کاهش تب دموکراسی در ایران

سعید معیدفر/ دموکراسی به معنای حاکمیت مردم یا حکومتی برخاسته از خواست ملت است و پدیده‌ای نوین بوده و دستاورد تمدنی جدید محسوب می‌شود. طی قرون مختلف بعد از رنسانس، اندیشه‌های سیاسی و اجتماعی اوج گرفت؛ در این جدال‌های فکری و گفتمانی، حکومت مبتنی بر خواست و اراده مردم با کش‌وقوس‌های فراوان سرانجام به اینجا رسیده است که ما شاهد آن هستیم. در دنیای غرب هم گرچه این پدیده یک پدیده تدریجی بوده که با افت و خیزهایی همراه شده، اما به‌تدریج پیکره کامل‌تری پیدا کرده است.

این درحالی است که در برخی کشورها نمی‌توان گفت دموکراسی به نحو کامل وجود دارد، این نشانه عالی حاکمیت مردم بر سرنوشت خودشان است و اگر در آینده دموکراسی دچار آسیب‌ها و مسائلی شود، مسیر دیگری برای تکمیل آن وجود دارد. طبعا در ایران هم پس از مواجهه فکری و آشنایی ایرانیان با غرب یا رفتن و آمدن اندیشمندان، نخبگان و سیاستمداران، گام‌هایی به سمت دموکراسی برداشته شد. این اندیشه وارداتی بود و یکی از نقاط عطف تاریخ ایران در این زمینه انقلاب مشروطه است، چنان‌که مشروطه بیش از یک قرن پیش اتفاق افتاده، اما می‌دانیم بعد از آن ایده‌های کلی آمد و چون بسیاری از بسترهای آن فراهم نبود، باز هم از مسیرهایی برخلاف دموکراسی حرکت کردیم و مجددا دیکتاتوری‌های مهیبی در کشور به وجود آمدند و دموکراسی در عمل مدت زیادی به حالت اغما رفت.

هرازچندگاهی در ایران افقی به سوی دموکراسی باز، اما دوباره بسته شده است. این فرایند، فرایندی است که مسائل و موانعی بر سر راه آن وجود دارد، گرچه مطالبات عمومی برای دموکراسی در گذشته کمتر بوده و امروز بیشتر شده است. چون بدون تردید در دوران مشروطیت میزان بی‌سوادی بالا بوده یا تحصیلات عالی در این سطوح رواج نداشته، روستانشینی بسیار زیاد و به‌طور کلی ارتباط ما با دنیای بیرون به شکل محدود بوده است. در آن دوره،‌ این اندیشه دموکراسی و دموکراسی‌خواهی بیشتر در بین منورالفکرهایی که به خارج رفته بودند، جریان داشت، اما امروز تقریبا با این تحولاتی که به لحاظ اجتماعی در ایران اتفاق افتاده است، آرزوی دموکراسی یک آرزوی تعمیم‌یافته شده است.

می‌دانیم به لحاظ جامعه‌شناختی هم یکی از مکانیزم‌های تحقق دموکراسی آرزو و میل جامعه به سمت دموکراسی است. به دلیل همان تحولات رسانهای، شهرنشینی و تحولات دیگر، این میل هر روز بیشتر می‌شود و اقشار بیشتری را پوشش می‌دهد، مثلا در گذشته برخی گروه‌های جامعه ما در شرایطی بودند که نمی‌توانستند چنین آرزویی داشته باشند؛ مانند زنان و شهروندان مناطق محروم. اما امروز وقتی انتخابات را بررسی کنیم، می‌بینیم در بخش‌های محروم جامعه میل شرکت در سرنوشت بیشتر از گذشته شده است؛ این مساله از میزان مشارکت در انتخابات قابل درک است و می‌توانیم با رای خودمان دولتی برخاسته از سلایق، خواست و اندیشه مردم جامعه را انتخاب کنیم؛ در برخی مناطق محروم در مقایسه با کلانشهرها میزان مشارکت بیشتری را شاهد هستیم. باید این منشأ خواست و نظر مردم تداوم داشته باشد؛ یعنی باید با تشکیل احزاب، انجمن‌ها، نهادهای مدنی، فعالیت‌های صنفی و... بتوان لحظه به لحظه در سرنوشت خود تاثیر داشت./ آرمان