مکرون؛ فرصتی برای ایران / آیا فرانسه ی مکرون سیاست خارجی جدیدی را در پیش خواهد گرفت؟

 این اصول در زمان حاکیمت دوگل به زیباترین وجه و مقتدرترین روش به اجرا گذاشته می شد ولی جانشیان او بسته به توان و دیدگاهی که داشند در توازن این اصول تغییراتی به وجود می آوردند. اما هیچ کس به اندازه سارکوزی سیاست خارجی فرانسه را دستخوش تغییر قرار نداد.

دوگل نماد و تبلور هویت و منش سیاسی فرانسه بود که تبار سیاسی اش به لویی چهاردهم می رسید؛ همان که گفت «فرانسه یعنی من» (La France C’est moi) . آن چه دوگل را بزرگ و ارزشمند کرد، تصمیم سیاسی درست او در آغاز جنگ جهانی دوم بود. در حالی که 40میلیون مردم فرانسه هم طرفدار تز مارشال پتن مبنی بر متارکه جنگ با آلمان بودند، دوگل علم مبارزه علیه آلمان هیتلری را برافراشت. چهار سال مبارزه بی امان او در راه درستی که در پیش گرفته بود، فرانسه را از شکست قطعی نجات داد و در صف فاتحان جنگ نشاند. وقتی او رژه فاتحانه خود را در خیابان شانزه لیزه انجام داد، یک پتنیست بیشتر در فرانسه وجود نداشت و آن خود پتن بود. در بحبوحه جنگ یک اصل از سیاست خارجی او یعنی ایستادگی برابر زورگویی های آمریکا نقش بست. درست زمانی که مقاومت فرانسه بیشترین نیاز را به کمک های آمریکا و انگلستان داشت، دوگل استقلال خود را برابر آمریکا نشان داد و نقشه آمریکایی ها مبنی بر انتخاب یک ژنرال دیگر فرانسوی به جای دوگل در رأس مقاومت فرانسه را هم خنثی کرد. بعدها وقتی ریاست جمهوری پنجم را آغاز کرد نامه ای به آیزنهاور رئیس جمهور آمریکا نوشت و پیشنهاد داد یک رهبری سه گانه مرکب از آمریکا، انگلیس و فرانسه برای اداره امور جهان شکل گیرد. پاسخ آیزنهاور منفی و قدری توهین آمیز بود. واکنش دوگل هم قاطع بود یعنی خروج از سازمان پیمان آتلانتیک شمالی یا ناتو و اندکی بعدتر سفر به شوروری و بلوک شرق که خود نمایشی از استقلال و تأکید بر مصالح ملی فرانسه تلقی می شد.

اما در مورد اروپای متحد نظر دوگل چیزی نبود که در ماستریخت و طرح قانون اساسی اروپا تبلور یافت. فلسفه سیاسی دوگل همان فلسفه کلاسیک و دولت محور هابسی بود؛ او هرگونه تلاش فراملی و عبور از حاکمیت ملی را بیهوده و خطرناک می دانست. با ورود انگلستان به بازار مشترک هم به شدت مخالف بود زیرا این کشور را اسب تروای آمریکا می دانست که می خواهد از درون ضربه بزند. او بر این باور بود که انگلستان به این دلیل می خواهد وارد بازار مشترک شود که تمام تلاش هایش برای شکست آن با شکست رو به رو شده و اینک یک راه مانده است و آن ضربه از درون است. تا دوگل در رأس قدرت بود انگلستان نتوانست وارد بازار مشترک شود. حوادث امروز اتحادیه اروپا صحت تشخیص دوگل را تأیید می کند. مردم اروپا به طرح قانون اساسی اروپا رأی منفی دادند، دولت های عضو اتحادیه ایجاد وزارت امور خارجه اروپا را بر نتافتند، انگلستان از این اتحادیه خارج شد و ده ها نمونه دیگر که نشان می دهد روند همگرایی از محدوده های خود فراتر رفته و مردم را نسبت به حاکمیت ملی و آینده خود نگران ساخته است.

اما در مورد کشورهای جهان سوم، دوگل بر حفظ روابط دوستانه و مبادلات تجاری گسترده با کشورهایی که سابقا مستعمره فرانسه بوده اند، تأکید داشت. در این میان، آن چه از نظر منافع ملی ما و مسائل منطقه ای مهم است، نگاه دوگل به خاورمیانه است. در زمان او برای اولین بار یک سیاست عربی در دستگاه دیپلماسی فرانسه تعریف شد. زیرا علاوه بر آن که بسیاری از کشورهای عربی منطقه از جمله لبنان و سوریه (مراکش، الجزایر و تونس به کنار) مستعمره فرانسه بوده اند، فرانسه به نفت این کشورها هم وابسته بود. طبعا وجه دیگر این سیاست رفتار احتیاط آمیز و توأم با انتقاد نسبت به اسرائیل بود. حتی بعضی از مفسران حوادث می 1968 فرانسه را که کمر حکومت دوگل شکست را به لابی یهودی این کشور نسبت می دهند. اندکی پیش از آن دوگل در جواب روزنامه نگاری که نظرش را نسبت به اسرائیل پرسید، گفت آن ها مردمی پویا ولی سلطه گر هستند. طبعا چنین پاسخی خشم یهودیان را بر می انگیخت. ولی این که تا چه حد آن حوادث به اراده یهودیان بستگی داشته یا نه، قابل اثبات نیست. روابط دوگل با پادشاه ایران هم دوستانه بود ولی نه به گرمی روابط او با اعراب. زیرا دوگل، ایران عصر پهلوی دوم را پایگاه آمریکا می دانست که در آن سهمی برای فرانسه قابل تصور نیست.

وارثان دوگل این اصول را چنان که باید رعایت نکردند ولی رسما تغییری هم در آن به وجود نیاوردند؛ تا زمان سارکوزی که با تفسری دوگلی اصل آمریکاستیزی آن را دگرگون ساخت. او که نه هیچ شباهتی به منش دوگل داشت و نه ربطی به سیاست های او، با یادآوری نامه ای که دوگل به آیزنهاور نوشته بود و به بهانه تحقق ترویکای مورد نظر او تصمیم گرفت تغییری استراتژیک در رویکرد آمریکایی فرانسه ایجاد کند. اما آن چه او به دنبالش بود، جایگاهی نظیر جایگاه انگلستان در عرصه بین المللی بود. به عبارت دیگر، نوعی حسادت نسبت به انگلستان که با تکیه بر قدرت آمریکا دیپلماسی موفقی را به پیش می برد، انگیزه اصلی سارکوزی در این تحول بود. چنین بود که ابتدا سفری به انگلستان، این متحد دیرینه آمریکا کرد و در آن جا مورد استقبال شکوهمند دربار انگلستان قرار گرفت و پس از آن همزمان با حمله به سیاست های ایران، به آمریکا رفت تا در ازای هدیه ای (حمله به ایران) که تقدیم آمریکایی ها کرده بود، نظر مثبت این کشور را جلب کند. در آن زمان بوش در ریاست جمهوری بود و دست او را به گرمی فشرد. آن چه سبب کمرنگ شدن این تغییر در سال های بعد شد، این بود که سارکوزی جای خود را به یک سوسیالیست بدبین نسبت به آمریکا داد و بوش هم جای خود را به یک دموکرات دیگراندیش داد.

حال این سوال پیش می آید که مکرون چه رفتاری در سیاست خارجی فرانسه در پیش خواهد گرفت. فعلا باید به چند نشانه و اندیشه بسنده کنیم، زیرا برای تشریح سیاست خارجی مکرون هنوز زود است. ابتدا باید موضع او برابر قدرت های بزرگ را به سنجش بگذاریم و در این باره پیشینه سوسیالیست او را یادآور شویم. درست است که او از حزب سوسیالیست که دیگر اعتباری نزد فرانسوی ها نداشت، خارج شد ولی بعید است که ایدئولوژی سوسیالیسم را هم از ذهن خود زدوده باشد. در اولین حرکت در برابر آمریکا مشاهده می کنیم که در پاسخ به تلگراف تبریک ترامپ ضمن تشکر، یادآور شد که به پیمان پاریس مبنی بر تعهدات زیست محیطی و تلاش برای جلوگیری از گرم تر شدن کره زمین وفادار خواهد بود؛ در حالی که ترامپ بی اعتنایی خود نسبت به این دغدغه جهانی را بارها بیان کرده است. علاوه بر این، می توان حدس زد که نگاه دو طرف نسبت به بحران های جهان از جمله بحران خاورمیانه هم بسیار متفاوت باشد. همچنین می توان حدس زد که به خاطر خواست ترامپ مبنی بر تعهد بیشتر اروپاییان در سازمان های بین المللی مشترک بین آن ها مانند ناتو، اختلاف نظرهای جدی بین آن ها بروز کند. اما در مورد روسیه هم نگاه مکرون دوستانه تر نیست. او در مبارزات انتخاباتی خود خواهان تحریم های بیشتر علیه روسیه شد و سیاست های روسیه را خطرناک توصیف کرد.

برعکس، نگاه او در مورد اروپا و توانمندتر ساختن اتحادیه اروپا کاملا مثبت است. او در این باره از دوگل هم فراتر می رود و به جای آن که اتحادیه اروپا را حیاط خلوت فرانسه تلقی کند، آن را پشتوانه کشور خود در عرصه بین المللی می داند. پیروزی او در انتخابات فرانسه نه تنها اتحادیه اروپا را از خطر حتمی نجات داد بلکه زمینه مناسبی هم برای تقویت نهادهای اروپایی فراهم کرد.

اما حوزه سوم که نگاه نگران ما را هم به دنبال دارد، خاورمیانه است. مواضعی که مکرون در طول مبارزات انتخاباتی خود اعلام کرد، قدری آرامش بخش بود. زیرا در مورد سوریه خواهان مذاکره و پیدا کردن یک راه حل صلح آمیز از طریق مذاکره بود. این نشان می دهدکه مکرون قصد ندارد درگیر بازی پیچیده ای بشود که دیگران تدارک دیده اند. پرهیز او از اتخاذ یک موضع تند ضد اسلامی در پی حوادث تروریستی هم نشان می دهد که دستخوش احساسات بی بنیان نمی شود. زیرا فرانسه دارای یک جمعیت معتنابه مسلمان است و باید بین تروریسم و اسلام خط فاصل بکشد؛ وگرنه کمکی به بحران های این کشور نخواهد کرد. فحوای کلام او پیدا بود که نسبت به مسئله اتمی ایران هم قصد ندارد با آمریکا همسو شده و به بحران خاورمیانه دامن بزند. زیرا اشاره کرد که این گونه اختلاف نظرها را باید از طریق گفت وگو حل وفصل کرد. به نظر ما دولت ایران باید پیروزی مکرون را به فال نیک گرفته و از هم اکنون پیوندهای دوستانه ای با هیئت همراه و کارگزاران او برقرار سازد. البته نباید فراموش کرد که لابی یهودی فرانسه سد این راه خواهد شد. در عوض مواضع ممکرون در مورد محمود عباس و فلسطینیان نشان می دهد که وی مرعوب اسرائیل و دار و دسته های آن نخواهد شد. باید به دستگاه دیپلماسی کشور گفت این گوی و این میدان.

منبع: هفته نامه صدا، شماره 114