. تئوری طراحان دولت روزولت این گونه بود جهان باید برای سرمایه گذاری جای امنی باشد و دیگر این که آمریکا در درون همین جهان سرمایه داری باید موقعیت برتر را داشته باشد. دین آچسون وزی رامور خارجه دوره دوم هری ترومن که نقش مخوری در تعریف سیاست خارجی آمریکا در دوران جنگ سرد داشت و از جمله مذاکره کنندگان با محمد مصدق نیز بود می گوید: «حرف من این است که ما نمی توانیم از اشتغال کامل و شکوفایی در ایالات متحده حرف بزنیم و از بازارهای خارجی هم خبری نباشد.» بعد از جنگ جهانی دوم آمریکایی ها به این نتیجه رسیده بودند که سیاست های درهای باز را اجرا کنند یعنی لیبرال کردن تام و تمام تجارت در چارچوب سلسله نهادهایی که جایگاه برتر دولت آنان در میان دولت های دیگر را قاطعانه تضمین کند. آنچه مهم بود اقتصاد و تجارت بود. از همین رو رزولت با دیکتاتوری هایی چون ژنرال فرانکو رابطه ای صمیمانه داشت و در مقابل از دو گل متنفر بود. به گفته ستایشگران رزولت او خود را ناسیونالیستی تمام عیار می دانست که قوم مجوری جزو لاینکف وجودش است. تعیین جایگاه روزولت در یکی از عناوین وجودش است. تعیین جایگاه رزولت در یکی از عناوین ناسیونالیست انزواگرا یا دخالت گرا چندان اهمیتی ندارد. مهم این است که بعداز حمله ژاپنی ها به کشتی «پرل هاربر» هر دو طیف ناسیونالیست های آمریکا به اجماعی ملی رسیدند و به قول فرانتس شرمان صاحب کتاب «منطق قدرت جهانی» این زمان لحظه حقیقی ظهور امپریالیسم آمریکاست. آیا ترامپ نیز در پی اتحاد بین جامعه دو قطبی آمریکاست؟ آیا جامعه آمریکا انبار باروتی است منتظر جرقه ای تا منفجر شود؟ بعید است این گونه باشد. اگر همه مفاهیم جامعه سرمایه داری در طول زمان تخفیف پیدا کرده چه دلیلی دارد ناسیونالیسم و رویای آمریکایی این گونه نشده باشد.

با وجود این جهان نگران آمریکا و ترامپ است و این نگرانی زمانی که به تاریخ آمریکا رجوع می شود افزایش می یابد. اگر ترامپ و آمریکاییان بخواهند اندکی به تاریخ کوتاه مدت خود وفادار باشند همه معادلات به سمت و سوی دیگری خواهد رفت و همه حرف های ترامپ و رفتارهایش معنا و مفهوم جدی تری از آن چه هست می یابد. خاصه این که رد وپای روسای جمهوری تاریخی آمریکا در سخنان او مشهود است. این سخنان روزولت است: «رحمت خداوند قادر متعادل به چند شکل شامل سرزمین ما شده است. او به مردم ما دلی قوی و بازوانی نیرومند داده است تا در راه آزادی و حقیقت به آن ها (دشمنان) ضربات مهلکی وارد کنند.» و ترومن در روزی که بمب اتم را بر سر ناگاساکی انداخت چنین گفت: «خداوند را شکر می گوییم که آن (بمب اتم) به ما عطا شد و نه به دشمنان ما و دعا می کنیم ما را هدایت کند تا آن را در راه خواست او و برای اوامر او استفاده کنیم اغلب روسای جمهور آمریکا با چنین ایمانی به روی کار آمده اند. از آیزونهاور گرفته تا شعارش «توکل ما به خداست» بود تا بوش پسر که می گفت «ملت ما برگزیده خداوند است» همه و همه رویا و مالیخولیای مشابهی در سر داشتند و فرق آن ها تنها در موقعیت جهانی است که گاه به مالیخولیای آنان آری می گوید و گاه زمینه ای برای اجرای این ایده ها فراهم نمی سازد. اینک ترامپ نماینده این مالیخولیاست باید نشست و دید جهان به کدامین سو می رود.

در این متن از کتاب «فرمان و دیوان» نوشته پری اندرسون ترجمه شاپور اعتماد استفاده شده است.

منبع: روزنامه شرق - سالنامه نوروزی 95