بازی با تشکیلات

خاطرات بهزاد جهانگیری رها شده از چنگال فرقه پوشالی بهائیت

 

بازنویسی و تنظیم: جواد نوائیان رودسری

 

 

 

بازی با تشکیلات(۱)

۱۳۹۰/۸/۱۱

 

 بهائیت فرقه ای ساخته دست استعمار است. فرقه ای که در تاریخ حدودا ۱۶۰ ساله خود، همواره در خدمت به بیگانگان و دشمنان این مرز و بوم سر از پا نشناخته است. با وجود ادعای فراوان سران فرقه و باور اعضای رده های پایین آن، بهائیت فرقه ای به شدت سیاسی است و این سیاست پیشگی در سراسر تاریخ حیات این فرقه، رخ نمایی تمام و کمال دارد.

 

 

………………………………………………………………………………………

 

 

بازی با تشکیلات(۲)

۱۳۹۰/۸/۱۲

 

مدتی بود که از تشکیلات جدا شده بودیم، همسرم، مهناز، گواهینامه آرایشگری گرفته بود و حالا کمتر برای مادرش دلتنگی می کرد. برای پر کردن خلاء روابط اجتماعی تصمیم گرفتیم با دوستان مومن و معتقدی که به تازگی پیدا کرده بودیم، رابطه خانوادگی برقرار کنیم. لحظات دیدار با آن ها مملو از معنویتی بود که سال ها فرقه بهائیت ما را از آن محروم کرده بود.

 

 

………………………………………………………………………………………

 

 

بازی با تشکیلات(۳)

۱۳۹۰/۸/۱۴

 

حالم اصلا خوب نبود، پس تمام این گرفتاری ها زیر سر تشکیلات بود، برای چه؟ با ناراحتی به چهره اش نگاه کردم، نیازی به نقل باقی قضایا نبود، تشکیلات برای رسیدن به مقاصد شومش از هیچ کار کثیفی روی گردان نیست. می دانستم چون ما تازه مسلمان شده ایم می خواهند با این چوب لای چرخ گذاشتن ها ما را به برگشتن متقاعد کنند یا لااقل برای ارضای نفس بیمارشان آزارمان دهند.

 

 

………………………………………………………………………………………

 

 

بازی با تشکیلات(۴)

۱۳۹۰/۸/۱۵

 

«در قسمت قبل ماجرای طرح توطئه برای بهزاد توسط تشکیلات را از زبان دوستش پی گرفتیم و از وابستگی سران بهائیت پیش از انقلاب به استعمار سخن گفتیم. اینک ادامه ماجرا»

 

 

………………………………………………………………………………………

 

 

بازی با تشکیلات(۵)

۱۳۹۰/۸/۱۷

 

در قسمت قبل دیدیم که تماس های مداوم مادر مهناز برای احوالپرسی نهایتا باعث ناراحتی او شد. بهزاد حدس می زد که این ناراحتی به تشکیلات بهائیت ربط دارد …»

 

 

………………………………………………………………………………………

 

 

بازی با تشکیلات(۶)

۱۳۹۰/۸/۱۸

 

«بهزاد که از نحوه برخورد مادر همسرش به ستوه آمده بود، با او تماس گرفت و …»چند روز بعد از فروکش کردن وقایع از کتابخانه با خانه مادر تماس گرفتم، خدا خدا می کردم خودش گوشی را بردارد که بخت یار شد وخودش گوشی را برداشت.

 

 

………………………………………………………………………………………

 

 

بازی با تشکیلات(۷)

۱۳۹۰/۸/۲۱

 

«با قطع شدن گوشی تلفن، در ذهن بهزاد بسیاری از خاطرات گذشته زنده شد، دروغ های بیت العدل در مورد صلح اکبر و اصغر و از بین رفتن جمهوری اسلامی ظرف دو سال پس از رحلت امام و اینک ادامه ماجرا»

 

 

………………………………………………………………………………………

 

 

بازی با تشکیلات(۸)

۱۳۹۰/۸/۲۴

  

در قسمت قبل دیدیم که تماس های مداوم مادر مهناز برای احوالپرسی نهایتا باعث ناراحتی او شد. بهزاد حدس می زد که این ناراحتی به تشکیلات بهائیت ربط دارد …»

 

 

………………………………………………………………………………………

 

 

بازی با تشکیلات(۹)

۱۳۹۰/۸/۲۸

   

در قسمت پیش که ۲۲آبان ماه منتشر شد خواندید که سرانجام مهناز و بهزاد پس از چند سال زندگی مشترک از هم جدا شدند، بهزاد در راه بازگشت از دادگاه حال خوبی نداشت و با خدا عهد بست که تا رسوایی بیشتر تشکیلات بهائیت از پای ننشیند و اینک ادامه ماجرا…

 

 

………………………………………………………………………………………

 

 

بازی با تشکیلات(۱۰)

۱۳۹۰/۸/۳۰

   

در قسمت قبل خواندید که بهزاد پس از جدایی از همسرش متوجه می شود به وسیله خانواده خودش تحت نظر قرار گرفته است. در همین زمان، در نیمه های یک شب خسته کننده، شخصی که خود را عزرائیل معرفی می کند با او تماس می گیرد و ضمن تهدید او قسمت هایی از زندگی بهزاد را برای ترس و وهم او بازگو می کند اما بهزاد درمی یابد که او تنها یک بهایی اجیر شده است؛ و ادامه ماجرا…

 

 

………………………………………………………………………………………

 

 

بازی با تشکیلات(۱۱)

۱۳۹۰/۹/۲

 

  «بهزاد پس از تماس با فردی که خود را عزرائیل معرفی کرده بود به فکر می افتد تا برنامه اش را برای رسوایی بهائیت پی ریزی کند، اما نمی داند که چطور باید وارد ماجرا شود. در همان بین مادر و خواهرش آرزو بعد از مدتها به سراغش می آیند و بهزاد پی می برد که آنها به دستور تشکیلات و برای جذب دوباره او پا به میدان گذارده اند و اینک ادامه ماجرا.»

 

 

………………………………………………………………………………………

 

 

بازی با تشکیلات(۱۲)

۱۳۹۰/۱۱/۱۰

 

«خواندیم که مادر و آرزو برای دیدار مجدد به محل کار بهزاد بازگشتند. بهزاد ضمن صحبت دوباره متوجه ضبط صدا توسط خواهرش شد و ضمن دفاع از همسر سابقش در زمینه مبارزات ضد بهایی او، دست خواهر را رو کرد و اینک ادامه ماجرا.»

  

 

………………………………………………………………………………………

 

 

بازی با تشکیلات(۱۳)

۱۳۹۰/۱۱/۱۱

 

«گفتیم که رابطه بهزاد با مادرش نزدیک تر می شد، او می کوشید تا با بیان کردن حقایق توطئه محفل سنندج در ایجاد جدایی میان وی و مهناز ذهن مادر را به حقایق بهائیت باز کند، اما مادر حاضر نبود حقایق را قبول کند و تلاش بهزاد در این زمینه بی فایده بود و اینک ادامه ماجرا.»

 

 

………………………………………………………………………………………

 

 

بازی با تشکیلات(۱۴)

۱۳۹۰/۱۱/۱۳

 

«در قسمت قبل خواندیم که بهزاد با اصرار مادرش راهی خانه آن ها شد تا پس از مدت ها دیدارها تازه شود. اما او می دانست که نقشه تشکیلات برای بازگرداندن او به بهائیت از سمت خانواده در حال اجراست، با وجود این برای اجرای نقشه اش بی آنکه حرفی بزند به همراه شکیبا راهی خانه مادر شد، در اولین برخورد، همسر برادرش به نماز خواندن او اعتراض کرد و اینک ادامه ماجرا».

 

 

 ………………………………………………………………………………………

 

 

بازی با تشکیلات(۱۵)

۱۳۹۰/۱۱/۱۶

 

«خواندیم که بهزاد برای اجرای نقشه ای که در سر داشت کوشید تا هر چه بیشتر در میان خانواده اش حضور پیدا کند. ولی همواره می کوشید تا کسی از غرضش مطلع نشود.»

 

 

………………………………………………………………………………………

 

  

بازی با تشکیلات(۱۶)

۱۳۹۰/۱۱/۱۸ 

خواندیم که بهزاد پس از آغاز ارتباط با خانواده درصدد بود تا راهی برای اجرای نقشه اش بیابد، یکی از شب ها خانواده که گمان می کردند وی در آستانه بازگشت به فرقه قرار دارد ضمن ترتیب دادن یک میهمانی از او خواستند تا در آن شرکت کند بهزاد با وجود نگرانی هایی که داشت پذیرفت و به میهمانی خانه پدری رفت و اینک ادامه ماجرا.»…

 

 

………………………………………………………………………………………

 

  

بازی با تشکیلات(۱۷)

۱۳۹۰/۱۱/۲۰

 

در قسمت قبل خواندیم که بهزاد به اصرار مادرش در میهمانی خانوادگی شرکت کرد و توانست با طرح نقشه ای ساده ذهن برخی از روسای تشکیلات را که از فامیل و بستگان او بودند متوجه خود کند واین برای او فرصتی مغتنم بود تا برای رسوا کردن مجدد تشکیلات فرقه بهائیت گام های موثرتری بردارد. و اینک ادامه ماجرا…

 

 

………………………………………………………………………………………

 

 

بازی با تشکیلات (۱۸)

۱۳۹۰/۱۱/۲۳

 

«تشکیلات که در راستای منافعش به دنبال جذب سریع بهزاد بود، خیلی زود دست به کار شد. دایی بهزاد که از سران تشکیلات بهایی به حساب می آمد او را به خانه اش دعوت کرد و بهزاد توانست در این میهمانی ضمن جلب اعتماد سران تشکیلات که اغلب از فامیل و بستگان او بودند، راه را برای اجرای نقشه اش هموار کند؛ به همین دلیل از آن ها خواست که خواننده مناجات پایانی باشد و این امر مورد پذیرش روسا واقع شد.»…

 

 

………………………………………………………………………………………

 

 

بازی با تشکیلات (۱۹)

۱۳۹۰/۱۱/۲۵

 

 «خواندیم که بهزاد نوشتن مناجات های جعلی را شروع کرد. او در حین انجام این کار تازه متوجه شد که در طول این سالیان چه اباطیلی را به اسم مناجات و دعا به خوردش داده اند. مادر که از کم و کیف کار او مطلع نبود با اشاره تشکیلات به سراغش آمد و اصرار داشت بهزاد هرچه زودتر ازدواج کند و اینک ادامه ماجرا…»

 

 

………………………………………………………………………………………

 

 

بازی با تشکیلات (۲۰)

۱۳۹۰/۱۱/۲۶

 

«بهزاد پس از تکمیل مناجات های جعلی به دنبال فرصتی برای ارائه آن ها و به بازی گرفتن محفل بهایی است. در همین بین مادر و آرزو با پیشنهاد ازدواج بهزاد با یکی از بهائیان وارد معرکه می شوند. بهزاد که موقعیت را برای انجام نقشه اش مناسب می بیند در برابر خواسته آن ها سکوت می کند. اما مادر موفقیت در این امر را بسته به نظر تشکیلات درباره بهزاد می داند و به طور ضمنی از او می خواهد که دوباره به فرقه ضاله بهایی بازگردد.»

به اشتراک بگذارید
  • Add to favorites
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • email
  • RSS
  • PDF
  • Print
نظرات نظرات 

......................................................................................................................................................................................................................................................


اگر این مطلب را می پسندید بر روی 1+ کلیک کنید :