روایت آزادیخواهی در حصر / درباره این دفتر و درون مایه آن

محمد مصدق که نماد آزادیخواهی ، عزت طلبی و وطن خواهی ایرانی و شخصیت مشعشع وکم نظیر عرصه سیاست ایران در دوران معاصر است، در پی کودتای سیاه 28 مرداد، یک چند را در زندان گذراند و سپس تبعید و حصر در روستای احمد آباد نصیب او شد. کسانی پنداشته اند که مصدق پس از حصر منزوی شد، از عرصه خارج شد و در کنج عزلت وانزوا گذراند تا از دنیا رفت آن چه در این داوری نادیده انگاشته شده، این است که انسان خواستار تغییر، در هر عرصه ومیدانی که باشد،خواه در متن سیاست حاضر باشد خواه ناخواسته از عرصه به در شده باشد، منش او همچنان پایدار است.

علی (ع) بیست و پنج سال از متن تاثیرگذاری در تحولات کلان جامعه بیرون نهاده شد، اما شخصیت و منش او چنان بود که نقش خود را بر تاریخ بشری نهاد. میراث و منش رسوخ کرده از علی در تاریخ نه فقط محصول همراهی او با محمد (ص) تا پیش از رحلت پیامبر است و نه فقط نتیجه حکومت کوتاه پنج ساله اوست، که ورای این ها، محصول «نه» تاریخی به قدرت در بزنگاه بعد از درگذشت خلیفه اول و کنش حکیمانه و دوراندیشانه او در دوران سخت خانه نشینی نیز است.

در احمد آباد نیز، منش مصدق فروکش نکرد. در حصر ماند و در حصر درگذشت اما منزوی نشد، همچنان الهام بخش و محرک اهالی تغییر باقی ماند و مرام و رویه اش را. او که احیاگر تئوری موازنه منفی بود، چنان این تئوری در وجودش رسوخ یافته بود که در مناسبات اهالی روستا با ماموران ساواک نیز نقش موازنه منفی و پرهیز توامان از ستمگری و ستم پذیری را حک می کرد. ردپای مردم گرایی، پاک دستی، رشد دادن جامعه و اهالی اجتماع، قانون مداری و عزت طلی را که مشخصه های دولت مستعجل مصدق بود، می توان در روزمره و ریزمره مناسبات مصدق با اهالی احمد آباد پی گرفت. مصدق در احمد آباد محصور شد، اما رویه و منش او در حصر نماند. تاثیر سیاسی افراد ممکن است محدود به زمان و مکان باشد، اما منش افراد است که پایدار می ماند و بر تاریخ آینده یک گروه و ملت سایه می افکند.

در گذشته و میانه و اکنون کوشیدند او را ترور شخصیت کنند؛از آمریکایی و آلت دست امپریالیسم خواندن او در عصری که او در قدرت بود و اهل بستن فضا و شکستن قلم حتی یاوه گویان نبود، تا روزهای دشوار بعد از کودتا که انگ و برچسب کمونیست و وطن فروشی بودن بر او زده شد و تا دورانی که به مسلمان نبودن متهم شد و اکنون که به پوپولیسم و لجاجت و جهل و شارلاتان بودن متصف می شود. به تعبیری از زنده یاد صابر، در چند دهه گذشته، از بعد از کودتا تا انقلاب و از انقلاب تا اکنون، کوشیدند مصدق را در تشتی از اسید بیندازند و نام و یاد او را از جامعه بزدایند، اما هرچه بیشتر کوشیدند، کمتر توفیق یافتند، چه آن که«مرد پاک را زندگی و زمان تنها نمی گذارند. زندگی اش از او دفاع ی کند، زمان تبرئه اش می کند، پلیدان هرگز پاکدامنی را نمی توانند آلود. هرچند سنگ ها را بسته و سگ ها را رها کرده باشند!»

آنچه در این دفتر گرد آمده عمدتا محصول جهد و کوشش صمیمانه و پیگیرانه و دوراندیشانه زنده یاد هدی صابر در سال 1386 است. در دورانی که معمران و نسل اولی که نهضت ملی و دوران حصر و تبعید مصدق را درک کرده بودند، در سیر کهولت و پیری بوده و هر لحظه این خطر وجود داشت که انبان تاریخ معاصر ایران از ناگفته های آنان خالی بماند، هدی صابر به معیت تنی چند از همراهان، پژوهشگرانه و مجدانه کوشید به ثبت و ضبط این بخش مغفول از تاریخ معاصر بپردازد.

هدی صابر در مباحث مقدماتی «هشت فراز، هزار نیاز» و در آسیب شناسی خود از موانع انتقال حافظه تاریخی به نسل نو و ضرورت وارسی تاریخی و کارایی های آن، در دو محور بر همین مسئله پافشاری کرده است:

ایران کشور تاریخ شفاهی: از دیرباز در ایران ما، سنت ثبت و ضبط رخدادهای تاریخی در حوزه های مختلف اعم از اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی کمتر جاری و ساری بوده است. آن حجم از داشته ها و دانسته های تاریخی که در پس پیشانی ها و سه کنج سینه هاست، بیش از حجم مکتوبات است، لذا حجم تاریخ مضبوط از تاریخ غیرمضبوط کمتر است. شاید اگر داده های تاریخ پس پیشانی چهره های شاخص و محوری فرازهای تنباکو، مشروطه، جنگل و نهضت ملی به کتابت درآمده بود، حجمی بسیار بیش از اطلاعات مکتوب موجود درباره این فرازها را در اختیار داشتیم. از آنجا که ذهن، فرار است و همه دانش در ذهن باقی نمی ماند، خوش حافظه ترین افراد هم مشمول آنتروپی شده و محفوظاتشان در کهنسالی، کم حجم یا پاک می شود. ما از بسیاری داده های بلافصل و بی واسطه تاریخی محروم مانده ایم. نقیصه ثبت و ضبط نشدن دانسته های تاریخی، حتی هم اینک نیز وجود دارد و بسیاری از رخدادهای سال های نزدیک هم از بیان یا قلم عناصر صاحب نقش، به امانت کتابت سپرده نشده است.

انقراض نسل صاحب حافظه تاریخی: سرشماری نفوس و مسکن در سال 1375 نشان داد که فقط 3 درصد جمعیت کشور به رده سنی بیش از 65 سال (نسل صاحب حافظه) اختصاص دارد. بدین ترتیب، نسلی که مشاهده گر بلافصل دوران تاریخی پس از سال 1300 بوده، در حال انقراض است. نسل میانسال نیز به طور طبیعی، فقط حوادث پس از دهه 40 را در ذهن دارد. از این منظر ما با خطر حذف «نسل ناقل» مواجه هستیم، نسلی که بخشی از تاریخ سده اخیر را در حافظه خود ذخیره کرده است. صابر اهل تحقق بود و احتراز از آن داشت که سخنی بگوید که خود گامی در راستای تحقق آن برنداشته باشد؛ «کبر مقتا عند ا... ان تقولوا ما لاتفعلون» (صف : 3) . ضرورت هایی از جنس فوق که او در بازخوانی تاریخ معاصر درک و لمس کرده بود، به ضمیمه روحیه پژوهشگرانه وی و تجربه مستندسازی در دوران اشتغال در صدا و سیما او را بر آن می داشت به سهم خود گامی در راستای تحکیم حافظه تاریخی ایران بردارد. روی آوردن به مستندسازی دوران حصر و تبعید مصدق در احمد آباد، متکی به ضرورت های نظری و عملی از جنس فوق بود. گذشت زمان نیز نشان داد که نگرانی و دوراندیشی صابر بی جهت نبوده است؛از میان کسانی که در این دفتر هدی صابر به مصاحبت آن ها رفته، جلیل بزرگمهر در مهر 1386، نصرت ا... خازنی در دی 1387 ، محمدرضا جلالی نائینی در فروردین 1389 و موسی مهران فشارکی دار فانی را وداع گفتند.

و اما رهیافت دیگری که صابر در این مجموعه مستند از گفت وگوها با مصدق دیده ها و مصدق درک کرده ها پی گرفت، کوشش برای انعکاس صدای خاموش و محذوفان بود. متعدد درباره مصدق کتاب و مقاله نوشته شده، اما در میان انبوه این کتاب ها و مقالات، کمتر کسی کوشیده تا مصدق را از زبان و تجربه زیسته فرودست ترین اقشاری که با او مصاحب بوده اند روایت کند. به تعبیر شریعتی، اساسا: «تاریخ ما را «گنده بین» بار آورده اند. در همه جا، فقط «آدم های گنده» را می بیند، در حرکات و رویدادهای زمانه، فقط حادثه های گنده را می بیند و در هر سرزمینی هم فقط، جاهای گنده را می بیند: فرعون و قارون و ناپلئون و نادر، اسکندر و نرون، خسرو و قیصر، استالین و چرچیل و هیتلر ...جنگ ماراتون، فتح بابل، خشایارشاه بر دریا، رستم در ترکستان، نادر در هندوستان ... تاریخ عقلش به چشمش است و بیشتر طول و عرض را می بیند و رنگ و رو و زرق و برق را می فهمد و های و هوی و عر و تیز را می شنود. سخن از هر چه گندگی است و هرکه گندگو! .... طبیعی است که وقتی تاریخ آدمی شود که عقلش به چشمش است... آدم ها هم مثل تاریخ می شوند، ریزها را نمی بینند، نجواها را نمی شنوند، کوچک ها ، کوچک شده ها، پنهانی ها، مسکوت مانده ها، مکتوم کرده ها، ... فریادهای لب دوخته، برج های شکسته، کتاب های اوراق شده، راه های متروک، مناره های خاموش ، یادگارهای فراموش، هرچه از سکه انداخته اند، جاه و جلالش را گرفته اند، زرق و برقش را برده اند، روی و رنگ و دنگ و فنگ و قیل و قال و مال و منال ندارد، به چشمشان نمی آید، به گوششان نمی خورد، سراغشان را هم نمی گیرند.»

صابر اما در روایت تاریخ حصر و تبعید مصدق تنها نشان از بلندقامتان، صاحبان اسم و رسم و اعتبار و وجهه و شهرت نگرفت، که افزون بر این، به سراغ مصاحبان گمنام و مسکوت مانده مصدق، از پیشکار و آشپز تا خدمتکار و رعیت و معمران روستای احمد آباد رفت، سخن آنان را شنید و صفحات در حال از بین رفتنی از تاریخ ایران را احیا و مستندسازی کرد.

در واکنش به کوشش قابل ارج و تقدیر- و البته قابل نقد و سنجش و تحلیل صابر، که بخش و گزینشی از آن پیش تر در قالب مستند «مصدق از نگاهی دیگر» به صورت تصویری انتشار یافته بود، سوء تفاهم هایی نیز رخ داده است. از آن جمله، نگاهی که این مستندسازی را روایتی از اشرافی گری و نوکرپروری مصدق تلقی کرد. این قبیل نگاه ها و نگرش ها که همواره به تاریخ و گذشته از دریچه و عینک امروز می نگرد، توجه نمی کند که شکل بندی و فرماسیون اجتماعی دوران را باید در خواندن تاریخ لحاظ کرد. نمی توان متن کنش افراد را از فرامتن شرایط و ساختار دوران منتظع کرد. البته برای کسانی که به صورت بندی مسلط اجتماعی وقت در روستاهای و دهات ایران توجهی ندارند، داشتن تعدادی خدمتگزار و مصاحب و پشتکار برای مالک چند پارچه آبادی، غریب و ناپذیرفتنی می نماید. مصدق جبرا زاده خانواده ای اشرافی بود، اما هیچ گاه سیر اشرافی گری نپیمود. در بحبوحه دورانی که اصلاحات ارضی در حال اجرا بود و پاره ای از مقدسین و ملاکین مقابل آن جبهه گیری می کردند، مصدق در پاسخ به اهالی و رعایای روستا که از پذیرش سهم خود از زمین های کشاورزی تقسیم شده دهات متعلق به مصدق استنکاف می کردند، تاکید می کند که «ارباب خود باشید»و به رعایایی که قادر به پرداخت وجه صید تومانی تعیین شده برای تحویل زمین به تعاونی های دولت نبودند، تاکید می کند که به آن ها کمک مالی برای تامین خواهد کرد. او که در مشی و روش سیاسی خود نیز همین رهایی از بردگی و بندگی غیر را سرلوحه قرار داده بود، در مسیر عملی زندگی خویش نیز جز این نمی کرد. از منش او دور از انتظار نبود که در واکنش به همسرش که سائل ناخوشنامی را که به در منزل مصدق آمده بود، «زن» می خواند، برمی آشوبد و عصا بر زمین می کوبد که چرا او را «خانم» خطاب قرار نداده است و اگر تو [اشاره به همسر] خانم هستی، و هم خانم است و حرمت دارد.

سوء برداشت دیگر از کار هدی صابر در مستندسازی دوران حصر و تبعید مصدق، روایتی است که روی آوردن صابر به این پروژه را ناشی از چرخش او از کنشگری سیای به کنشگری مدنی و فاصله گرفتن از فعالیت تشکیلاتی و سیاسی مألوف گذشته و نوعی اذن گرفتن از مصدق برای توجیه سیاست زدایی از حیات صابر تلقی می کند. نگریستن از دریچه تنگ سیاست به هر کوشش و تلاش بنیادی و سپهرساز و ماندگاری، چنین تحلیل هایی را گریزناپذیر می سازد. حال آن که نه صابر در دوران متاخر از کار سیاسی به کار مدنی چرخش کرد و نه در دوران متقدم صرفا در مدار سیاست بود. هدی صابر، قبل از آن که با سیاست پیوند بخورد، با پژوهش و مستندسازی پیوند داشت. از اولین حلقه از زنجیره کارهای پژوهشی وی با عنوان «روستا، منطقه مغضوب» که اندکی پس از پیروزی انقلاب و در ابتدای دهه شصت انجام شده تا دوران میانی حیات که پژوهش های نظیر «همپای وقت در بستر زمان» (ابتدای دهه هفتاد)، «نهادهای خدمت رسان در عرصه عمومی»، «مزیت شناسی و فرصت شناسی اقتصادی در آبادان و خرمشهر» (میانه دهه هشتاد) را سامان می دهد و تا آخرین پژوهش های وی درباره تختی و مصدق و مجاهدین بنیانگذار و شبیری نژاد و دیگران که دغدغه حفظ حافظه تاریخی را داشت، عنصر ثابت پژوهشگری را می توان ملاحظه کرد. علاقه مندی به پرکردن حفره های تاریخ معاصر و تعهد عمیق وی به جمع بندی از آسیب شناسی حافظه تاریخی و کوشش برای بازسازی حافظه در حال انقراض که پیش تر به آن اشاره شد، به لحاظ زمانی، دراز دامنه تر و به لحاظ عمق، فراتر از این بود که کوشش مجدانه وی برای تدوین مستند مصدق را به تلاش وی برای توجیه تغییر جهت از سیاست به عرصه مدنیت تعبیر کنیم.

اکنون بخشی از دستاورد تحقیقی و تحققی هدی صابر درباره دوران حصر و تبعیض مصدق پیش روی ماست. در این خصوص تذکر چند نکته ضروری است.

نخست این که اصل مصاحبه ها بسیار مفصل و مطول بودند. به عنوان نمونه گفت وگو با زنده یاد نصرت ا... خازنی به تنهایی بیش از 60 صفحه نشریه و خود در حد و اندازه یک کتاب است. به لحاظ ملاحظات و محدودیت های عملی ناگریز از تلخیص این گفت وگوها بوده ایم.

دوم این که جای آن داشت که این مصاحبه ها به شکل دقیق تر و با افزودن جزئیاتی در پاورقی ، مستند و تدقیق می شد تا زمینه بهتری برای استفاده خوانندگان و پژوهشگران بعدی فراهم کند؛ اما موکول کردن کار به اموری از این دست، موجب می شد که کار تدوین، مشمول مرور زمان و تطویل شود و بسی دیرتر از این در اختیار علاقه مندان قرار گیرد.

سوم این که بخش سوم این ویژه نامه برای تکمیل و غنی سازی مباحث توسط چشم انداز ایران تهیه و افزوده شده است. مصاحبه های هدی صابر در دو بخش و به وصفی که در ادامه خواهد آمد، تنظیم و ارائه شده اند.

در نهایت این که سه مدار را از یکدیگر تفکیک کرده ایم و الگوی ما در این کار نیز ویژه نامه «جای خالی، جای سبز» (زنده یاد جهان پهلوان تختی) به سردبیری خود زنده یاد هدی صابر بوده است. این سه مدار عبارت اند از : مدار همفکران و همراهان

مدار مصاحبان و معمران احمد آباد

مدار اهالی پژوهش

دو مدار نخست، محصول پژوهش هدی صابر و مدار سوم، محصول پیگیری چشم انداز ایران برای افزودن یک چشم انداز تحلیلی به کار بوده است.

در آستانه ششمین سالگرد عروج شهادت گونه هدی صابر، نام و یاد او را گرامی می داریم و بر جهد و کوشش گری و تغییر خواهی اش درود می فرستیم. سلام کیفی خدا بر او باد. «و سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا» (مریم : 15).